نقد و بررسی فیلم حیوانات شبگرد ( Nocturnal Animals )

15052344

تام فورد نامی مشهور در صنعت مُد در جهان به شمار می رود که سالها در این عرصه بِرندهای معتبری را روانه بازار کرد و به ثروتی عظیم دست یافت. اما او زمانی که اعلام کرد قصد فیلمسازی دارد، هیچکس او را جدی نگرفت چراکه باور عمومی درباره او این بود که فورد نمی داند با ثروت هنگفتش چه کاری انجام دهد و به همین جهت تصمیم گرفته فیلمسازی را هم به عنوان یک تفریح در زندگی اش تجربه نماید! اما فورد فارغ از اظهار نظرهای مختلفی که اغلب علیه او مطرح می شد، در سال 2009 اولین فیلمش با نام « یک مرد مجرد » را روانه سینما کرد که در کمال تعجب یکی از برترین های سینما در آن سال بود و نشان داد که فورد ثروتمند خیلی هم برای تفریح تصمیم به ورود به سینما نگرفته است!

« حیوانات شبگرد » دومین ساخته تام فورد محسوب می شود که به فاصله 7 سال از « یک مرد مجرد » اکران شده و پروسه ای که فیلم از زمان ساخت تا اکران عمومی طی کرد، کاملاً برخلاف « یک مرد مجرد » بود و اغلب سینماگران از همان روزهای آغاز فیلمبرداری علاقه مند به تماشای اثر جدید این کارگردان بودند تا ببینند موفقیت های اثر قبلی او اتفاقی نبوده و فورد یک فیلمساز مستعد است. اثر جدید فورد اقتباسی است از رمانی به نام « تونی و سوزان » که در سال 1993 منتشر شده بود.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9017/Nocturnal_Animals/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpg

داستان فیلم درباره زنی به نام سوزان ( امی ادامز ) است که گالری داری ثروتمند از طبقه مرفه جامعه محسوب می شود اما برخلاف ثروت و جایگاه ارزشمند او نزد همکارانش، سوزان از زندگی شخصی اش راضی نیست و رابطه سردش با همسرش ( آرمی همر ) نیز مزید بر علت شده که وی در زندگی خوشحال نباشد. اما سوزان پس از مواجه با رمانی منتشر نشده از همسر سابقش ( جیک جیلنهال ) تصمیم به خواندن آن می گیرد. رمانی که درباره حمله یک گروه به خانواده ای در تگزاس است و سوزان را به شدت درگیر خود می کند تا حدی که ...

در « حیوانات شبگرد » دو داستان موازی روایت می شود که از دو دنیای متفاوت می آیند. نخستین بخش فیلم مربوط به زندگی مرفه اما پر از درد سوزان است که به نظر می رسد تام فورد بیش از هرکسی آن را درک می کند چراکه وضعیت سوزان بی شباهت به خود فورد در زندگی واقعی نیست و از این جهت در بخش روایت زندگی سوزان فیلم وارد یک واکاوی روانشناسانه قدرتمند می شود که طی آن تمام اجزای تشکیل دهنده دنیای ویران سوزان در مقابل تماشاگر قرار می گیرد و فورد به خوبی از آنها استفاده می کند تا تماشاگر بتواند به تسلط کاملی درباره ذهن آشفته سوزان دست پیدا کند.

noctur233nimals

سوزان که مشخصاً دچار افسردگی و بیماری های روحی است، با خواندن رمان باعث می شود تا ذهن بیمارش وارد مرحله جدیدی از درگیری با خود شود از این جهت که او احساس می کند آنچه که ادوارد در نوشته هایش به تصویر کشیده تبلوری است از تجربیات زندگی مشترک سابقشان و همین مسئله موجب می شود تا سوزان وارد یک بحران کامل روحی شود. فورد به خوبی توانسته وضعیت آشفته زندگی سوزان را به تصویر بکشد و متعاقباً این مسئله را مطرح نماید که انسانهای متظاهر از طبقه مرفه در مواقعی که تحت فشار هستند به چه سمت و سویی سوق پیدا می کنند.

