فیلم «One Battle After Another» اثر تازهی پل توماس اندرسن را میتوان یکی از بحثبرانگیزترین و غیرمنتظرهترین آثار سینمای سال ۲۰۲۵ دانست. فیلمی با بودجهای سنگین در حدود ۱۵۰ میلیون دلار که برخلاف روال معمول آثار اندرسن – که اغلب متکی بر روایتهای صمیمی و کاراکترمحور در بسترهای محدود و کمهزینهاند – به سمت ساختار یک اکشن سیاسی عظیم با پیامهای اجتماعی و نژادی حرکت کرده است. همین انتخاب جاهطلبانه، در کنار انتظارات بالای مخاطبان و منتقدان از فیلمسازی در سطح اندرسن، موجب شده این اثر بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین قرار گیرد.
نخستین و شاید بنیادینترین مشکل فیلم در همان نقطهای آغاز میشود که میخواهد همزمان دربارهی همهچیز باشد. اندرسن در «One Battle After Another» میکوشد پرترهای از جامعهی ازهمگسیختهی آمریکا ترسیم کند؛ جامعهای گرفتار در بحرانهای هویتی، نژادی، سیاسی و اخلاقی. با این حال فیلمساز در برقراری تعادل میان این مضامین ناتوان میماند و نتیجه، فیلمی است که پر از ایده اما خالی از انسجام است. فیلمنامه، که معمولاً در آثار اندرسن ستون فقرات روایت است، اینبار شبیه پازلی از قطعات ناهمگون است که به زور در کنار هم قرار گرفتهاند.
در نیمهی نخست فیلم، نشانههایی از همان قدرت روایی و تیزبینی همیشگی اندرسن دیده میشود. صحنهی افتتاحیه – که در آن گروهی شورشی با شعارهای رادیکال و انگیزههایی نامعلوم دست به حرکتی خشونتآمیز میزنند – نوید روایتی پرتنش و چندلایه را میدهد. اما بهمحض آنکه داستان به مرحلهی میانی میرسد، هرچه اندرسن ساخته، فرو میپاشد. شخصیتها نه رشد میکنند و نه هدف مشخصی دارند. قهرمان اصلی (با بازی لئوناردو دیکاپریو) از یک خرابکار ایدئالیست به مردی سرگردان تبدیل میشود که هیچگاه نمیفهمیم چرا شورشی شده و چرا تصمیم میگیرد از آرمانهایش فاصله بگیرد. تصمیمات او بیشتر محصول تصادفاند تا شخصیتپردازی.
این ضعف در طراحی شخصیت، تقریباً به تمام ابعاد فیلم سرایت کرده است. حتی ضدقهرمانان و نیروهای مرموزی که اندرسن با عنوان «گروه سایه» معرفی میکند – نهادی مبهم و مذهبی که شباهتی استعاری با دولت پنهان آمریکا دارد – صرفاً تیپ هستند؛ تیپهایی که با نگاه صفر و صدی به تصویر کشیده میشوند: تماماً شرور، تماماً منحرف و بهشدت کلیشهای. چنین رویکردی در سینمای امروز آمریکا به معضلی فراگیر بدل شده؛ کاهش پیچیدگی شخصیتها به دو قطب خیر و شر، که از قضا دقیقاً خلاف فلسفهی شخصیتپردازی در فیلمهای کلاسیک و همینطور آثار گذشتهی خود اندرسن است.
در نتیجه، فیلم از لحاظ مضمون و روایت دچار همان آسیبی میشود که سالها پیش اندرسن در مصاحبهای دربارهاش هشدار داده بود: “فیلمی سیاسی نباید مانیفست باشد.” اما «One Battle After Another» دقیقاً همان چیزی است که نباید باشد — مانیفستی شعاری که گهگاه در قالب اکشن و دیالوگهای پرطمطراق بستهبندی شده است.
در بخش فنی اما ماجرا متفاوت است. از نظر میزانسن، طراحی صحنه و فیلمبرداری، اثر بیتردید در زمرهی خوشساختترین فیلمهای سال قرار میگیرد. اندرسن یک بار دیگر ثابت میکند که در خلق قابهای سینمایی استاد است. نورپردازیهای طبیعی، رنگهای اشباعشدهی سرد و ترکیببندیهای دقیقش، یادآور بهترین آثار دههی هفتاد هالیووداند. دوربین با دقتی مثالزدنی میان صحنههای شلوغ و خشن حرکت میکند و هر بار زاویهای تازه از آشوب اجتماعی را به نمایش میگذارد. جلوههای ویژه در خدمت تصویر هستند، نه برعکس. به همین دلیل ضرباهنگ بصری فیلم هرگز خستهکننده نمیشود، حتی در لحظاتی که فیلمنامه بهوضوح از تمرکز تهی است.
