Asema99416

آسمان زرد کم عمق فیلمی است که روایتش با تصویر همراه می شود و مضمونش، یک مضمون روانکاوی شده در دل یک زندگی زناشویی رو به اضمحلال جریان دارد. داستان فیلم با روایت نریشن برای بیننده بازگو می شود و در ادامه تصویری که ارائه می دهد، اکت های به وجود آمدهاز تعاریف راوی در پس فیلم است. یعنی از همان ابتدا شخصیت پردازی کاراکترها، بخصوص کاراکتر غزل توسط فیلمساز بدون پیچش در دو نوع روایت، معرفی می گردد.یعنی یکی صحبت کردن مهران (همسر غزل) از گذشته ی او و دیگری روایت تصویر است،یعنی با نشان دادن.

تصاویری پشت به پشت که آن هم دو خواستگاه کاملآ متضاد دارند. خواستگاهی که میزانسن درآنها سیر متحول شدن افکت های صوری و بینش و نگاه فیلمساز به اثررا به نمایش می گذارد. رابطه ی تصاویر و استفاده ی کمپوزوسیون رنگها در این اثر نیمه شاعرانه و نیمه روانکاوانه، در دو خواستگاه متضاد با هم ارائه داده می شود که این تضاد، یک رابطه ی دیالیکتیکی برای نزدیک شدن به زندگی این زوج و بازشناختن شخصیت غزل را به وجود می آورد. فضای خانه کهکاملآ یک حس و حال ویران شده به لوکیشن بخشیده و استفاده ی تعمدی از رنگ هایخاکستری و کم رنگ یک چیز را نوید می دهد که مرز خیال و واقعیت در زندگی مهران و غزل همچون دیوارهای پوسیده و در حال ویران شدن خانه، رو به سیاهی گام بر می دارد. اما در مقابل این تباهی خود خواسته، تصویر زیبای جنگل و کوهستان را می بینیم که در آن دوربین حرکاتش کند می شود و با تصویر کشیدن یک زیبایی،درست در مقابل تصاویر رو به اضمحلال خانه، قرار می گیرد.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9018/Asemane_zarde_kam_omgh/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

فیلمساز با ارائه ی دو میزانسن مجزا، این رابطه ی دیالیکتیکی بین اضمحلال و زندگی را به زبان تصویر بیان می کند. میزانسن خانه اغلب متحرک است و گاهی با دوربین روی دست به نمایش درمی آید. دوربین روی دستی که اساسآ برونگراست و می خواهد برونگرایی زندگی مهران و غزل*را نمایش دهد. اما در نقطه ی مقابل، میزانسن جنگل و کوهستان، کاملآ ایستاست و دوربین همبسیار متین و دلنواز بر روی سه پایه می ماند و با تراولینگ هایش، احساس آدمی را نوازش می کند. این امر باعث می گردد که این بخش فیلم درونگرا شود و به سراغ سوژه رود.

اما فیلم خواستگاه دیگری هم دارد. و آن بررسی مرز خیال و واقعیت است. واقیعتی که درام اثر دریک موقیعت رئال، زندگی دو زوج را به نمایش می گذارد و در این بین با به تصویر کشیدن ابژه ی خیال، واقیعت را نهیب می زند. پرسناژ غزل، خود مرز بین این واقعیت و خیال است. خیالی که دردرون او ریشه گرفته(سوژه) و واقیعتی که در بیرون(ابژه) تحمل آن برایش کمی سخت می گردد.اما با آمدن زوج دوم، پیچش درام آغاز شده و نقطه ی عطف برخوردکاراکترها و گره افکنی کلید می خورد. زوجی که تازه ازدواج کرده اند و در همان دقایق ابتدایی، بنای زندگی مشترکشان سستگشته و رو به یک زندگی تصنعی می رود و در ادامه با حضورشان زندگی یک زوج دیگر را بهنابودی می کشانند. به بیانی با به وجود آمدن مشکل توسط حمید بنای لرزان زندگی غزل و مهران به فروپاشی می رسد و اینجاست که تیر خلاص به زندگی شان شلیک می گردد. اما در این بینشخصیت نیمه هزیان غزل یکی از المان های فروپاشی این زندگی است. المانی که کمی تا به پایان مبهم می ماند و فیلمساز پاسخی برای آن ندارد (دیدن خون بر روی گل گیر ماشین توسط غزل).

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9018/Asemane_zarde_kam_omgh/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg

شخصیت غزل مانند تمامی آثار توکلی، شخصیتی نیمه دوگانه و نیمه متوهم است که در نوعی از خودبیگانگی گرفتار شده و در این بین راه فراری نمی بیند. در کل بهرام توکلی علاقه ی زیادی به خلق چنین پرسناژهایی دارد. پرسناژهایی که به نوعی جامعه گریز و انزوا طلب می باشند و در اینبین همیشه المان خیال نقش بسزایی را بازی می کند. گاه خیالی از جنس دروغ و گاه خیالی از جنس مرگ. خیالی که غزل را چه در شادی و چه در تنهایی مسخ خود نموده و آوردگاهش مرگی است که باید در زیبایی رخ دهد.

play01

 

پژمان خلیل زاده