اما فیلم در بخش دوم به شرح رمان منتشر نشده ادوارد می پردازد که شخصیت اصلی آن نیز توسط خود او و با نام ادوارد در ذهن سوزان شکل می گیرد. در این بخش فیلم تریلری هیجان انگیز است با ضرباهنگی مناسب و تعلیق پیچیده که هنرنمایی جیلنهال و مایکل شانون آن را به تماشایی ترین بخش فیلم مبدل می نماید. حضور شانون در نقش پلیس تگزاسی با رویکردی خشن نسبت به پرونده ای که دنبال می نماید و البته حضور یک بیمار روانی ترسناک به نام ری ( که آرون تیلور - جانسون نقش او را ایفا می نماید ) باعث شده تا بخش دوم فیلم حاوی خشونت قابل توجهی باشد که البته کاملاً در خدمت داستان بوده و تمام عناصر سینمایی هم که می بایست در یک اثر تریلر هیجان انگیز مورد استفاده قرار می گرفته در آن وجود دارد. فیلمبرداری فوق العاده اثر تماشاگر را غرق در لحظات فیلم می نماید و البته موسیقی مناسب و شنیدنی اَبل کورزینوسکی نیز به مخاطب کمک می کند تا درگیر لحظات نفس گیر داستان شود.

noctur233nimals45424

اما شاید مهمترین چالش تام فورد پس از روایت مناسب دو داستان در « حیوانات شبگرد » ایجاد نقطه اتصال آنها به یک موضوع واحد باشد که در این مورد نیز فورد به خوبی توانسته ارتباط مشخصی میان شخصیت های رمان منتشر نشده و زندگی خصوصی سوزان و ادوارد برقرار نماید و ما به ازای بیرونی از خشونت های قابل توجه داستان را در زندگی واقعی آنها نمایان سازد. شخصیت های مکملی که در داستان وجود دارند از جمله شخصیت مادر سوزان با بازی قابل توجه و تاثیرگذار لورا لینی حضور موثری در داستان دارند و ارتباط سوزان با آنها به یک نتیجه اخلاقی درباره خاستگاه رفتاری او منجر می شود که به نظر می رسد خود تام فورد نیز با آن بیگانه نباشد.

« حیوانات شبگرد » از بازیهای یکدستی برخوردار است و تمام بازیگران توانسته اند با رهبری مناسب فورد بازیهای درخشانی از خود به نمایش بگذارند. اِمی آدامز که امسال فیلم درخشان « ورود » را نیز بر پرده سینماها داشت، به نظر می رسد که دورخیز مناسبی برای اسکار امسال انجام داده و جیک جیلنهال نیز که در دو نقش تونی و ادوارد حضور پیدا کرده، کماکان در اوج قرار دارد و باید دید چه زمانی بازی او توسط آکادمی اسکار دیده خواهد شد. علاوه بر دو شخصیت اصلی فیلم، می بایست به بازیهای فوق العاده مایکل شانون و لورا لینی نیز اشاره کرد که تماشایی از آب درآمده اند و به نظر می رسد آنقدری خوب باشند که بتوان شانس نامزدی اسکار برای آنها قائل شد.

noctur2331nimals45424

تام فورد با « حیوانات شبگرد » ثابت کرده که موفقیت های « یک مرد مجرد » اتفاقی نبوده و او به تسلط کاملی در عرصه فیلمسازی دست پیدا کرده و حالا می تواند با خیال راحت به تماشای مقایسه شدن آثارش با فیلمسازان بزرگ بنشیند. البته جدیدترین اثر او اگرچه به خوبی اوج می گیرد و مخاطب را مجذوب خود می کند اما در پایان بندی با یک افت ملایم مواجه می شود که باعث شده پایان بندی کمی گنگ و ناهماهنگ با کلیت داستان باشد. با اینحال نمی توان انکار کرد که « حیوانات شبگرد » کماکان یکی از تماشایی ترین آثار سال به شمار می رود.

