آخرین نظرات بازدیدکنندگان

آخرین ارسال های جامعه مجازی

  • نوشته در حال بررسی است
    پ.م : واقـــــعـــــا !؟!؟!؟ اگه قرار باشه بعد از مرگ هم دوباره توی همین دنیا، بین مکان و زمان های متفاوت حال و گذشته سرگردون باشم، بدبختیای خودم و بقیه رو تماشا کنم و هیچ کاری هم از دستم بر نیاد ... ترجیح میدم اصلا نمیرم.
    و اما بعد

    اهمیتی به بحثای معنایی و دینی و روانشناسی و نمادپردازی این فیلم نمیدم. چون فیلمی نبود که منو به فکر فرو ببره یا حتی کوچکترین احساسی رو در من به وجود بیاره یا تغییر بده. اما اگه بخوام نظرم رو در یک کلمه بیان کنم اینه: «زیاده روی» (توی همه چی). درسته که فیلمبرداری واقعا قابل توجه و قابل تحسینه. ولی بجز این، هر نکته مثبت دیگه ای هم تحت تاثیر همین ضعف قرار میگیره. نورپردازی، استفاده بدیع از رنگ، شبیه سازی توهم ها، حتی زاویه دید و روایت فیلم. توی همه این موارد زیاده روی کرده. تا حدی که توی یه نقطه از فیلم فراموش کردم که فیلم داره از دید شخص خاصی روایت میشه؛ از اون نقطه به بعد عین هر فیلم دیگه ای بود با شخصیتای مختلف و داستان مربوط به هرکدوم که با نمای از بالای سر فیلمبرداری میشد. اون سکانس خواب بود که به یادم آورد چی به چیه.
    و همین نکته میرسوندمون به مدت زمان بینهایت طولانی ای که به راحتی میشد حد اقل نیم ساعت کوتاه ترش کرد. خیلی سکانسا بی دلیل طولانی و کشدارن. چیزی نیست که نشه متوجهش شد. مخصوصا وقتی که میبینی توی بیست دقیقه اول فیلم، حد اقل سه-چهار دقیقه به فلاش زدن مانیتور خیره شدی و منتظری تموم بشه. و این فقط بیست دقیقه اولشه.

    ولی مهمترین چیزی که از این فیلم باعث آزارم شد این بود که هیچ داستانی رو تعریف نمیکرد. انگار کارگردان دو ساعت و چهل دقیقه روی آب پی ریزی کرده که توی اون 1 دقیقه آخر برج باوراش رو تو ذهنم بسازه. نمیدونستم کارگردان ساده اس، یا من بیننده رو ساده فرض کرده.

    نمیدونم هدف فیلمنامه چی بوده. نکوهش روانگردان ها، عشق به خانواده، تناسخ، ... . هرچی که بود روی من یکی تاثیری نداشت. 6 از 10
    محتوای مورد با موفقیت منتشر شد . مورد حالا در محتوا شما قابل مشاهده است.