صفحه اصلی > نقد و بررسی فیلم خارجی : نقد و بررسی فیلم The Housemaid (خدمتکار)

نقد و بررسی فیلم The Housemaid (خدمتکار)

The Housemaid (خدمتکار)

سخت است کسی را به خانه‌ات راه بدهی. ذاتِ این کار با نوعی آسیب‌پذیری همراه است: اینکه به کسی دسترسی بدهی به تمام رازهای بالقوه‌ات؛ به فرزندت، به دیوارهای خانه‌ات و پشت درهای قفل‌شده‌ات—در شخصی‌ترین و آسیب‌پذیرترین فضای ممکن. از آن طرف، برای یک کارمندِ مقیم تازه‌وارد هم همین‌قدر آسیب‌پذیری وجود دارد؛ جایی که زندگی کاری و زندگی شخصی به شکلی گریزناپذیر در هم تنیده می‌شوند. تو در موقعیتی غیرطبیعی قرار داری و پشت درهای بسته، به‌شکلی افراطی آسیب‌پذیری. همین تنش‌های ذاتی است که سوختِ اصلی The Housemaid ساختهٔ پل فیگ را فراهم می‌کند. این پیش‌فرض ذاتاً پرتنش را به مسیرهایی غیرمنتظره می‌برد و در کنار جذابیت جنسی جدی، یکی از سرگرم‌کننده‌ترین پیچش‌های داستانی سال را ارائه می‌دهد—هرچند ناهمگونی کلی فیلم، موفقیت نهایی آن را به‌شدت محدود می‌کند.

The Housemaid حول شخصیت «میلی» (سیدنی سوئینی) می‌چرخد؛ زنی جوان با شرایطی ناپایدار که به‌شدت به یک شغل نیاز دارد. او برای کارِ خدمتکارِ مقیم در خانهٔ خانواده‌ای ثروتمند مصاحبه می‌دهد: «نینا» (آماندا سایفرید) و «اندرو وینچستر» (برندن اسکلنر) به‌همراه دختر سرد و یخ‌زده‌شان «سیسیلیا» (ایندیانا اِل). نینا در ظاهر مهربان است، اما اغلب به مرز رفتارهای مانیک یا دست‌کم نامتعادل نزدیک می‌شود؛ اندرو تقریباً همیشه غایب است و در قالب همان مرد ثروتمندِ رؤیاییِ خوش‌برخورد ظاهر می‌شود. به‌تدریج، زیر پوست این بهشتِ ظاهری، دردسرها شروع به جوشیدن می‌کنند—اما میلی به‌خاطر گذشتهٔ پرمسئله‌اش به این شغل نیاز دارد. زنی جوان گرفتار در موقعیتی هرچه بی‌ثبات‌تر. خانواده‌ای با رازهایی که کم‌کم سر باز می‌کنند. چه چیزی ممکن است اشتباه پیش برود؟

The Housemaid (خدمتکار)

از نظر ساختاری، The Housemaid مثل یک نبرد با غول آخر در بازی‌های کامپیوتری عمل می‌کند: یک مسیر روایی مشخص دارد، یک پیچش کلیدی (بی‌اسپویل)، و بعد فیلم—و درک ما از شخصیت‌ها—به‌شکلی دیوانه‌وار به سمت پایانی تماشایی دگرگون می‌شود. پیش از این چرخش، فیلم ترکیبی ناهمگون است. برخی لحظات خوب‌پرداخته به‌آرامی تنش می‌سازند، اما این روند مدام با موقعیت‌های عجیب و خاصی قطع می‌شود که میلیِ بدبخت را در موقعیتی پیچیده‌تر گیر می‌اندازند. تنش جنسی بین میلی و اندرو به‌تدریج بالا می‌گیرد و به‌شکلی باورپذیر داغ و پرحرارت است؛ یادآور تریلرهای اروتیک دههٔ ۹۰ با تمام شلختگی، خطر و جذابیت‌شان. The Housemaid از بازیگران جوان و جذابی بهره برده و هوشمندانه روی این نکته مانور می‌دهد—و این جواب می‌دهد. وقتی پیچش داستانی از راه می‌رسد، رویدادها در نوری تازه و غیرمنتظره دیده می‌شوند و پس از یک مکث کوتاهِ آغشته به توضیح، فیلم از «اروتیک» فاصله می‌گیرد و وارد قلمرو یک «تریلر کاملاً خل‌وچل» می‌شود. بخش پایانی، بی‌تردید بهترین قسمت فیلم است. The Housemaid  در اوجش یک سواری دیوانه‌وار است؛ جایی که به نمایشی کمپ‌گونه از اروس و تاناتوس تبدیل می‌شود—احتمالا اگر فروید زنده بود عاشقش می شد.