   8                                                                               Photo Gallery2

 

منتقد : میثم کریمی

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید

 

حیوانات شبگرد: noctu3r33Nocturnal Animals

کارگردان : Tom Ford

نویسنده : Tom Ford

بازیگران :

Amy Adams... Susan Morrow

Jake Gyllenhaal ... Tony Hastings / Edward Sheffield

Michael Shannon... Bobby Andes

Aaron Taylor-Johnson ... Ray Marcus

Isla Fisher ... Laura Hastings

Armie Hammer ...Hutton Morrow

رده سنی : R ( مناسب برای افراد بالای 17 سال)

ژانر : درام         

زمان : 116 دقیقه  

مطالب مرتبط 

دیدگاه‌ها

Emma watson

این فیلم واقعا تاثیر گذار بود.
واقعا تاثیر گذار به حدی که من تا سه روز درگیر این فیلم بودم.
فقط یه سوال
کتاب همین فیلم اسمش چیه؟ و اینکه توش حرف های بدی نوشته شده؟ مثل تجاوز یا هرچیزی که بد باشه؟؟
ممنون میشم جوابمو بدید

parpar

به نقل از وحید:
سلام میشه یک توضیحی در مورد اون خانم های چاق بدین که تو چند صحنه به تصویر کشیده شدن یا استفاده بیش از حد از رنگ قرمز تو فیلم..

فک میکنم اون خانم ها نشون دهنده عیب ها و شخصیت زشت هر ادمی باشه ک تو این فیلم در اصل عیب های درونی سوزان بود چون اونهارو تو گالریش نشون میداد ولی اینکه توی تیتراژ هم نشون داده شد یجورایی همگانی بودنشو ثابت میکرد اینک هر ادمی یسری زشتی ها تو وجودش داره ک ثابت هستن و نمیتونه یا نمیخواد ک اصلاحشون بکنه چون اگه دقت کنید میبینید ک خانومها همگی پیر یا میانسال هستن.و سوزان سعی داره با چیزهای خیلی کوچیک اونارو زیبا جلوه بده مثل کلاه یا پوتینای سفید و ارایش زیاد ولی کارش تاثیری نداشته

parpar

فیلم رو دیدم و دوسش داشتم به نظرم جذابیتش تا حدی بود ک ذهن رو هم موقع تماشا کردنش و هم بعدش به چالش بکشه.برداشت من این بود ک ادوارد با نوشتن رمان به شکل دیگه ای جریان رابطه و اتفاقی ک برای احساسش افتاده رو شرح بده.شخصیت سوزان رو به سه بخش مختلف تقسیم کرده یعنی اون 3تا مرد توی داستان ک اولی ری بود ک یه ادم میشه گفت سادیسمی و هوس باز بود و نشون دهنده اون جنبه از رفتار سوزان بود ک درگیر هوسش با یه مرد جذاب شد و خودش و دخترش رو از ادوارد گرفت دومین مرد هم همونی بود ک تونی و تو ناکجا ول کرد ک مشخصه چرا ولی بیشتر داشت ترسو بودن این ادمو نشون میداد ک از اون کاراگاه میترسید شاید اون کاراگاه جنبه ای از شخصیت تونی بود ک قرار بود ثابت شه برخلاف تصور سوزان ضعیف نیست و اون مرد دوم هم ترس و شرمندگی سوزان بود از خیانتش و جدایی از ادوارد.مرد سوم کار خاصی توی ذاستان انجام نداد جز همکاری با دومرد دیگه برای اذیت زن و دختر تونی و بعدم کشته شد ک شاید نشون دهنده قدرت و جریت سوزان بود ک به مرور زمان از بین رفت در کل ادوارد میخواست کاری ک سوزان باهاش کرد و بهش بفهمونه ک همین کارم کرد چون بعدش بازتابش در زنگی سوزان نشون داده میشه نمونش اون تابلو ریونج یا اون مجسمه حیوون تیر خورده.یه جورایی داره نشون میده ک سوزان تو کارای هنریش رفتار خودش و دهنیت خودش از گناهش رو نشون میداده ولی تا قبل خوندن رمان خبر نداشته و خوندنش یه اگاهی بهش میده.درکل فیلم خوبی بود و ازش لذت بردم .
+1

