مووی مگ

شیا لابوف به جای گریم به خود آسیب زد! + تصویر

جمعه ، 18 مهر 1393 ، 23:23
( 1 رأی )
10

v55w1qrx6nmpona

بازیگرانی که به سبک بازیگری «متد» اعتقاد دارند، در نقش غرق شده و با آن زندگی می‌کنند.شیا لابوف یکی از این بازیگران است. اما حالا کار لابوف رسما به جایی رسیده که برای باورپذیر شدن نقش‌هایش حاضر می‌شود به چهره‌اش آسیب برساند.

به گزارش مووی مگ به نقل از باشگاه خبرنگاران،"لوگان لرمان"، همبازی "لابوف" در فیلم (خشم) آشکار کرد که "لابوف" ، صورت خود را بریده تا جراحتی که شخصیت او در این فیلم برمی‌دارد، کاملاً واقعی باشد.

طبق گفته لرمان، در حال گریم بودیم و آنها داشتند بریدگی‌ها را روی صورت "لابوف" ایجاد می‌کردند و گفتم: آها، آها، خوب به نظر می‌رسد و حالت "لابوف" این‌طوری بود که نه، واقعی به نظر نمی‌رسد. سپس او به راهرو رفت و گفت: "هی مرد، می‌خواهی اتفاق بامزه‌ای را ببینی؟ به این دقت کن..." سپس چاقویی خارج کرده و صورتش را برید. و در تمام طول فیلم بریدگی‌های روی صورتش را باز نگه داشت. همه این ماجرا واقعی بود.

به ماجرای بریدن صورت این را هم اضافه کنید که لابوف به دندانپزشک خود گفت دندان جلویی‌اش را برای حضورش در این فیلم بکشد.

 این بازیگر 28 ساله عکسی بدون دندان جلویی از خود گرفت و بعداً آن را در صفحه توییترش منتشر کرد.

 

htkkscu7jhia0k3t9bxp

 

بیوگرافی Rachel McAdams ( ریچل مک آدامز )

جمعه ، 28 آبان 1389 ، 16:05
( 2 رأی )
5.5

ریچل مک آدامز : Rachel McAdams

تاریخ تولد : 17 نوامبر 1978 در اونتاریو ، کانادا

 

نقد و بررسی فیلم گرگ و میش : سپیده دم – قسمت دوم ( The Twilight Saga: Breaking Dawn - Part 2 )

چهارشنبه ، 1 آذر 1391 ، 16:46
( 137 رأی )
5.6

سری « گرگ و میش » احتیاجی به مقدمه چینی ندارند اما خیلی خلاصه وار عرض می کنم که این سری از فیلمها برگرفته از کتابی به قلم استفانی1 میر می باشند که تا به امروز 4 قسمت از از آن منتشر شده و « سپیده دم – قسمت دوم » پنجمین و آخرین قسمت از این داستان می باشد. قسمت اول و دوم « گرگ و میش » اثری قابل تحمل بود که به واسطه حضور بازیگران نوجوان و ادغام روابط گرگینه ها و خون آشامها که در آن دوران نسبتاً تازگی داشت، توانست موفقیت های قابل قبولی بدست بیاورد و خود را به عنوان یک فیلم تین ایجری – خون آشامی محبوب مطرح کند. قسمت سوم این فیلم فرصت مناسبی بود تا این داستان برای همیشه به فراموشی سپرده شود چراکه این داستان واقعاً کشش لازم را برای پرداخت بیشتر در عالم سینما نداشت و به عبارتی دیگر، « گرگ و میش » در قسمت سوم می بایستی برای همیشه به بایگانی سینما سپرده می شد تا در سالهای بعد بتوان به نیکی از آن یاد کرد. اما تهیه کنندگان اصلاً و ابداً توجهی به نزول کیفیت فیلم نداشتند و با اعتماد به نفس کامل، قسمت چهارم را هم با نام « سپیده دم – قسمت اول » روانه سینماها کردند و ما تازه متوجه شدیم که نه تنها قرار نیست این فاجعه در قسمت چهارم هم به پایان برسد، بلکه متاسفانه قرار هست ما قسمت آخر را در قالب دو فیلم مجزا تحمل کنیم ( این تصمیم یک کپی بی نقص از قسمت آخر « هری پاتر » بود که در دو قسمت ارائه شده بود ). قسمت چهارم از منظر سینمایی یک شکست کامل هنری بود که تنها برای کشیدن پول از جیب مخاطبین نوجوان، روانه سینماها شده بود و حالا قسمت پنجم اکران شده و به نظر می رسد که قرار هست برای همیشه از شر تماشای این داستان بی سر و ته ، راحت شویم!

