asdhu2-22

بیست و نهمینفیلم داریوش مهرجویی، اقتباسی است از نمایشنامه ی اشباح هنریک ایبسنکه این دو نام در کنار هم، یعنی ایبسن و مهرجویی، در گام نخست قبل از دیدن فیلم، در دل بیننده این امید را تداعی می کند که دیگر قرار است یک اثر خوب پس از چند فیلمواقعآ بد(منظور پس از سنتوری) از فیلمساز بزرگ و هنرمندی چون مهرجویی ببینند.اما متآسفانه چنین خبری نیست. چون اشباح بدتر از آثار قبلی اوست و گویی تیر خلاص می باشد.

فیلم از همان آغاز هیچ سیر درستی را دنبال نمی کند، چه در روایت داستان و خلق موقعیت درام با آن بازی های به شدت اغراق آمیز و تصنعی اش و چه در منطق روایی و ایجاد کردن حس همذات پنداری. فیلم در کل معلوم نیست بر چه اساسی ساختمانبندی شده است و هیچ کنش و واکنشی نه به فضای مستحلک اثر می خورد و نه میزانسن هایش در می آید. چون اساسآ فرم لنگ می زند و در شلختگی و درهم و برهم بودن میزانسن و حتی دکوپاژش، محتوایی خلق نمی گردد، بلکه فقط یک مشت تصاویر ابتدایی با اغراقی خسته کننده و بی منطق از دل اثر بیرون ریخته می شود

1sdf

هیچ یک از عناصر فیلم نه با منطق جور درمی آید و نه با سیر همذات پنداری کاراکترها. ما نمی فهمیم که آن سرهنگ اصلآ کیست، خانواده اش به چه دلیل انقدر سردرگم هستند. یعنی باید همینطور او را به عنوان یک آنتاگونیست در دل درام بهزور پذیرفت و وجود او بهانه ای باشد برای یک سیر تاریخی تا برسد به فرزندش و سر آخر مخاطب به این اصل برسد که تاوان گناهان پدر به نسل بعدیش یعنی پسر به ارث می رسد و این همپوشانی و سیر ماتریالیستی تاریخ می باشد. حال ایده و حرففیلم در کل همین است و اشکالی هم ندارد اما مصیبت اینجاست که این المان ها و شخصیت ها نه در درام درامده اند و نه در فرم آبکی و دست چندمی اش مشکل اساسی اینجاست که همه ی کاراکترها منیتی از خود ندارند و گویی همچون یک ماکت با چسب دوقلو سر هم بندی شده اند تا دیالوگ ها و اغلب بازی های اور اکتی(برای مثال بازی بد مهتاب کرامتی) را به معرض نمایش بگذارند که نه سر دارد و نه ته. در این بین فضای سرد فیلم دلیلی برای سرد بودنش ارائه نمی کند و اصلآ ورسیون سیاه و سفید معلوم نیست به چه دلیل استفاده شده، آیا علاقه ی شخصی فیلمساز بوده و یا می خواسته مکملی برای آن سردی باسمه ای و بی دلیل فیلمشباشد؟؟ اینها سئوالاتی است که در کنار سئوالهای دیگر ذهن تماشاگر را از همان دقایقابتدایی مخدوش می کند و پاسخی هم برای آن داده نمی شود.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/ashbah/thumbs/phoca_thumb_l_6.jpg

در کلام آخر اشباح فیلم بسیار بدی است که سرتاسر روایت و بازی ها و فرم و محتوایش در گردابی از انفعال و اضمحلال به گل نشسته و می توان آن را تجسدی از یک اثر سینمایی معنی کرد. به بیانی دیگر اشباح یک فیلم مرده است، فیلمی که نه هویت دارد و نه سرزندگی، به نوعی که انگار اصلا تابه حال زنده نبوده و همچون شبحی قابل لمس نیست و نخواهد بود.

 

پژمان خلیل زاده