در میان بازیگران، شاون پن خیرهکنندهترین حضور را دارد. او نقش سرهنگی دیوانه، مذهبی و نژادپرست را بازی میکند که ترکیبی از خشونت و کاریزما را به نمایش میگذارد. بازی او در بخشهای میانی فیلم توازن و ریتم مناسبی ایجاد میکند و هرگاه روی پرده است، سطح تنش داستان بهطور محسوسی بالا میرود. متأسفانه در یکسوم پایانی شخصیتش به سمت اغراق و «کارتونی» شدن میرود، چیزی که سبب از دست رفتن تأثیر جدی او میشود. با این حال، اجرای پن آنقدر قوی هست که انتظار میرود در فصل جوایز مورد توجه قرار گیرد.
دیکاپریو، با وجود تلاش فراوان، در قالب نقش نوشتهشده برایش فرصت چندانی ندارد. کاراکتر او نه گذشتهای روشن دارد و نه مقصدی. این ابهام اگر تعمدی بود، میتوانست به جذابیت منجر شود، اما در اینجا صرفاً بیمنطقی به نظر میرسد. دیکاپریو گاه در یک سکانس شورشی آرمانخواه است و چند دقیقه بعد پدری نگران؛ بدون هیچ زمینهی روانی یا روایی. بازی او میان سکانسهای دراماتیک و اکشن همپوشانی لازم را ندارد، که البته تقصیر بازیگر نیست، بلکه از فیلمنامهای میآید که نمیداند از کاراکترش چه میخواهد.
اما آنچه در نهایت بیش از همه بر ذهن میماند، نه ضعف بازیگران یا حتی شعارزدگی فیلم، بلکه فروپاشی منطقی روایت در بخش پایانی است. وقتی فیلم به نقطهی اوج نزدیک میشود، اندرسن ناگهان به سراغ مجموعهای از رخدادهای تصادفی میرود که هیچکدام با مقدمات داستان همخوانی ندارند. معرفی ناگهانی یک شخصیت جدید که فداکارانه قهرمان را نجات میدهد، دقیقاً همان خطایی است که در فیلمهای سطحی شبکههای استریمی بارها دیدهایم. سکانس پایانی – با وجود تلاش برای ارائهی پایانبندی حماسی – بیشتر به تقلیدی از فیلمهای اکشن متوسط شباهت دارد تا روح دراماتیک آثار پیشین سازنده.
با این حال، اگر نگاه فنی و بصری «One Battle After Another» را جدا از فیلمنامه مورد بررسی قرار دهیم، «One Battle After Another» هنوز هم در سطح بالایی قرار دارد. طراحی سکانسهای نبرد شهری و میزان دقت در فیلمبرداری صحنههای پرجمعیت واقعاً چشمگیر است. موسیقی متن نیز با بهرهگیری از تمهای تنشآفرین و سازهای برنجی، تنش روانی لازم را القا میکند. در واقع از نظر اجرایی همهچیز در خدمت ساخت اثری بزرگ مقیاس و حرفهای است؛ اما مسئله آنجاست که این عظمت تکنیکی بر بستری از ضعفهای فکری بنا شده است.
نقد ویدئویی فیلم «One Battle After Another» را در ادامه ببینید:
«One Battle After Another» از لحاظ ایده، گویی میخواهد نسخهای مدرن از «خون به پا میشود» باشد، اما در دام همان چیزی میافتد که زمانی آثار اندرسن را از بقیه متمایز میکرد: وسواس در جزئیات بدون تمرکز بر کلیت. سینمای او همواره دربارهی انسانهای خاکستری و درکناشدنی بود؛ اما اینبار جهانش به سیاه و سفید تقلیل یافته است.