در قسمت قبل مشاهده کردیم که خانم بلا ( کریستین استیوارت ) با ازدواج با جناب ادوارد ( رابرت پاتینسون ) به یک ماه عسل هیجان انگیز رفتند و در همان سفر هم به مقام خون آشامی نائل شدند. در « سپیده دم2 – قسمت دوم » ، بلا و ادوارد در کنار هم به خوبی و خوشی در حال گذران زندگی خون اشامی شان هستند و یک دختر زیبا به نام رنزمی ( مکنزی فوی ) هم ثمره این ازدواجشان است. اما همانطور که می دانید، قرار نیست این زندگی آرام و بی دردسر ادامه داشته باشد و اینبار ارینا ( مگی گریس ) باعث درگیری می شود. ارین به این نتیجه می رسد که رنزمی می تواند یک تهدید اساسی برای جامعه ولتوری ها باشد و به عبارتی دیگر، به راحتی می تواند توازن قدرت را برای همیشه تغییر دهد. به همین جهت ولتوری ها برای مقابله با ادوارد و بلا و کولنز ها ، تمام قوای خود را بکار میگیرند و از هر نژاد و قومی که می شناسند درخواست کمک می کنند تا اجازه ندهند این دختر بچه توازن قدرت را برهم بزند و...

اولین نکته جالب توجه درباره « سپیده دم – قسمت دوم » این است که بالاخره بیل کوندون در قسمت آخر متوجه شده که نباید زیاد داستان بی سر و ته « گرگ و میش » را جدی بگیرد و از آن یک حماسه خلق کند! ما در « سپیده دم – قسمت دوم » شاهد هستیم که بلا بجای اینکه با شرایط جدیدش به عنوان یک خون آشام با جدیت برخورد کند، صحنه هایی کمدی خلق می کند که خنده را بر لب تماشاگران می آورد. خوشبختانه کوندون این نکته را به درستی متوجه شد که چنانچه بلا یک خون آشام جدی با رفتارهای عجیب و غریب می شد، تماشاگران بیش از مقدار کنونی به خنده می افتادند!

« سپیده دم – قسمت دوم » به نسبت فیلمهای قبلی موقعیت های کمدی بیشتری دارد و از این حیث حداقل می تواند تا حدودی موفق باشد. یکی از این سکانس های موفق زمانی اتفاق می افتد که پدر بلا برای ملاقات با دخترش به نزد او می آید تا مطمئن شود او در سلامت کامل به سر می برد و بلای خون آشام هم سعی می کند کمتری خون آشامی رفتار کند! یا حتی یکی دو تایی سکانس عجیب و غریب مانند کتک خوردن جیکوب از بلا در فیلم وجود دارد که مشخص نیست کارگردان چه در سرش می گذشته که این سکانس بی مناسبت را در فیلم گنجانده است؛ این سکانس زمانی فاجعه بار تر می شود که ببینیم ادوارد در حال نیشخند زدن به این موقعیت احمقانه است! اما همانطور که گفتم، به دلیل شرایط نسبتاً کمدی فیلم،تماشای این صحنه ها مشکلات زیادی را برای تماشاگران نوجوان این فیلم بوجود نمی آورد. 3

