صفحه اصلی > نقد و بررسی فیلم خارجی : نقد و بررسی فیلم Weapons (سلاح)

نقد و بررسی فیلم Weapons (سلاح)

Weapons (سلاح)

اگر بخواهیم درباره جدیدترین اثر Zach Cregger یعنی Weapons صحبت کنیم، بهتر است قبل از هر چیز بدانیم که با فیلمی طرفیم که جاه‌طلبی‌اش از همان ایده مرکزی‌اش فریاد می‌زند: شهری کوچک در آمریکا، شبی مرموز و دسته‌ای از دانش‌آموزان که از یک کلاس شبانه ناپدید می‌شوند. این همان نقطه شروعی است که هر علاقه‌مند به ژانر ترس و دلهره را قلقلک می‌دهد. Weapons از همان دقایق ابتدایی با کش دادن تعلیق و چیدن هوشمندانه قطعات پازل، کاری می‌کند که مخاطب بی‌اختیار عقب صحنه‌ها را برای یافتن اولین ردپا زیر و رو کند. کرگر که با Barbarian نشان داده بود در بازی با انتظارات مخاطب استاد است، اینجا هم پرده اول را با اعتمادبه‌نفس جلو می‌برد و اتفاق اصلی را آن‌قدر مبهم و پرسش‌برانگیز نمایش می‌دهد که کنجکاوی بیننده تا نیمه فیلم سرحال و زنده بماند.

اما آنچه این اثر را در میانه مسیر متمایز می‌کند، انتخاب ساختاری است که یادآور روایت‌های چندصدایی از قبیل Rashomon است؛ همان‌طور که در خبرهای تولید هم اشاره شده بود. پرده دوم، ماجرا را از نگاه شخصیت‌های مختلف شهر پیش می‌برد؛ معلمی که آخرین بار کلاس را دیده، پدر و مادری که دلواپس فرزندشان هستند، و حتی شاهدی اتفاقی که هیچ‌کس حرفش را جدی نمی‌گیرد. این جابه‌جایی دیدگاه‌ها و تدوین دقیق بین سکانس‌ها، عمق تازه‌ای به حادثه می‌بخشد و باعث می‌شود مخاطب حس کند با یک معمای اجتماعی طرف است نه صرفاً یک روایت ترسناک تک‌خطی. کرگر با کنار هم گذاشتن خرده‌روایت‌ها، موفق می‌شود حس درگیرشدن کل شهر در بحران را باورپذیر ترسیم کند.

Weapons (سلاح)

مشکل اصلی آن‌جاست که این طراحی هوشمندانه در پرده سوم به شکل ناامیدکننده‌ای هدر می‌رود. به جای آن‌که اوج تعلیق در قالب یک پیچش غافلگیرکننده یا یک لحظه شوک‌آور به ثمر برسد، فیلم رو به مسیری می‌رود که بیشتر شبیه افشای مستقیم حقیقت است. لحظه‌ای که “اطلاعات کامل” جلوی چشم مخاطب گذاشته می‌شود، عملاً حکم خاموش‌کردن موتور کنجکاوی را دارد. از آن نقطه به بعد، دیگر هیچ ابهام یا کشمکش بزرگی باقی نمی‌ماند و تماشاگر صرفاً می‌نشیند تا ماجرا به یک سرانجام نسبتاً قابل‌پیش‌بینی برسد. این همان جایی است که Weapons برخلاف پتانسیل بالای دو سوم ابتدایی، خود را در سطح یک اثر «خوب اما نه ماندگار» تثبیت می‌کند.

با این‌که فیلمنامه در پرده پایانی فرود نرمی ندارد، نمی‌توان از چند دستاورد مهم فیلم گذشت. فیلم‌برداری که با هدایت Greig Fraser انجام شده، نمونه‌ای از تصویرپردازی دقیق و پرجزئیات است. تصحیح رنگ با حسابگری، نورپردازی پرحس و قاب‌بندی‌ها اغلب با دقتی مثال‌زدنی طراحی شده‌اند. یکی از نماهای درخشان فیلم، در اواخر روایت رخ می‌دهد؛ جایی که دوربین بی‌وقفه یک شخصیت را که در حال دویدن است تعقیب می‌کند و کودکی هراسان پشت سر او می‌دود. نمایی کوتاه که در فضای کلی فیلم گم نشده و نشان می‌دهد هنوز هم می‌توان با یک ایده ساده بصری، ضربه عاطفی موثری به بیننده زد. بعد از مدت‌ها، دیدن کارگردان و فیلمبرداری که برای چنین نماهایی وقت می‌گذارند، حس خوب «زحمت کشیدن برای سینما» را برمی‌گرداند.

Weapons (سلاح)

یکی از المان‌های بصری عجیب و البته بحث‌برانگیز فیلم، شیوه دویدن قربانیان است؛ دست‌ها به پشت بسته، بالاتنه متمایل به جلو، و شتابی که بیشتر به فرار غریزی از کابوسی زنده شبیه است. فیلم توضیح چندانی درباره این انتخاب نمی‌دهد و اشاره‌های کوتاه هم منطقی قانع‌کننده ارائه نمی‌کنند. بعدها در گفت‌وگوهای تیم تولید مشخص شده که این استایل دویدن مستقیماً الهام‌گرفته از عکس مشهور جنگ ویتنام است؛ همان تصویری که دخترکی وحشت‌زده را در حال فرار نشان می‌دهد. حتی اگر این ارجاع در بستر داستان کارکرد محدودی داشته باشد، استفاده از حافظه بصری تاریخ برای خلق یک تصویر ماندگار، نشانه‌ای از خلاقیت و جسارت تیم کارگردانی است.