در پایان، «One Battle After Another» را میتوان فیلمی دانست که در حد یک تجربهی پرهزینه و باکیفیت بصری باقی میماند، نه اثری ماندگار در کارنامهی کارگردان. اندرسن با شکوهی بصری در خدمت فیلمنامهای ضعیف قرار گرفته و نتیجه، فیلمی است که شکاف میان تکنیک و محتوا در آن به عریانی موج میزند. اگر کارگردانی این اثر بر عهدهی فیلمسازی گمنام بود، شاید میشد نمرهی بالاتری در نظر گرفت؛ اما برای فیلمسازی در قامت پل توماس اندرسن، این اثر بیش از حد معمول ناامیدکننده است.
نمره: 5/10
منتقد: میثم کریمی






















حس میکنم اکثرا فیلم رو را پس زمینه های دهنی و اعتقادی خودشون نقد میکنن نه خود فیلم . به نظر من فیلم با همه اشکالات فنی که داشت یه دیالوگ خیلی جذاب داشت که تموم نقطه قوت فیلم بود. دیالوگ این بود: اون وقت به ما میگن وحشی …
من بخاطر بازیگراش و نمره بالایی که متاکریتیک داده بود رفتم دیدم ولی باورم نمیشه دیگه انقدر این منتقدا پولکی باشن که بخاطر سیاست تابلو خودشونو خراب کنن فیلمنامه به حدی تیکه پاره بود که حتی یه تماشاگر معمولی خنگ سینما هم میتونه بفهمه شخصیت پردازی که قربونش برم اصن به کل نداره همه رو هوان
برادر شوخی میکنی دیگه؟
کتابای پینچون رو خوندی؟
فیلمای توماس اندرسون رو دیدی؟
من نمیدونم چه فازیه تو ایران میگن این فیلم به خاطر تم سیاسی توجه گرفته. اصلا نگاه کارگردان و نویسنده کتاب رو به وقایع سیاسی درک کردی ؟
سینما اصن میدونی چیه؟ یعنی هر کی اسم داره حتما باید فیلمه خوب باشه؟ اتفاقا این چه فازیه هر کی یه اسمی داره باید تا ناموس پرستید
دارم میگم اصن این فیلم شخصیت پردازی زیر صفره چکار به کتاب دارم
من گفتم توماس اندرسون و پینچون خوبن؟!
من میگم خوندی؟ دیدی؟
میدونی چی میگن؟ میدونی چطوری نگاه میکنن؟
در مکتوب است از شیخ پرسیدند از علائم اخر الزمان چیست،شیخ اهنی کرده و گفت ندانم اما از علائم اول الزمان ان است که عرازشه از نام هایی همچو (ایرانی)برای خود اکانت کنند،گفتند اول الزمان چه صیغه ایست،شیخ مجدد اوهونی کرده و نالید :زمان شروع تازه ایی که در ان هویت ایران ماهیت دروغین هزار و چهارصد ساله را واپاشد
چندتا سوال دارم از pta عزیز:
اول سرنوشت اون زنه اول فیلم چی شد(همین که اسمشو یادم نیست معلومه هیچ اطلاعاتی از این بشر بهمون داده نشده)
دوما باشگاه میلیاردرهای کریسمس چرا توی فیلم بود بعدش اعضای این سازمان اینقدر گاون که دروغای شاهکار استیو لاکجو رو باور کردن؟!
سوما اون وویس آخر فیلم از کجا اومد؟و در نهایت کی بهت گفت اینو بسازی؟!
فارغ از هر بحث سیاسی… فیلم رو اصلا درست ندیدی!
این که به این فیلم ۵ دادی و به Frankenstein ۸ دادی بهم نشون داد که خیلی نظر و سلیقه مون متفاوته.
حتی جایی که بحث فیلمنامه رو مطرح کردی، فرنکشتاین یه فاجعه ی مطلق بود. باز هم سابجکتیو بودن نظرات درمورد سینما مطرحه…
ولش کن… در راستا و ادامه نظرم درمورد فیلم، این نکات هم بد نیست بگم تا یه وقت صحبت ها مورد سواستفاده این چپ زده های یاوه گو، یا راست زده های انسان ستیز و فاشیست ذاتی، قرار نگیره.
خوشتون بیاد یا نیاد، کشور در این کره خاکی به عظمت آمریکا از نظر میزان اهمیت و تاثیرگذاری وجود نداره.
