نمی دانم تا بحال شده است که یک بازیگر را دیده باشید و ناخودآگاه به آن بخندید یا نه! مثالی می زنم ، در سینمای داخل کسانی مانند مهتاب کرامتی حضور دارند که همه می دانیم به دلیل چهره خاص و فعالیت های غیر سینمایی اش زبانزد عام است و اگر بخواهیم کمی مغرضانه قضاوت کنیم باید بگوییم که در کارنامه بازیگری اش توفیق چندانی نداشته است ( البته بازیگر گیشه ای هم نبوده) اما حالا همین خانم کرامتی را به شکل یک خانم درب و داغون با قیافه ای درهم و برهم در فیلم بیست ( عبدالرضا کاهانی ) می بینیم و قبل از اینکه بخواهیم قضاوتی درباره بازی او کنیم ناخواسته از چهره ای که برایش درست کرده اند خنده مان می گیرد! که خود مجال قضاوت درست درباره بازی او را تحت شعاع قرار می دهد. قضیه فیلم دوران ساحره نیز به همین شکل است ، نیکلاس کیج که زمانی یکی از شاخص ترین بازیگرهای هالیوود به شما می رفت و همگی برایش سر و دست می شکستند امروز متاسفانه تبدیل به بازیگری شده که تنها تماشاگر را به خنده وا می دارد. فقط کافی است به کارنامه کیج در این چند سال گذشته نگاهی بیندازید تا متوجه شوید او چه پروسه ای را در این مدت طی کرده است. اولین باری که وی هوس کرد در فیلمهای ابر قهرمانی ظاهر شود مربوط به فیلم روح سوار بود، سپس در فیلم Kick a** یکجورایی نفش بتمن را بازی کرد! بعد در شاگرد جادوگر نقش پروفسور بالتازار که استاد تعلیمات جادوگری بود را ایفا کرد ، حالا هم تقریبا با همان شکل بالتازار در فیلم فصل ساحره حضور پیدا کرده. فیلمی که به نظر می رسد که نقطه تاریک جدید در کارنامه پربار سابق و کارنامه سیاه این دهه کیج باشد.

قرن 14 میلادی است. بهمان ( نیکلاس کیج ) یک جنگجوی پر افتخار و سلحشور در نبردهای صلیبی بوده است که سال های زیادی را در جنگ به سر برده است.اکنون به همراه هم رزمش فلسون ( رون پرلمن ) به زادگاهش بازگشته است اما در روستای محل زندگی اش بیماری و طاعون فرا گیر شده و همه چیز رو به نابودی است. او بعد از ورود به روستایشان مامور می شود تا دختری ( کلیر فور )  را که همه روستا فکر می کنند جادوگر است را به صومعه ای در دوست دست ببرد تا این طلسم نیز از بین برود و همگی به خوشی به زندگیشان ادامه دهند..بهمان قبول می کند که این دختر را به صومعه ببرد اما در این سفر پر خطر به مرور زمان پی می برد که این دختر جادوگر که از قضا چندان هم عادی نیست ، ذاتا آدم بدی نیست و بنده خدا حرف برایش درآورده اند و... !