سعید پیروان

به نقل از وحيد:
حيوانات شبرو يه فيلم ارتيستيكه. با نشونه ها، ريزكاري ها در طراحي صحنه و ريز اتفاقات، ميخواد از فضاسازي خوب و نگاه ويژه صاحب اثر به هنر صحبت كنه. ولي از ديدگاه سينماتيك يه كم ناشيانه و سردرگمه. تماشاچي از اول فيلم نميفهمه فيلم درامه؟ تراژديه؟ تريلره؟ جناييه؟ متاسفانه اونقدري كه روي جنبه ارتيستيه فيلم وقت گذاشته شده، روي بلوغ مسائلي كه توي فيلم مطرح ميشه وقت گذاشته نشده. مثلا توي فيلم شما نشانه هاي درشت و مشخصي ميبينيد مثل كاغذ-بر شدن انگشت اما ادامز، تابلوي انتقام در گالري، تابلوي مرد هفت تير بدست و كسي كه منتظر مرگه و امثال اينها. اينها خوبن ولي خيلي مشخصن! خيلي تابلوئن! مث كاراييه كه نولان توي فيلماش انجام ميده: بخشي از مخاطبين فيلم ممكنه احمق باشن و نفهمن منظور من چيه!! اين از يك براي يه فيلم بازاري و عاميانه خوبه، ولي براي يه فيلم ارتيستيك، افته. توي رماني كه همه چيش گره خورده و داره به قهقهرا سقوط ميكنه چرا يهو يه پليس خوب سر ميرسه كه چيزي براي از دست دادن نداره و حاضره هر كاري بكنه كه عدالت اجرا بشه؟!؟؟ مگه ميشه تو اين همه گره بندازي توي فيلمنامه، بعد به جاي اينكه بازشون كني، با يه قيچي كل ريسمونو پاره كني؟!! البته من فيلم رو كاملا بد نميدونم ولي از اونجايي كه تعداد كركترهاي كامنت كمه و خودمم حوصله بحث درباره فيلمي در اين سطح رو ندارم بيخيالش ميشم. فك ميكنم امتياز ٥از ١٠ امتياز منصفانه و حتا كمي طرفدارانه هم باشه!!


اتفاقا شما سطحی نگاه کردی ، وقتی تابلو ریونج دید همکارش گفت این خیلی وقته اینجاس ، یا تابلو شکارچی ک تو خونه خودش بود رو دید به چشمش اومد ، چرا؟؟؟ چون توی ناخودآگاهش حس میکرد این انتقام احساسی رو حالا با این داستان خودشو نشون داده پس مغز دنبال نشونه ها میگرده ،
مثل این ک شما تا حالا یک ماشین با یک رنگ خاص می‌خری اما ازون به بعد تو خیابونا اون رنگ زیاد میشه ، در اصل زیاد نشده مغز شناس ک جهت گرفته و دنبال نشونه هاس ،
+6

سارا

داداش خوبه حال بحث کردنم نداریو اینقدر زر مفت میزنی

یاسیشون

بی نظیر بود من بطور اتفاقی این فیلمو دیدم الان اما یکی از تاثیر گذارترین فیلمهایی بود ک دیده بودم

ن

بنظرم فیلم خوبی بود.آخرش یکم سردرگمم کرد ولی باخوندن نظرات دیدم پایانش هم متناسب بود با کل داستان.
یه چیزی که میخوام خرده بگیرم،تقدیر منتقد از بازیگر مادرسوزانه.این نقش کوچیک درحد ۵دقیقه شاید توی فیلم باشه،بنظرم بازیش معمولی بود.که داشت دخترش رو راضی میکرد با ادوارد ازدواج نکنه
+8

سروش

به نقل از مرتضی:
برداشت من که زود از تر پایان فیلم تو ذهنم شکل گرفت این بود که سوزان که ادوارد بهش لقب داده بود حیوان شبانه ؛ ایده شکل گیری داستان ادوارد بود و منظورش از دار و دسته متجاوز و قاتلان خود سوزان بود که زن و دخترش رو ازش گرفت و درآغوش دیگران رها کرد...
در انتها ادوارد سر قرار نمیاد یعنی اینکه عشق سوزان رو در دل خودش کشته یعنی قاتل ها و متجاوزین رو کشته هرچند بهای اون کور شدن چشمش و از دست دادن احساساتش میشه
حالا باقی کاراکتر ها رو زیاد وقت نکردم بهش فکر کنم منظورش چی بوده
مثلا کاراگاه که چیزی برای از دست دادن نداره میتونه نماد خود کتاب برای ادوارد باشه که وسیله ای برای کشتن قاتلین و نابود کردن سوزان شده