آمریکا ملتی هست متشکل از فرهنگ ها و استعدادهای جمع شده از تمام نقاط دنیا که وسایل و آثاری در حوزه هنر، رسانه و تکنولوژی خلق کردهاند که دنیا به معنای واقعی کلمه بهشون وابسته است.
بذارید چپول و عرزشی هرچقدر میخوان دلشون رو با وعده نابودی آمریکا و سلطه پیدا کردن چین خوش کنن، هنوزم که هنوزه بعد اینهمه سال، همه حتی مخالفان، چشمشون به آمریکاست… اینکه ببینن آمریکا چکار میکنه و چه تاثیری روی زندگیشون میذاره. همه ته دلشون دوست دارن برن آمریکا زندگی کنن و اونجا به ثروت و آزادی واقعی برسن.
همه میدونن پرستیژ یعنی گوشی آیفون… یعنی ماشین آمریکایی… یعنی بلاک باستر هالیوودی.
استعمار انگلیس صد سال پیش بود و فراموشش کنید، شما الان اگر زبان انگلیسی بلدی یا دوست داری یاد بگیری، بخاطر آمریکاست.
بله تاریخ و پیشینه اش هم نقطه های خیلی تاریک داره، مثل نقاط تاریک همه تمدن های عالم، حالا بعضی کمتر یا بیشتر.
اما نذارید رفتار و گفتار مزخرف سیاست مداران و چهره های سیاسی افراط گرای پوپولیست دروغگو در هر دو جبهه راست و چپ و بلاهت و حماقت جریانات ووک و توهین به شعور و انسان ستیزی اولیگارش های لوده و خرمگس معرکه، آدرس غلط بهتون بدن؛ وقتی پدران بنیانگذار آمریکا، اصل بنیادی این تمدن رو بر پایه «آزادی» بنا کردند، پتانسیل خوداصلاح گری آمریکا برخلاف سایر حکومت های سطح پایین تر و حتی دیکتاتوری در دنیا، بسیار بالاتر است و خواهد بود و من بهش امیدوار میمونم.
پل توماس یه فیلم خوش ساخت و سرگرم کنندهی سیاسی با ماهیت انتقادی تند نسبت به این دولت پوپولیست ترامپ ساخته (که حقش هم هست تا حدودی بخاطر عملکرد بدش در برخی حوزه ها و دعده هایی که دروغش دراومد) اما به این معنی نیست که الان فریب افراط گرایان آزادی ستیز که حالا میخوان متعلق به هر جریانی باشند رو بخوریم.
….غرب پرستت کنن🙏
برگرد تو سوله عرزشی/چپول
اون کسی که تو مقدمه ی صحبت هاش یه گروه از جامعه رو فحش بده برچسب بزنه و بخواد بی اعتبارشون کنه معلومه که منطق خودش مشکل داره
نکته ی دوم شما به جنایت های آمریکا میگی نقاط سیاه؟ فقط همین؟
جکومت قانونی ایران رو با کودتا سال ۱۳۳۲ سرنگون کرد
چهل ساله مردم ایران رو تحریم کرده
به کشور ما به صورت رسمی و علنی حمله ی نظامی کرده بعد از ما توقع داری آمریکا رو دوست داشته باشیم؟
زرق و برق دنیا و اپل و بلاک و باستر و همه ی اینا بخوره توی سر امریکا وقتی با این مرز خاکی که کشورمنه و اسم اش ایرانه دشمنه …
کِی ان قدر بی هویت شدید؟
اولا مصدق هم یک پوپولیست بود. میراث مصدق برابر است با بدبختی هفتاد و چند ساله ملت ایران.
دوماً نمیشه مسئله رو زیاد باز کرد اما تقریباً تمامی دیدگاه های گوناگون از تمام جناح های موجود که نسبت به جنگ دوازده روزه وجود دارن، میگن آمریکا نباید تو جنگ دخالت میکرد.
سوماً نه از شما توقع ندارم! امثال شما خیانت های آشکار روسیه کثیف به همین حکومت خودتون هم میگید بهش همکاری راهبردی!
چهارماً بی هویتی اشکال زیادی داره، یکیش همین رسومات گوشخراش شما عرازش هست!
اینا داغونتر از این حرفان دوست عزیز که بفهمن خودتو اذیت نکن
یه دکتر برو حتما
فیلم بسیار بدی بود صرفا بخاطر چپ پسند بودن و ووک پسند بودنش این قدر تحویلش گرفتن
ووک پسند؟!