در بخش درام ، « سپیده دم – قسمت دوم » همان روندی را طی می کند که در قسمت های قبل شاهدش بودیم. در اینجا هم یک رابطه خون آشامی- تین ایجری بی سر و ته را شاهد هستیم که با ارائه دیالوگ های ضعیف طرفین به یکدیگر و قربون صدقه رفتن های مکرر و در نهایت بوسیدن ، به سرانجام می رسد. متاسفانه باید بگویم که سری « گرگ و میش » در بخش درام و دیالوگ گویی، در پنج قسمتی که بر پرده سینما عرضه شد( به جز دقایقی در قسمت های اول و دوم ) هرگز نتوانست توفیقی به دست بیاورد و این ضعف حتی در قسمت آخر هم برطرف نشده است. واقعاً نمی دانم برای چه گفتن جمله های تا این حد احمقانه از جانب چند نوجوان باید دلیل تماشای این فیلم باشد. متاسفانه دیالوگ ها در « سپیده دم – قسمت دوم » به قدری پیش پا افتاده و مصنوعی ادا می شوند که گویی در حال تماشای یک اثر سطحی تلویزیونی با کلی فرم کلیشه ای هستیم . علاوه بر این دیالوگ ها و روابط عجیب و غریب شخصیت ها، باید به چند مورد روابط حقیقتاً غیر اخلاقی هم اشاره کنم که به راحتی شکل میگیرد و فیلم هم از کنار آن می گذرد. اینکه در قسمت های قبل شاهد مثلث های عشقی و عشوه آمدن بلا برای جیکوب و ادوارد بودیم، مسئله جدیدی نیست ، اما رابطه یک فرد بزرگسال با یک کودک، مسئله ای نیست که بخواهیم به راحتی بر آن سرپوش قرار دهیم. نشان دادن چنین تصویری از این وضعیت ، نکته ای بوده که شخصاً به خاطر ندارم در فیلم دیگری با این صراحت دیده باشم.

در بخش اکشن باید عرض کنم که « گرگ و میش » حتی در آخرین قسمت هم توانایی خلق یک حماسه را ندارد. فیلم با یک مقدمه چینی خسته کننده برای آماده شدن تمام قبیله های گرگینه و خون آشامها برای یک نبرد حماسی با یکدیگر، آغاز می شود و با یک نبرد کاملاً کلیشه ای و بی برنامه به پایان می رسد. مسلم است که پیش از تماشای آخرین قسمت « گرگ و میش » ، تماشاگران زیادی منتظر تماشای نبرد پایانی و توانایی کارگردان برای خلق یک نبرد حماسی ماندگار بودند اما باید خدمتتان عرض کنم که این نبرد پایانی به بدترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده و هیجان خاصی را در تماشاگر ایجاد نمی کند. برای ضعف جلوه های ویژه و پرداخت صحنه های اکشن، پیش از این بارها درباره « گرگ و میش » صحبت شده اما وقتی که قرار بر خلق یک نبرد سنگین در فیلم باشد، فیلمساز می بایستی تمام تلاش خودش را برای ماندگار کردن این نبرد انجام دهد اما مطمئن هستم4 که نبرد حماسی در « سپیده دم – قسمت دوم » نه تنها در خاطره ها ماندگار نخواهد شد، بلکه حتی بعد از شنیدن موسیقی پایانی فیلم اصلاً جزییات آن را هم به خاطر نخواهید آورد!
در میان بازیگران نوجوان فیلم ، رابرت پاتینسون و تیلور لاوتنر حضور موفق تری را تجربه کرده اند. پاتینسون در سالهای اخیر به دلیل حضور در چند فیلم مستقل درام ،موفق شده تا تجربه بازیگری اش را افزایش دهد و بازی قابل قبولی هم در « سپیده دم – قسمت دوم » ارائه داده است اما با اینحال شخصیت او کمبودهای آشکاری دارد که حتی بازی خوب هم نمی تواند آن را نجات دهد. تیلور لاوتنر هم حضور موثری را در جلوی دوریبن تجربه کرده است. البته شخصاً هنوز نمی دانم او برای چه تا قسمت آخر هم دنبال بلا می آید و دست از سرش بر نمی دارد اما هرچه که هست خوشبختانه دیگر این شخصیت نگون بخت را بر پرده سینماها مشاهده نخواهیم کرد و همینجا برای همیشه با او خداحافظی می کنیم.کریستین استیوارت اما سردرگم ترین بازیگر فیلم است که ظاهراً جهش موفقی از نژاد " انسان " به " خون اشام " نداشته. استیوارت در مجموع بازیگری نیست که بتواند خیلی راحت تغییراتی در فرم بازی اش بوجود بیاورد و به همین جهت تغییرش از نژاد انسان به خون آشام هم هیچ تاثیری در بازی اش ایجاد نکرده است و این یک ضعف آشکار در مقوله بازیگری به شمار می رود. دیگر بازیگران شناخته شده فیلم نظیر « مایکل شین » و « داکوتا فنینگ » بازیهای خود را دقیقاً بر مبنای آنچه که در فیلمنامه برای آنها نوشته شده انجام داده اند و نه بیشتر .