سیدنی سوئینی در نقش میلی اجرایی ناپایدار ارائه می‌دهد؛ زنی که تقلا می‌کند تا موقعیتِ مشکوکِ خانه/کارش را مدیریت کند. آغاز فیلم بهترین میدان نمایش توانایی‌های بازیگری او نیست: لحظات ساکت‌تر میلی و نریشن‌های پرحجم گاهی خشک یا بیش‌ازحد خفه به نظر می‌رسند. اما در نیمهٔ پایانی، وقتی تنش بالا می‌گیرد، سوئینی کاملاً از پس کار برمی‌آید؛ شدت احساسات را باورپذیر منتقل می‌کند، با جسارتی قابل‌قبول، و کنایه‌های سردش را با استایل تحویل می‌دهد. آماندا سایفرید در تمام طول فیلم درخشان است؛ دامنه‌ای وسیع از مهربانی و انفعال تا انرژی‌ای کاملاً متفاوت را پوشش می‌دهد و پردهٔ پایانی فیلم را عالی جمع می‌کند. برندن اسکلنر هم به اندرو بُعد می‌دهد و در لحظات لازم، شدت بازی‌اش را به‌درستی بالا می‌برد. در مجموع، شیمی بازیگران دلنشین و کمی آشفته است.

The Housemaid (خدمتکار)

بخش ابتدایی و نسبتاً طولانی فیلم کمی جان‌فرساست؛ تنش خیلی آهسته شکل می‌گیرد و مدت زیادی طول می‌کشد تا چیزی واقعاً نگران‌کننده یا خطرناک رخ دهد. اتفاقات پایانی فیلم کمی از باورپذیری عبور می‌کنند، اما آن‌قدر بامزه و کمپ هستند که کار می‌کنند—به‌ویژه به لطف بازی‌های متعهدانهٔ سوئینی و سایفرید. گذار روایی بیش‌ازحد توضیح داده می‌شود و پیچش داستانی با حجم زیادی از اکسپوزیشن همراه است؛ مشکلی که هم ابتدای فیلم و هم بخش‌های دیگری از آن را هم درگیر کرده. در مجموع، فیلم از نظر ساختاری آشفته است، با شروعی کند که زمانِ فیلم را بیش‌ازحد محسوس می‌کند و دیر به بهترین بخشش می‌رسد. با این حال، The Housemaid در فرود نهایی موفق عمل می‌کند و یکی از سرگرم‌کننده‌ترین پایان‌بندی‌های سال را تحویل می‌دهد.

همهٔ این‌ها یعنی The Housemaid فیلم سختی برای نقد کردن است؛ ساخته‌شده از دو نیمه که از نظر ایده قرار است یک کلِ واحد باشند، اما از لحاظ طول، حال‌وهوا، تأثیر و حتی کیفیت بازی‌ها، کاملاً متفاوت حس می‌شوند. نیمهٔ اول کش‌دار و مملو از توضیح است و بازی سوئینی گاهی چوبی به نظر می‌رسد. تنش در لحظاتی خوب بالا می‌گیرد و سایفرید همیشه قابل‌اتکاست، اما دیالوگ‌ها و تمهیدات داستانی تا حدی قابل پیش‌بینی‌اند. وقتی بالاخره فیلم مسیرش را عوض می‌کند (که انصافاً دیر هم هست)، به اثری به‌مراتب بهتر تبدیل می‌شود. هر جا که فیلم جنسی، خشن یا دیوانه‌وار می‌شود، تجربه‌ای شدیداً لذت‌بخش است—و سوئینی هر بار که اجازه پیدا می‌کند احساساتش را روی «۱۰» تنظیم کند، حسابی می درخشد.