نقد کاملی بود،به حز یک نکته،هدف اصلی و والا تر رمان نویس داستان،پینچن،این است که نشان دهد همه انسانها،چه راست چه چپ چه سکولار چه متدین،چه فاشیست چه انقلابی،سیاه یا سفیدو….می تونن هم خوب باشند هم بد ،هم باهوش هم احمق،هم وفادار هم خیانتکار
متاسفانه فیلم اندرسون در دام شعارزدگی و چپ گرایی افتاده
خوشامد نقدگران هم به همین دلیله
اندرسونی که معروفه فیلمنامه و کارگردانیش در ساخت فضا
اینجا یه سوسویی از خود قبلیشه
و باز هم باید گفت متاسفانه
بنظرم فیلم رومجدد ببین،در فیلم، راست و چپ هردو هم وزنند.هردو طرف هم افراطین،هم احمق،هم خیانتکار،هموفادارو…
با جناب کریمی درمورد شخصیت دیکاپریو موافق نیستم و اتفاقاً همین گیجی و تزلزلش از جمله ظرافت هایی هستن که باعث بیاد موندنی شدنش شده.
دیکاپریو تو این فیلم ذاتا آدم محافظه کاری هست و مادر دوست دخترش هم بهش میگه که تو درجا میزنی
منتها بنا به دلایلی تو دوران جوانیش__شاید داغی کله، شاید عشق، شاید به صرف علاقه به آتیش بازی__میره سمت شورش و آنارشی گری منتها وقتی دورنمای تشکیل خانواده وسط میاد یه خورده میکشه عقب.
دیکاپریو نماد اون آدم هایه در دنیای واقعی که تو دوران جوانی خیلی چپ زده و شورشی هستن ولی از یه سنی به بعد قانون مدار و نظم طلب و محافظه کار میشن هرچند هنوز گاهی اوقات رگه هایی از دوران جوانی و تفکرات قدیمی چپی در گفتارشون نمود پیدا میکنه.
این دیگه چه فیلم آشغالی بود! معلوم نبود ما رو سر کار گذاشته فیلم یا مسخره بازیش گرفته. یه هجویه مسخره که اسم کمدی سیاهم لکه دار کرد. من اگه تهیه کننده هالیوود بودم، این فیلمنامه رو یکی بهم نشون میداد، میکوبیدم تو صورتش نه اینکه صدها میلیون دلار پول پاش بریزم. ولی برای چپی های شوتی این پولا پول نیست. برای اینکه تفکرات مسخره و شعارهای پوچ و دست نیافتنیشون و تو گوش خلق بکنن، حاضرن سرمایه های هالییود و همه چی و خرج کنن. دقیقا عین ما که چهل ساله برای صدور شعارهای اراجیفمون، چوب حراج به آب و خاک و مال و ناموس و نخبه و سرمایه ملی و همه چی زدیم، آخرشم شعارهامون شیاف شد رفت تو ….گرامیمون هیچ، الانم نه آب داریم، نه خاک، نه نون، نه آینده، نه انگیزه نه اعصاب نه وجدان نه هیچ چیز دیگه ای. ترامپ، جان من این چپی هارو بریز تو چاه مستراح تاریخ. این بزرگترین خدمت به بشریته. هر جا حرف از انقلاب شد، بدونین قراره چنان …بشه به همه چیز که همه آرزو کنن کاش اوضاع برگرده به روال قبل.
«ترامپ، جان من این چپی هارو بریز تو چاه مستراح تاریخ»
نمیتونه… چرا امثال شما نمیخواید بفهمید؟!
یه ذره افراط در سیاست های راست گرایانه و ضدیت با آزادی نتیجه اش شد انتخاب یه آدمی بعنوان شهردار نیویورک که یادآور کابوس ایرانی ها بود!
دوباره زیاده روی کنه، هشت سال یه دموکرات ترقی خواه میاد سرکار!
مشکل شما اینه که ماهیت نظام سیاسی آمریکا و قانون اساسی آمریکا رو نمیدونید… اساساً ضد دیکتاتوریه.
به همه حق مبارزه، حتی مبارزه مسلحانه مقابل دیکتاتوری دولت داده، نه فقط یه جناح خاص.