« سپیده دم – قسمت دوم » واقعاً نکته خاص دیگری برای پرداختن ندارد. داستان همانقدر تکراری و کلیشه ای است که در قسمت های قبل شاهدش بودیم و روابط شخصیت ها به همان اندازه سطحی و بی منطق هست که در پنج قسمت قبلی دیده بودیم. برای مخاطبین نوجوان فیلم اصولاً صحبت های من در مورد ضعف فیلم اهمیت چندانی نخواهد داشت چراکه آنان عاشق ادوارد و بلا و جیکوب هستند و هیچ انتقادی را هم بر آنان تحمل نخواهند کرد.

اما تماشاگران بزرگسال سینما آگاه باشند که تجربه تماشای « سپیده دم – قسمت دوم » یک فاجعه عظیم هنری است که برای به انتها رساندن این داستان باید صبر بسیار زیادی را در خود داشته باشید تا به سازندگان توهین نکنید!

22                                     Photo Gallery                                            trailer icon

 

منتقد : میثم کریمی                                       

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگیرد قانونی می شود.

به جمع طرفداران مووی مگ در فیس بوک بپیوندید                 5

 

گرگ و میش : سپیده دم – قسمت دوم

The Twilight Saga: Breaking Dawn - Part 2

کارگردانBill Condon

نویسنده : Melissa Rosenberg ، Stephenie Meyer

بازیگران :

Kristen Stewart...Bella Swan

Robert Pattinson...Edward Cullen

Taylor Lautner...Jacob Black

Peter Facinelli...Dr. Carlisle Cullen

و...

ژانر : ماجراجویی- فانتزی

رده سنی : PG-13( مناسب برای افراد بالای 13 سال)

زمان : 115 دقیقه

 

مصاحبه با Louise Keller

سه شنبه ، 16 فروردين 1390 ، 11:54

هنگام درخواست مصاحبه دستپاچه بودم، اصلا نمی دانستم چی باید بپرسم یا اصلا چی باید بگم! اما اعتماد به نفس و راحتی که خانم " کلر " در زمان پاسخگویی به سوالاتم داشت باعث شد من هم تا حدود زیاد راحت باشم و سوالاتم را بدون استرس بپرسم!. خانم " کلر " از جمله منتقدان معروف سینماست که مقالاتشان درباره سینما همواره برای تماشاگران مهم بوده و باعث تشویق آنها به دیدن یا ندیدن فیلمها شده است. در حین مصاحبه شخصا درس های زیادی از ایشان آموختم و امیدوارم در آینده بتوانیم با هنرمندان بیشتری رابطه داشته باشیم. این مصاحبه تقدیم می شود به کاربران محترم سایت  Moviemag.ir