اگر مایلید همین الان دوبله فارسی فیلم خدمتکار را تماشا نمایید به سایت pakhshfilm.com سری بزنید.

 

منتقد: جف اوینگ

نمره: 5/10

آخرین مطالب
مطالب خواندنی
اشتراک در
اطلاع از
guest
12 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ئاسو
ئاسو

از دوستانی که هنوز کتاب خدمتکار رو نخوندن و فقط این فیلم رو دیدن و دارن داستانش رو قضاوت میکنن تقاضا میکنم حتماااا بخونیدش. داستان فوق‌العاده‌ست ، نمی‌دونم چرا فیلمش انقدر ضعیف ساخته شده ، بازی سوئینی خیلی خشک و بی‌روحه در حالیکه شخصیت میلی توی کتاب دقیقا برعکس اینه. خیلی از قسمت‌های مهم داستان ساخته نشدن و فیلم جسته‌وگریخته و خلاصه‌وار داره داستان رو روایت می‌کنه. کتاب از خانم مک فادن هستش که نویسنده خیلی تواناییه، برخلاف اکثر نظرها فمنیست هم نیست چون توی جلد دوم کتاب که اسمش راز خدمتکاره، قضیه کاملا برعکسه و اونجا یک زن شیطان صفت یک مرد فرشته خو رو عذاب میده.

S in

آیا این جهان آفریده شیطان است؟در رمانcount pointer count نوشته هاکسلی،شخصیت داستان به خدمتکار میگه،چرا آنها (خدایان)نباید راضی باشند،شاید اینجا جهنم سیاره دیگری است،و این جمله به صورت جمله قصار در آمده:
Maybe this world is another planet’s hell
بنظرم اگر به جای کلمه سیاره ،از کلمه کشور استفاده کنیم،مشکل حل میشه.

نیما
نیما

پاول فیگ تا به حال فکر نکنم فیلمی ساخته باشه که شخصیت اصلیش زن نبوده باشه منتها اینبار برخلاف گوست باسترز ۲۰۱۶ فیلم از نظر تجاری موفق بوده.
نشون میده که بحث خسته شدن مخاطبین از آثار ووک عمدتا شامل آی پی هایی میشه که مخاطب پایه مرد و پسر هستن وگرنه هم این فیلم و هم باربی چند سال پیش ووک بودند و خوب فروختند.
البته همیشه به جذابیت های فارغ از بحث های سیاسی و عقیدتی هم باید توجه کرد (یا اینکه اونا برای خیلی ها هنوز ملاک تماشای فیلم نیست) چون این فیلم بهرحال یه تریلر اروتیک با بازی سیدنی سوئینی هستش.

Iranian Psycho 3 (Final Version)

خیلی خیلی خیلی قابل پیش‌بینی!
نیمه اول فیلم واقعا انتظار داشت که ما هم مثل سیدنی سووینیِ اسکل باور کنیم که در سال ۲۰۲۵ هالیوود فیلمی تولید کرده که درش یه مرد بی نقص و درحد فرشته روی زمین وجود داره و همه چیز هم تقصیر زن دیوانه‌ش هست؟!
انتظار داشتن باور کنیم که اون گیگاچدِ لاتین در نهایت یه جایی بعنوان تنها شخصیت مرد خوب داستان معرفی نمیشه و ما فراموش کردیم که «اقلیت های اتنیکی هم همه بلااستثنا مثل همه زنها قربانی هستن»؟!
اینقدر ما مخاطبان رو دست کم گرفتن؟! بعد این موزیک پاپ مزخرف چیه که تو صحنه های رمانتیک و… فیلم کردن تو پاچه آدم؟! انگار داری پلی لیست کسی رو گوش میکنی که فیلم های فیفتی شیدز رو دوست داره!