نمیشه یه چهره کیش شخصیتی پوپولیست بیاد سر کار و یه عده بگن جانمون فدات و تا ده نسلمون آیندمون سربازت و دشمنانمون رو بکش!
شما با نگاه خاورمیانه ای و ارباب رعیتی دارید به آمریکا نگاه میکنید، همین ترامپ وسوسه چسبیدن به قدرت و دوره سوم بکنه، نخبه های حزب جمهوری خواه جلوش می ایستن.
چپ میانه رویی که جبهه راست رو بکشونه به میانه و گفتگو هم نیاز هر دموکراسیه و دموکراسی موفق ترین سیستمه، حالا یه عده میخواد خوششون نیاد. بهرحال حداقل حقوق ابتدایی و زندگی افراد ضعیف باید حفظ بشه. دولت رفاه رو با کمونیسم اشتباه نگیرید، کمونیست ها باهاش مخالفن و «قرص مسکن بجای درمان شر سرمایه داری» میدوننش.
بگذریم که اکثریت قاطع پوپولیست زده های ایرانی خودشون از دم طرفدار سوسیالیسم هستن و اینو نمیدونن!
آفرین بر تو و بنظرم سیاستمداران جهان اینو می دونن و دارن مردم رو بازی می دن
آدمارو شبیه پاندول می کنن
زبونم مو درآورد بس گفتم که ترامپ منجی لباس زیر خودشم نیست چه برسه به جهان! نتیجه یه جنگ لازم بود تا بعضی از مردم ما حداقل اینو بفهمن ولی هنوز نظراتی مثل این که ترامپ اینارو سرکوب کن… اینارو بریز تو مستراح…
آقا، ترامپ برپایه رییسجمهور صلح بودن و پایان دادن به همه جنگ های دنیا و افشای اسناد دولتی برای ۲۰۲۴ تبلیغ کرد، یه گلوله گوششو خراش داد، یهو روایت اطرافش شد اینکه خواست خدا نجاتش داده و اینم دنده عوض کرد و آدم آروم تر و ملایم تری شد و تازه شد شبیه به یه رهبر برای ملت. یه ماه بعد پیروزیش رید به همش! شما ببین چقدر از راستگرایان، مذهبیون، محافظه کاران و میانه رو هایی که گول اون کمپین رو خوردن الان علنی ابراز ناامیدی میکنن.
چرا اولیگارش حرامی به نام ایلان ماسک که بجای اینکه به بچه خودش (حالا فرض کنیم اصلا مرض روانی داره و نیاز به توجه) محبت کنه، میگه از نظر من ووک مایند ویروس گرفته و مرده، رو چند ماه کرد ابزار تحقیر مردم که بعد باهاش قهر کنه و دقیقا حرف چپی هایی رو بزنه که بگه باید سوبسید اینو قطع کرد؟!
چرا با برخوردش با متحدی به نام اوکراین با اون افتضاح کاخ سفید اینقدر باعث اورگاسم روسوفیل ها شد که باز در نهایت برسه به حرف افرادی که میگن دولت کثیف و امپریالیست روس تهدیده برای دنیا و برخلاف حرف اون مارجری تیلور گرین فاحشه، یه مشت مسیحی مظلوم نیستن و باید محکم جلوشون ایستاد؟!
چرا بحران مهاجرتی که اتفاقا باید حل بشه رو تبدیل کرد به فلکس کردن با میلیشای لباس سیاه های شخصی خودش که بهونه بده دست اینایی که میگن این فاشیسته؟
اینهمه چرند هوش مصنوعی و توییت مزخرف چیه پست میکنه؟ این رهبر دنیای آزاده؟!
اپستین چی شد؟ بالاخره لیست وجود داره با نه؟ بالاخره ترامپ بچه بازی کرده در جزیره یا نه؟!
بیخود نیست که امثال این کودک باز و قاچاقچی انسان به نام اندرو تیت طرفدارش هستن! کسی که گندش در غرب بالا اومد و سیستم قضایی جلو کثافت کاری هاش ایستاد، اینم مسلمان شد و گفت غرب سقوط کرده و فمنیستی شده و رفت رومانی و اونجا هم گرفتند در زندان مجبورش کردن صابون رو بندازه تا که «اشک از چشمهاش جاری بشه!»