برداشت جالبی بود و اینکه لحظه جدا شدن سوزان از ادوارد کنار یه ماشین پونتیاک ایستاده بودن ک در واقع همون ماشین متجاوزا هست .اینم برداشت شما بیشتر تصدیق میکنه
+3

S.k

به نقل از علی:
حالا که دیکاپریو اسکارش رو گرفت، همه از فردا گیر میدن به جیک جیلنهال... اما مشکل جیلنهال اینه که گزیده کار نیست، سالی 10 تا فیلم بازی میکنه تا دو تاش خوب در بیاد
بنظرمن که اصلا اینطور نیست که شما فکر میکند جیلنهال یکی از بهترین بازیگر هایی هست که هالییودتاالان به خودش دیده یکی ازمعدود افرادی هست که واقعا تونقشش فرو میره این بابازیش توی فیلم زندانیان میشه مشاهده کرد وبقیه فیلم هایی که بازی کرده
-11

وحيد

حيوانات شبرو يه فيلم ارتيستيكه. با نشونه ها، ريزكاري ها در طراحي صحنه و ريز اتفاقات، ميخواد از فضاسازي خوب و نگاه ويژه صاحب اثر به هنر صحبت كنه. ولي از ديدگاه سينماتيك يه كم ناشيانه و سردرگمه. تماشاچي از اول فيلم نميفهمه فيلم درامه؟ تراژديه؟ تريلره؟ جناييه؟ متاسفانه اونقدري كه روي جنبه ارتيستيه فيلم وقت گذاشته شده، روي بلوغ مسائلي كه توي فيلم مطرح ميشه وقت گذاشته نشده. مثلا توي فيلم شما نشانه هاي درشت و مشخصي ميبينيد مثل كاغذ-بر شدن انگشت اما ادامز، تابلوي انتقام در گالري، تابلوي مرد هفت تير بدست و كسي كه منتظر مرگه و امثال اينها. اينها خوبن ولي خيلي مشخصن! خيلي تابلوئن! مث كاراييه كه نولان توي فيلماش انجام ميده: بخشي از مخاطبين فيلم ممكنه احمق باشن و نفهمن منظور من چيه!! اين از يك براي يه فيلم بازاري و عاميانه خوبه، ولي براي يه فيلم ارتيستيك، افته. توي رماني كه همه چيش گره خورده و داره به قهقهرا سقوط ميكنه چرا يهو يه پليس خوب سر ميرسه كه چيزي براي از دست دادن نداره و حاضره هر كاري بكنه كه عدالت اجرا بشه؟!؟؟ مگه ميشه تو اين همه گره بندازي توي فيلمنامه، بعد به جاي اينكه بازشون كني، با يه قيچي كل ريسمونو پاره كني؟!! البته من فيلم رو كاملا بد نميدونم ولي از اونجايي كه تعداد كركترهاي كامنت كمه و خودمم حوصله بحث درباره فيلمي در اين سطح رو ندارم بيخيالش ميشم. فك ميكنم امتياز ٥از ١٠ امتياز منصفانه و حتا كمي طرفدارانه هم باشه!!
+19

lizaro

به نقل از مرتضی:
برداشت من که زود از تر پایان فیلم تو ذهنم شکل گرفت این بود که سوزان که ادوارد بهش لقب داده بود حیوان شبانه ؛ ایده شکل گیری داستان ادوارد بود و منظورش از دار و دسته متجاوز و قاتلان خود سوزان بود که زن و دخترش رو ازش گرفت و درآغوش دیگران رها کرد...
در انتها ادوارد سر قرار نمیاد یعنی اینکه عشق سوزان رو در دل خودش کشته یعنی قاتل ها و متجاوزین رو کشته هرچند بهای اون کور شدن چشمش و از دست دادن احساساتش میشه
حالا باقی کاراکتر ها رو زیاد وقت نکردم بهش فکر کنم منظورش چی بوده
مثلا کاراگاه که چیزی برای از دست دادن نداره میتونه نماد خود کتاب برای ادوارد باشه که وسیله ای برای کشتن قاتلین و نابود کردن سوزان شده