از نظر بازیگری، کرگر ترکیبی از چهره‌های توانمند را کنار هم گذاشته که به خوبی از پس وظیفه‌شان برآمده‌اند. نقش‌آفرینی‌ها برای هر بخش از روایت رنگ و بوی خاص به همراه دارد؛ والدینی که بین خشم و ترس در نوسان‌اند، نوجوانانی که معصومیتشان در تضاد با تاریکی ماجرا قرار می‌گیرد، و شخصیت‌های خاکستری که مرز بین شاهد و مقصر بودنشان باریک است. اگرچه فیلم به ندرت برای پرداختن عمیق به گذشته و لایه‌های شخصیتی کاراکترها وقت می‌گذارد، اما همان میزان که ارائه می‌شود برای حفظ جذابیت کافی است.

Weapons (سلاح)

در بخش صدا و موسیقی، استفاده از قطعات مینیمال و ضرباهنگی که با فراز و فرود تعلیق هماهنگ است، کمک زیادی به فضای دلهره‌آور اثر می‌کند. لحظات سکوت ناگهانی یا صدای محیطی که در پس‌زمینه باقی می‌ماند، گاهی از هر موسیقی متن پرهیاهویی تاثیرگذارتر عمل می‌کند. این انتخاب‌های حساب‌شده، مخصوصاً در پرده اول و دوم، عمق بیشتری به تنش جاری در داستان می‌بخشند.

نقد ویدئویی فیلم «Weapons» را در ادامه ببینید:

اگر Weapons را به‌عنوان یک کل ناهمگون ببینیم، تصویری پیش‌رو داریم از فیلمسازی که در طراحی ایده و ایجاد آغاز مقتدر، مهارت بالایی دارد اما در جمع‌بندی و تکمیل مسیر، هنوز با اطمینان کامل عمل نمی‌کند. پرده سوم بیش از آن‌که کوبنده باشد، توضیح‌دهنده است و شاید همین رویکرد باعث شود اثر در ذهن تماشاگر بیش از چند هفته دوام نیاورد. با این‌حال، همان دو سوم ابتدایی کافی است تا Weapons ارزش یک‌بار تماشا را داشته باشد و حتی برای لحظاتی، ترس و هیجان خالص را تجربه کنیم.

امتیاز: 6/10

منتقد: میثم کریمی

آخرین مطالب
مطالب خواندنی
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Iranian Psycho Official

با یه نفر تو یکی از سایت های همسایه بحث میکردم، می‌گفت «چپ در پوزیشنی نیست که بخواد به گفتمانش در عالم سینما به هر شکل ادامه بده و بابد دهنشو هرچه سریعتر سرویس کرد»
لازم به ذکر هست که اون زمان امثال اینا خر کیف شده بودن چون فلانی سه چهار تا بازیگر بالای هفتاد سال رو مأمور ووک زدایی از هالیوود کرده بود و اصلا در این رابطه بود که بحث میکردیم (من هنوز منتظرم ببینم این ووک زداییه کی قراره رخ بده چون اون فیلم هواپیمایی cgi با بازی مارک والبرگ که بعنوان قدم اول شخمی بود!)
بگذریم…. یه خورده بیشتر بحث کردیم طرف نه گذاشت نه برداشت گفت «هیتلر مرد بزرگی بود و اگه بود فلان میشد و فلان و…!» 😐
گرفتاری اینه دوستان؛ جوامع پوپولیست زده مثل جامعه ما خیلی به افراط علاقه دارن ولی یه جایی باید تو دهن تندروی های اینا زد! یه جایی وقتی طرف در واکنش به مرگ یه چپ‌گرا میگه حقش بود و بهتر که مُرد… پس بنظرمن فلان چپ گرا هم حق داره که مثلا درمورد چارلی کرک بگه که خیلی خوب شد که به درک واصل شد و گور باباش!
من اون قتل رو هم محکوم میکنم هم احمقانه میدونمش چون یه شهید برای جبهه پوپولیست ساخت اما بحث درمورد استاندارد دوگانه هست؛ اگر خشونت سیاسی محکومه، برای همه محکومه و اگر اوکیه، برای همه اوکیه!

شهرام
شهرام

چی میزنی؟حالا این همه جملات تاثیر گذارت چه ربطی به این پست داشت؟

سین
سین

سلاح ها همچو چشمه ایی مرموز و ناپیدا اما با ابی به شفافی اشک چشم افرودیته است.تعلیقی سنگین از همان ابتدای فیلم شما را در هم میپیچد اما هر چه جلو‌میرویم،اهسته اهسته جمود معما از بین رفته و بزرگترین مشکل فیلم ان است که گره گشایی بسیار زود اتفاق می افتد،نماهای متفکرانه، سکانس هایی هوشمند و سبک روایی فیلم عالیست و طنز نهفته اش جواب داده،اما خط اصلی داستان بی رمق و در حد یک افسانه شهریست،در کل فیلمی دوست داشتنی است،بازیهای ساده اما فوق العاده اند،کاراکتر اصلی ابر قهرمان سوسک گزیده ایی نیست که بخواهد دنیا را نجات بدهد،زنی معمولی است که قصد نجات شاگردانش و البته خودش را دارد،فیلم عاری است از شعارهای متعفن هزاره سومی است همچو مفاهیم رادیکال فمنیستی و لگبت پرستی و تصور اینکه جمهوری خواهها اهریمنند و این مزخرفات.من لذت بردم

مانی
مانی

کمدی وحشت = کچل موفرفری