فقط چهارتا حرکت خوب با ناتو و یه آتش پس شکننده در غزه… تنش زدایی بین هند و پاکستان هم که این میگه کار من بود، امکان نداره حتی ده درصد بهش ربط داشته بوده باشه!
بعد یه عده آدم اسگل فکر میکردن که اوه… این اومد الان تمام ووک ها اعدام میشن، تمام چپ ها زندانی میشن، دنیا پاک میشه از شیطان، تمام مسلمانان سرکوب میشن، ایران آزاد میشه، ترامپ خودش شخصا دست شاه رو میگیره میاره میذاره تو دست ملت!
خب حدس بزن چی؟ فعلا که دست اتوبوس مجانی تا ته فرو شد تو نیویورک!
بله درست میگی…و اینکه همین الانش که با هم حرف میزنیم تمام بچه های سران حاکمیت ثروت ایران رو در غرب سرمایه گذاری کردند و باعث. مهاجرت میلیون ها نفر شدند (اختلاس و بیرون بردن پول توسط فرزندانشون دو راه برای دزدیدن ثروته) الانم خبرش دراومده همین صاحب بانک آینده در انگلیس مجموعه ساختمان داره
چرا ترامپ باید طرف مردم ستمدیده ایران باشه و چرا طرفدار ستمگر نباشه؟
نمیشه در مورد این فیلم صحبت کرد و از تم ایدئولوژیکش چیزی نگفت؛ فیلم بی تعارف در ستایش اندیشه های چپ هست. کنشگر بودن رو یه فضیلت بزرگ نشون میده، مهاجرین و اقلیت هارو مظلوم نشون میده و متعلق به اون گفتمان کلاسیک چپ هست که میگه این بازی های نژادی و ضدمهاجرتی توسط این سرمایه داران سفید پوست و نژاد پرستِ مذهبی طراحی شدن و بی معنی هستند و برای به جون هم انداختن مردم و اساساً چیزی نیستن جز فرمی از سرکوب و همش هم در راستای چپاول بیشتر همین افرادی هستن که اجدادشون این سرزمین آمریکا رو از سرخ پوست ها دزدیند.
نشون میده نظامی ها فاسدن و سگ دست آموز و فدایی همین سرمایه داران که هرموقع بخوان دور میندازنشون و تاکتیک های این نظامی ها در سرکوب اعتراضات هم دقیقاً شبیه اون چیزی هست که در مملکت ما انجام میشه.
بنابراین نه تنها قطعا با مذاق این موج از افراد متعهد شده به این گفتمان راست پوپولیست مدرن که کاملا برعکس، اتفاقا این مهاجرت زدگی و تنوع و روابط بین نژادی رو فتنه گلوبالیست های شیطان صفت برای تضعیف ملی گرایی و امنیت و بنیان خانواده میدونن و ترامپ و جریان ماگا هم براشون «مسیح و منجی های زمان» هستند که در راه روشنایی مبارزه میکنند، خوش نخواهد آمد… بلکه فریم به فریمش براشون مثل فحش ناموسیه و واسه همین هم تعدادی از راستگرایان سرشناس اومدن و به فیلم واکنش عصبی نشون دادن که وایرال شد.
اینم باید در نظر داشت که پل توماس اندرسون ۵۵ سالشه و «باحال» در زمان جوانی این آقا، چریک بازی، مقابل سیستم ایستادن و مبارزه باهاش، علف کشیدن و فحش دادن به سرمایه داران و همزمان اسلحه دست گرفتن و هوک آپ با دخترای سیاهپوست آتیشی بوده و نه مثل الان که نصف جوونا طرفدار مبلغان سنت و مذهب هستند و امثال اندرو تیت یا شهید چارلی کرک براشون قهرمانان مبارزه با سیستم هستند و به هر گیم و فیلمی که باهاش نتونن کف دست صیقل بدن هم میگن ووک! اصلا دقایق ابتدایی فیلم ترسیم فانتزی خیلی از هم نسلی های این باباست و قدیمی ترهاشون البته در مورد چپی های جدید یا همون «ووک» های نسل زد هم اندرسون عملاً در یکی دوتا صحنه طنز آلود از زبان شخصیت دیکاپریو میگه که قرابتی با اینها احساس نمیکنه و یا حداقل اینکه درکشون نمیکنه و از نظرشون عجیب الخلقه هستند و چپ سنتی تر و قدیمی تر که دیکاپریو (یا خودش) باشه از واژه های «ریتارد» و «لیبرال حرومی» هم بعنوان فحش استفاده میکنه!