معرفی "لوییز کلر" از زبان خودش :

من در Kanpur هندوستان متولد شدم. از والديني اتریشی و استرالیایی ، در Elisabethville درمدرسه بلژیکی فرانسوی زبان در کنگو آفریقا تحصیل کردم . پیش از اینکه معاون ویرایش و تدوین و مدیرUrban Cinefile که اولین مجله آنلاین استرلیا است ( و در فوریه 1997 تاسیس شد) باشم ، در شرکت خودPublic Relations مشغول به کار بودم و به مدیریت گسترش سهام و موقعیت دو خانه Champagne ( Pommery و Lonson) میپرداختم و امتیازات بزرگی را هم با  Ballet استرالیایی و گالری هنری Queensland بدست آوردم. در چاپ مجله های  Encore ( نمایش تجارت و صنعت سرگرمی)  ، Event ( چه خبر) و Sydney Diary  ( روش زندگی ) با همسرم Andrew L. Urban  که با او Urban Cinefile  را به عموم عرضه کردم  همکاری داشتم .به مدت 14 سال به عنوان خواننده حرفه ای و مجری تلویزیونی (Margaret Keller ) به فعالیت پرداخته ام . مشاغلی که در آن مشغول به فعالیت بوده ام شامل سرگرم کردن گروه های آمریکایی و استرالیایی در ویتنام ، خوانندگی در Opera House  و  Sydney Entertainment Centreبه همراه ارکستر Maestro Tommy Tycho' ، به علاوه حضوردر کلوپ ها و کنسرتهای سراسر استرالیا .

آیا با سینمای ایران آشنایی دارید و تا به حال با کارگردانان ، بازیگران ، منتقدان و به طور کلی فیلمسازان ایرانی ملاقات داشته اید ؟

البته من با تعدادی از فیلمسازان که فیلمهایش به اینجا رسیده آشنا هستم از قبیل مجید مجیدی ، عباس کیا رستمی ، جعفر پناهی ، محسن و سمیرا مخملباف . همیشه تحت تاثیر روایت داستان آنها و بازی بازیگرانشان قرار گرفته ام که در بعضی مواقع حتی بازیگران حرفه ای هم نبوده اند . ولی مطمئن هستم که سینمای ایران چیزهای بیشتری دارد که  باید آنها را دریابم . اما تا به حال فیلم باران مجید مجیدی فیلم مورد علاقه من است .

به سینمای کدام کشور علاقه مندید و چرا؟

من در مدرسه فرانسه و انگلیسی زبانان ( که بخشی از آن در مدرسه بلژیکی ها در آفریقا بود ) بزرگ شدم و عاشق فرهنگ فرانسه شدم در نتیجه عاشق فیلمهای فرانسه هستم . اما سعی کردم  ذهن خود را باز کنم و به تمامی فیلمهای دنیا از یک منظر نگاه کنم . تنها نوع فیلمی که دوست ندارم اسلشر/ ترسناک / زجر و شکنجه است .

به نظر شما بینندگان فیلمها برای انتخاب یک فیلم خوب باید چه چیز را در نظر بگیرند؟

هر کس سلیقه فیلمی خود را دارد ، اما اگر به روایت داستانی علاقه مندید ، داستانهای واقعی همیشه جذاب تر هستند . مستندات ، دراماتیز یا غیر دراماتیز و بیوگرافی ها معمولا داستان های خوبی هستند . اما داستانهای فوق العاده ای هم وجود دارند که مختص افسانه های ناب هستند . همیشه به دنبال بهترین داستانها باشید .

آیا باور دارید که منتقدان میتوانند به مخاطبان کمک کنند که فیلم مورد علاقه شان را انتخاب کنند ؟

من فکر میکنم این یکی از وظایف مهم منتقدان است که به مردم کمک کنند تا تصمیم آگاهانه ای بگیرند. منتقدان میتوانند در بازکردن پنجره ای به فیلم و ایجاد علاقه به آن کمک کنند.