فیلم از همان سکانس ابتدایی که با کشمکش یک کشیش با جادوگر آغاز می شود تا انتها که بهمان تبدیل به قهرمان می شود اشتباه پیش می رود. اولین ایراد فیلم بدون شک مختص به فیلمنامه است. فیلمنامه فیلم گویا تنها در چند ساعت نوشته شده است و  کوچکترین توجهی به جزییات آن نشده است. من که در ایران زندگی می کنم می دانم که در قرن چهاردهم میلادی مردم با نوع گویش شکسپیری زندگی نمی کردند! این در واقع عین این می ماند که بگویند مردم در زمان زندگانی حافظ با دقت و ظرافت او سخن می گفتند! اما مشکل فقط این نیست ، نحوه صحبت شخصیت های فیلم تنها در همان چند دقیقا اول فیلم خودنمایی و جلب توجه می کند اما به مرور زمان و رفته رفته شکل خود را از دست می دهند و بهمان که شوالیه است در اواسط فیلم لفظ sh*t را بکار می برد! ظاهرا آقای براگی شاوت فیلمنامه نویس این فیلم ( که تنها سابقه سالم فیلمنامه نویسی اش مربوط به مجموعه تلویزیونی در آستانه می باشد) احتمالا در ابتدا فکر کرده که می تواند یک حماسه را خلق کند اما در میانه راه متوجه شده که این کار از حوصله او خارج است، پس ترجیح داد که فیلم را به شکل و شمایل کلیشه ای که اینروزها کم در تلویزیون پیدا نمی شود بنویسد! این تضاد در فصل ابتدایی فیلم  با دیگر قسمتهای فیلم کاملا مشهود است. تغییر فرهنگی دیالوگهای فیلم از انگلیسی به آمریکایی یکجورایی بدجوری توی ذوق می زند . جلوه های ویژه فیلم نیز ضعف فیلمنامه را تکمیل می کند. هنگامی که سربازان برای مبارزه به یکدیگر هجوم می برند تماشاگر انتظار یک سکانس اکشن ناب را می کشد اما زمانی که سربازان به هم می رسند ناگهان دوربین شروع به لرزش ( مثلا ایجاد هیجان ) می کند و سربازان جای خودشان را به افتکهای کامپیوتری می سپارند تا مسئولین جلوه های ویژه به جای سربازان زحمت ایجاد این جنگ را بکشند. در کل می توان گفت بازیگران فیلم اغلب با هیچ کس به جز خودشان نمی جنگند.

اشکال دیگر فیلم را باید در شخصیت های فیلم جستجو کرد. شخصیت بهمان به هر جور بازیگری شباهت دارد به جز کیج! در فیلمهای مثل فصل ساحره معمولا سازندگان ترجیح می دهند از بازیگران نه چندان ستاره استفاده کنند و شکل و شمایل آنها را هر طور که می خواهند عوض کنند، اما قرار دادن فردی مثل نیکلاس کیج در راس فیلم فقط باعث عدم تمرکز تماشاگر  و گاها خنده او می شود! کیج با آن کلاه گیس مسخره و لهجه ی بد ، فقط در زمان حضورش در صحنه این سوال را در تماشاگر بوجود می آورد که: کیج چرا به این روز افتاده است؟ البته ظاهرا کیج مدتی قبل گفته بود که از بچگی دوست داشته که یک شوالیه باشد، به این ترتیب باید گفت که وی به آرزوی دوران کودکیش رسیده است البته در رسیدن به آرزویش اعصاب ما را هم به ریخته. دیگر بازیگران فیلم اما مشکلی برای شما ایجاد نمی کنند ، رون پرلمن یا همان پسر جهنمی در این فیلم به مراتب بازی قابل قبول تری از کیج ارائه داده است و حداقل دیدن او در فیلم می تواند از آزار فیلم برای تماشاگر بکاهد. ،

فصل ساحره را دومنیک سنا کارگردانی کرده. سنا همان کسی است که فاجعه ای به نام اره ماهی را چند سال پیش ساخت و ستارگانی از جمله هالی بری و جان تروالتا را بد نام کرد. فصل ساحره اگرچه چه مانند اره ماهی فاجعه نیست اما به عنوان یک فیلم شوالیه محور ! هیچ حرفی برای گفتن ندارد. در آخر بیایید با همدیگر دعا کنیم نیکلاس کیج دست از سر این نقشها بردارد و به روزهای خوش فیلمهایی نظیر اقتباس ، مرد خانواده ، ترک لاس وگاس ، تغییر چهره ، شهر خدا و... بسیاری دیگر از نقشهای ماندگارش برگردد. آمین

منتقد : میثم کریمی

 

فصل ساحره : Season of the Witch

کارگردان : Dominic Sena

نویسنده : Bragi F. Schut

بازیگران :

Nicolas Cage  ...  Behmen

Ron Perlman  ...  Felson

Christopher Lee  ...  Cardinal D'Ambroise

Claire Foy  ...  The Girl

و...............

ژانر : ماجرایی - فانتزی

درجه سنی :  PG-13( مناسب برای افراد بالای 13 سال)

زمان : 95 دقیقه