فک نکنم تحلیل بهتر از این برای این فیلم موجود باشه واقعا دیدگاه عالی بود مرتضی جان
-31

مجتبی

یه فیلم متوسط بود بنظر من...
سواله برام که فورد توی چند سکانس با جلب توجه مخاطب به همجنسگرایی و نقد مذهب چه هدفی داشت؟ صرفا اینم از دنیای مد میاد؟چون مده...؟ یا برای فروش و کلا جلب توجه...؟!
+8

محسن

فیلم خوبی بود و اگر با نگاه استعاری دیده بشه راضی کننده است.
نکته ای هم که وجود داشت این بود که هرچه به انتهای فیلم نزدیک میشدیم سوزان لباس و نوع آرایشش طبیعی تر میشد و دیگه کمتر شاهد رنگ های قرمز و مشکی بودیم.
در کل انگار که سوزان داره با خوندن اون رمان به اشتباهاتش درباره ادوارد پی میبره.
چند دقیقه آخر فیلم از زمان رسیدن ایمیل ادوارد به سوزان خیلی عالی بود از آماده شدن سوزان برای قرار ، تا دیدن سرنوشت نهایی تونی ، پایان بازش خیلی سردرگم نمی کرد و هرکس با دید خودش میتونست تصمیم بگیره.
کورشدن تونی هم به نظرم استعاره ای از این بود که ادوارد قدرت این رو داره که چشمش رو روی عشق به سوزان ببنده و با نیومدنش سر قرار هم دیگه تکمیل کرد این فکر رو
واقعا دلیل انتخاب تیتراژ چی بوده من که کلا یه کتاب گرفتم جلوی مانیتور تا تیتراژ تموم شه.
در کل 6 از 10
+1

مهدی۷۷

داستان جالبی داره اما اخرش برای من ناتموم موند
+20

Ashkan

به نقل از بوم:
دلیل نرفتن ادوارد سر قرار واسه این بود که تو داستان تمثیلی(داستان کتاب) ادوارد جلوی ری رو می گیره بالاخره و نشون میده که قویه...تو واقعیتم سر قرار نمی ره که نشون بده به سوزان که اون آدمه ضعیفی نیست و می تونه اونو از زندگیش حذف کنه

میتونه این باشه
+9

Mohsen

بعدش هم اون قاتلا و متجاوزا حکم اون شوهر جدیده رو داشتن تو واقعیت
+13

Mohsen

که تو کتاب من فکر می‌کنم جک تمام اون اتفاق هایی رو که داشت تو کتاب تعریف میکرد رو از چشم سوزان میدید. به خاطر این که وسط زندگی زناشویی شون ولش کرده بود. میخواست بگه تو که این جوری منو ول کردی رفتی مثلا این بوده که هم زن و هم بچه مو کشتی. آخه تو زندگی واقعی سوزان میره با اون شوهره بچه شو سقط میکنه. حدس منم آینه که جک آخره داستان از شدت غم و ناراحتی خودکشی کرده بود برا همین سر قرار نیومد. تو کتابش هم آخرش خودش به خودش شلیک کرد. یکی از بهترین فیلم هایی بود که دیده بودم. عاشقتر جک.
+12

وحید

سلام میشه یک توضیحی در مورد اون خانم های چاق بدین که تو چند صحنه به تصویر کشیده شدن یا استفاده بیش از حد از رنگ قرمز تو فیلم..

Husain

من خيلي وقت بود منتظر اين فيلم بودم ولي انتظارمو براورده نكرد يه ذره هم گنگ بود ولي اين شانون عجب بازيگر خداييه با اينكه جيك عالي بود تو اين فيلم ولي بازيش به چشم نيومد البته از حق نگذريم بدمن فيلم هم خيلي خوب بازي كرد بدجوري منتظر ساختن فيلمه irish man اسكورسيزي هستم دنيرو و پاچينو خداي من
+58