بعضی از مردم تصور میکنند که منتقدان بدبینانه تنها به دنبال اشتباهات فیلمها میگردنند ، آیا این موضوع درست است ؟

من سعی میکنم به دنبال چیزهای خوب در فیلمها باشم ، همه عناصری که خوب اعمال شده اند . میدانم که بعضی از منتقدان رویه ای متفاوت دارند.

آیا منتقدان این قدرت را دارند که سرنوشت یک فیلم را تغییر دهند ، دید مردم را عوض کنند ، فروش فیلم را تغییر دهند ، فیلمی را به یک شاهکار تبدیل کنند و یا آن را به کشتی شکسته ای تبدیل کنند ؟

تنها در بعضی مواقع منتقدان میتوانند چنین تاثیر بزرگی بگذارند . بعضی از فیلمها دلیل انتقادی اند مثلا فیلمی را در نظر بگیرید که مخاطبان پسر جوان را در نظر دارد ، اینها حتی مقالات انتقادی را نمی خوانند ( مثل The Matrix, Transformers, Death Racer و غیره ) . اما گاهی در مورد فیلمهای کوچکتر ، منتقدان میتوانند کمک کنند که مردم را به دیدن فیلم ترغیب کنند و در بعضی موارد به ندیدن آن .

فیلم مورد علاقه یا  فیلم شاهکاری که شما فکر میکنید شماره 1 دنیاست چیست ؟

فیلمهای زیادی مورد علاقه من هستند ، اما فیلم شاهکار به نظر من فیلمی است که شما بتوانید بارها و بارها آنرا تماشا کنید  و هر بار از آن لذت ببرید .

Casablanca: Ingrid Bergman Humphrey Bogart چنین فیلمی است .

To Catch a Thief :Cary Grant, Grace Kelly)) یکی دیگر از این نمونه هاست .

اغلب فیلمهای خاطره انگیز لزوما آنهایی نیستند که لذت بخش اند . ممکن است خشن باشند مثل

The Last King of Scotland ،There Will Be Blood ،A Mighty Heart یاThe Diving Bell and the Butterfly . فیلمهایی هم وجود دارند که از نظر هنری ارزشمندند مثلAcross The Universe . من البته عاشق فیلمهایی هم که داستانهای جذابی دارند هستم مانندThe Reader, The Counterfeiters, Aimee and Jaguar, Four Minutes و نیز عاشق فیلمهایی هستم که کار هنرمندان بزرگی از قبیل Clint Eastwood و یا بازیگرانی مثل Gregory Peck, James Stewart, Claude Rains, Leonardo diCaprio, Robert De Niro, Robert Redford, Meryl Streep باشد.

آخرین و نه البته کم اهمیت ترین موضوع اینکه اگر مطلبی هست که ما از شما نپرسیده ایم و شما مایل اید به خوانندگان ایرانی بگوئید لطفا بفرمائید :

فیلمهای ایرانی قادرند جذابیت فوق العاده ای را با توجه به مردم و فرهنگ غنی شان بسازند ، ایران فرهنگ بسیار غنی و طولانی دارد و دنیا باید بیشتر از این فرهنگ و مردم فیلم ببیند .

در آخر این مصاحبه باید از خانم " کلر " تشکر کنم که این افتخار را به من دادند تا مصاحبه ای با ایشان داشته باشم.

مصاحبه کننده : میثم کریمی
 

شیرشاه ( دیالوگ های ماندگار )

جمعه ، 31 خرداد 1392 ، 18:14
( 1 رأی )
9

942103 534639726592240 104907721 n

رامیکی : بله، گذشته میتونه آزار دهنده باشه، اما از دید من تو میتونی ازش فرار کنی یا... ازش درس بگیری

 


صفحه 376 از 1750
Google+