باید پرسید واقعا… باید پرسید چرا این فمنیست ها مدام دارن از این دست روایات در قالب فیلم و ادبیات و اتهامات هشتگ می تویی تولید میکنند؟
بنظرم از سه حال خارج نیست؛ یا واقعا دارن راست میگن و مردان واقعا چنین موجودات کثیف و پلیدی هستند، یا صرفاً دارن آنچه که براساس ذهنیت یا تجربیاتشون فکر میکنن که حقیقت داره رو بیان میکنند، یا هم اینکه همه اینها چرت و پرته و حتی یک درصد نزدیک واقعیت نیست و محصول ذهن مریض خودشونه!

هر طور که هست، این حقیقت رو عوض نمیکنه که این دنیا اگر خالقی داشته، اون خالق خداوند عادل و مهربان نبوده بلکه خود شیطان بوده! این حرف رو یه عزیزی در واکنش به وقایع اخیر در فضای مجازی زد و من به شدت باهاش موافقم و هرجا بشه از این جمله وام خواهم گرفت.

صبوری
صبوری

دوستان باید هشتگی به انگلیسی بزنیم
و از هالیوود درخواست بداریم درباره بزرگان دین فیلم ها بسازند. همچنین جناب میرباقری مختار را بازسازی نموده یا همین را کمی کوتاه کند تا نتفلیکس و تمامی شبکه های آمریکا را با این اثر تصرف بنماییم
همچنین فیلم یوسف پیامبر که میتوانست جوایز سریال بگیرد و بالاتر از خزعبلات ضد دین و اخلاقی مانند گیم آف ترون و اسپارتاکوس بایستد تا جهان به هنرمان سر خم کند

صبوری
صبوری
پاسخ به  صبوری

حقتان فیلم های ضد اخلاقی چون گیم آف ترون و اپنهایمر و گرگ وال استریت و فیلم های آنجلینا جولی است.
خانم های سایت آقای میرباقری بهترین شخصیت های زن در فیلم های تاریخی در عالم را تولید نموده
با انتخاب فیلم هایی خارجی که شخصیت های حقیر و کوچک زن دارد
دنیایتان را نفروشید
برادرانم شما هم همینطور
هنوز که هنوز است آژانس شیشه ای بهترین تریلر تاریخ سینمای جهان است
اما شما ضالین در ضلالت هستید.

ریچارد
ریچارد

موفقیت خوبیه از نظر فروش
و خوشحالم با اینکه فیلم متوسطی می دونمش
اما همینکه کسانی که به ییدنی سویینی نگاه جنسی دارن
فشار می خورن به مقدار زیاد کافیه.
بازیش تو سرخوشی و موفقیت تجاری این فیلمش خوب جوابیه به یه مشت چپل

S in

یک فیلم فمنیستی موج سوم،مردها همه بد،زنها هر چند بد،خوب و فرشته،مگر مادر شوهر که مادر فولاد زره دیو است،زنی که شوهر را اغوا می کند خوب است و دلیلش نیازهایش است و شوهری که در این رابطه قرار میگیرد اهریمن و هرزه؟

آرش
آرش
پاسخ به  S in

صحبتهای یک فاشیست صد در صد.

S in
پاسخ به  آرش

Hi sissy boy,Welcome to the real world.

رادوین
رادوین

با این وضع مملکت اونقدر اعصاب درگیر شدن با سینما رو ندارم
اما واقعا کفرم در میاد وقتی به این فیلم میگن شاهکار و بازی سیدنی سویینی رو تحسین برانگیز میدونن
این فیلم مطلقا یه زباله پرهزینه و رنگ و لعاب دار بود
همین و بس
فقط هم آماندا سایفرید تونسته بود نقشش رو تا حد خیلی خیلی کمی طبیعی بازی کنه
سیدنی سویینی و بقیه بازیگرا انقدر مصنوعی بازی میکردن که تو برات سوال میشد نکنه از کارگردان دستور گرفتن برای این بازی ضعیف؟

فرزاد
فرزاد

جدا از جذابیت سیدنی خانم(😉😊)، به دلیل امتیاز خوب imdb به نظر فیلم خوبی میاد👍