کار ندارم کی راست میگه و نقد محتوا و گفتمان ایدئولوژیک و سیاسی فیلم رو میذارم به عهده سیاسیت پژوهان و تحلیل گران؛ فیلم رو در خلأ بعنوان فانتزی و فیکشن و یک اثر صرف سینمایی بخوایم بهش نگاه کنیم، بنظرم کاملا نمره قبولی میگیره. یه نئو وسترن خیلی تر و تمیزه که وقتی قراره تعلیق و هیجان داشته باشه، داره… وقتی قراره با طنز سیاهش بخندونه، میخندونه… کارگردان به کارش وارد بوده… بازیگران هم عالی ظاهر شدند.
این از اون مواردی بود که طولانی بودن فیلم اصلا باعث خستگیم نشد چون ضرباهنگ خوبی داشت و احساسم این بود که همه چیز به خوبی در کنار هم قرار گرفته بود و پیش میره و این موضوع همیشه در آثار سینمایی یه پوئن مثبته و به فیلم ارزش بازبینی میده. گواه این ادعا هم اینکه اول برنامه داشتم نصف فیلم رو ببینم و بقیشو بذارم بعد ولی اینطور نشد چون فیلم جذاب بود.
یه نکنه البته درمورد بازی دیکاپریو باید بگم؛ نمیدونم بقیه هم هم نظرن یا نه اما مدتیه حس میکنیم دیکاپریو دیگه کاراکتر های منحصر به فرد به تصویر نمیکشه و همیشه همین آدم ناراحت و در معرض فشار و استرس هست که خیلی پر سر و صدا و داد و هوار کنه! البته دیکاپریو همین نقش رو هم عالی بازی میکنه و به مهارتش بعنوان بازیگر ایراد جدی وارد نیست ولی من این چندسال ندیدم تبدیل به یه شخصیت بشه و بره تو جلدش و چیزی که دیدم همون دیکاپریو همیشگی بوده (دیکاپریوی از گرگ وال استریت به این ور به عبارتی.)
شان پن از طرف دیگه در فیلم واقعاً درخشان بود. یه بار دیگه بازی دیکاپریو در فیلم، زیر سایه نقش مکمل کهنه کار تر و با سابقه تر قرار گرفت. بنظرم شانس موفقیت در جوایز ماه های آتی رو خواهد داشت.
حضور و بازی بنیسیو دل تورو هم در فیلم کوتاه ولی دل نشینه.
دوتا ایراد در فیلم که خوشم نیومد هم یکی ترسیم کارتونی و کلیشه ای و خیلی ست روگن زده از شخصیت منفی های «دستان پشت پرده» بود که کاملاً تهی از خلاقیت بود و باز دوباره همون حمله ها به نمادهای مسیحی مثل کریسمس رو داشت.
ایراد دوم هم در پایان بندی (هشدار اسپویل) بود و اونم اینکه تکریم شخصیت مادر و اینکه فیلم اجازه داد اون از بین این همه آدم بیاد حرف آخر رو بزنه در قالب یک نامه، بنظرم کاملاً بی جا بود. یه شخصیتی که به عشقش خیانت کرده، به فرزندش خیانت کرده، حتی به آرمان های انقلابیش هم خیانت کرده و همه رو فروخته… چرا باید آرزوهاش رو قالب کنه و این بشه نیروی محرک دختر برای ادامه به کنشگری؟ بنظرم پایان خوبی نبود.
در کل فارغ از هر بحثی، در کنار F1 میتونم بگم بهترین فیلم سال ۲۰۲۵ که تا اینجا دیدم. یکی از یوتیوبر های معروف حرف قشنگی در مورد این فیلم زد و گفت وقتی ملت میگن «دیگه مثل اون قدیما فیلم نمیسازن، منطورشون از قدیما یه همچین فیلمیه» و بنظرم هم این هم F1 اینطور بودن و اون حس جسارت و حماسی بودن فیلم های قدیمی تر هالیوود رو میدادن.
فقط اون صحنه که اون اسکیت برد سوارها دارن اون حرکات پارکور خفن رو بالا پشت بوم انجام میدن و بعد دیکاپریو میفته پایین 😂