مرتضی

برداشت من که زود از تر پایان فیلم تو ذهنم شکل گرفت این بود که سوزان که ادوارد بهش لقب داده بود حیوان شبانه ؛ ایده شکل گیری داستان ادوارد بود و منظورش از دار و دسته متجاوز و قاتلان خود سوزان بود که زن و دخترش رو ازش گرفت و درآغوش دیگران رها کرد...
در انتها ادوارد سر قرار نمیاد یعنی اینکه عشق سوزان رو در دل خودش کشته یعنی قاتل ها و متجاوزین رو کشته هرچند بهای اون کور شدن چشمش و از دست دادن احساساتش میشه
حالا باقی کاراکتر ها رو زیاد وقت نکردم بهش فکر کنم منظورش چی بوده
مثلا کاراگاه که چیزی برای از دست دادن نداره میتونه نماد خود کتاب برای ادوارد باشه که وسیله ای برای کشتن قاتلین و نابود کردن سوزان شده
+28

بوم

دلیل نرفتن ادوارد سر قرار واسه این بود که تو داستان تمثیلی(داستان کتاب) ادوارد جلوی ری رو می گیره بالاخره و نشون میده که قویه...تو واقعیتم سر قرار نمی ره که نشون بده به سوزان که اون آدمه ضعیفی نیست و می تونه اونو از زندگیش حذف کنه
+4

saint warrior

جک جیلنهال کارش خیلی عالیه فیلم بد ازش ندیدم بازی زیر پوستی و فرو رفتن در نقشهاش از دی کاپریو خیلی قویتره دی کاپریو بازیگر خیلی قدرتمندی نیست و بیشتر پولساز و گیشه پسنده و اینو از فیلماش میشه فهمید!!!!!
+19

رضا م

به نقل از شیما:
برام سواله ک کتابی ک نوشته بود واسه خودش اتفاق افتاده عایا؟و اینکه چرا نرفت سر قرارشون؟

کتابی که ادوارد نوشته بود واقعی نبود و به نوعی برای یاداوری کاری بود که سوزان باهاش کرده بود و به نوعی میشه نتیجه گرفت که میخواسته از سوزان انتقام بگیره دلیل نیومدنش سر قرار هم در پایان فیلم همینه.
-2

شیما

برام سواله ک کتابی ک نوشته بود واسه خودش اتفاق افتاده عایا؟و اینکه چرا نرفت سر قرارشون؟
-1

رضا م

دیشب این فیلم رو دیدم.شروعی خیره کننده داشت ولی در ادامه بیش از حد افت کرد و خط روایی داستان هم تا حدودی قابل پیش بینی شد.بازی جینهال عالی بود.اما در کل چیز دیگه ای انتظار داشتم از این فیلم.
+15

mhk

تو سال 2011 بازیهای فسبندر و شنون تو شرم و پناه بگیر به نظر بهش کم لطفی شد

این فیلم هم عجب گروه بازیگری رو در خودش جای داده و بیشترین توجه هم به بهترین بازیگر نقش مکمل مرده که همین شنون بازی کرده در کنار جانسون و البته لورا لینی و نه آدامز و جیک جیلنهال
+4

امیر

بین کارهاش فیلمای متوسط هم هست ولی هیچ وقت فیلمی نبوده که افتضاح باشه به غیر از اون شاهزاده پارسی فیلمای خوبش خیلی بیشتر از بداشه و معمولا تو فیلما بازیش نقطه قوت اون فیلم محسوب میشه مثلا تو چپ دست واقعا بازیش عالی بود ولی اکادمی کلا کم لطفی میکنه
+1

ترامپ

به نقل از علی:
حالا که دیکاپریو اسکارش رو گرفت، همه از فردا گیر میدن به جیک جیلنهال... اما مشکل جیلنهال اینه که گزیده کار نیست، سالی 10 تا فیلم بازی میکنه تا دو تاش خوب در بیاد

منم باهات موافقم خیلی زحمت میکشه واسه نقشاش ولی گزیده کار نیست اینه که بهش ضربه میزنه من فکر میکنم بیشتر دنبال درامد تا کسب جوایز
+6

علی

حالا که دیکاپریو اسکارش رو گرفت، همه از فردا گیر میدن به جیک جیلنهال... اما مشکل جیلنهال اینه که گزیده کار نیست، سالی 10 تا فیلم بازی میکنه تا دو تاش خوب در بیاد

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی

جستجو