صفحه اصلی > نقد و بررسی فیلم خارجی : نقد و بررسی فیلم Dracula (دراکولا)

نقد و بررسی فیلم Dracula (دراکولا)

Dracula (دراکولا)

پس از ریسک بزرگ با تریلر نامتعارف Dogman، لوک بسون با اقتباس Dracula از مشهورترین خون‌آشام تاریخ، به قلمرو آشناتری بازگشته است. با این حال، خون در این فیلمِ عاشقانهٔ شهوانی (Bodice-Ripper) که به شکل غافلگیرکننده‌ای محدود شده و ماده‌ای کمیاب محسوب می‌شود؛ فیلمی که داستان کنت دراکولا را به عاشقانه ای تبدیل کرده که مملو از «عشق فراوان» است و فقط مقداری پاشش خون دارد.

این صدمین اقتباس از رمان دراکولا (۱۸۹۷) نوشتهٔ برام استوکر، رویهٔ لطیف‌تری از این استاد اکشن‌ساز فرانسوی را نشان می‌دهد؛ کسی که در دهه ۱۹۹۰ با آثار اکشنِ هنری مانند La Femme Nikita و Léon: The Professional برای خود شهرتی بین‌المللی کسب کرد و سپس با نوشتن و تولید فرنچایزهای بسیار پرسود Taken و Transporter، کاملاً سبک بروکهایمری را در پیش گرفت.

بسون کارنامه‌اش را بر اساس اسلحه و آشوب بنا کرده است؛ این کارگردان ۶۶ ساله هیچ مشکلی با اغراق در احساسات ندارد. اغراق و مقداری پاشش خون و سرهای قطع‌شده؛ همه در منوی Dracula حاضرند. این نسخهٔ قابل‌تماشا، اما کاملاً پوچ از داستان استوکر، در بهترین حالت، ویترین دیگری برای کیلب لندری جونز  (Caleb Landry Jones) است که همیشه تماشای او بر پرده نقره ای جذاب است. جونز نقش این خون‌آشام عاشق را با صداقت کامل بازی می‌کند، حتی زمانی که شخصیتش با گارگویل‌های خنده‌دارِ کامپیوتری، اشراف‌زادگان رقصنده، راهبه‌های شهوت‌ران و دیگر چیزهای نامرتبطی که بسون جلوی دوربین پرت می‌کند، احاطه شده است.

Dracula (دراکولا)

جونز، مانند فیلم Dogman، بار فیلمی را به دوش می‌کشد که مخلوطی آشفته از ایده‌های خوب و بد است؛ ایده‌هایی که کارگردان با ظرافت‌های سبکی معمولش اجرا می‌کند بعید است که بتواند سهم بزرگی از بازار آمریکا ببرد. (زیبایی‌شناسی خفه‌کننده و بیش‌ازحد اغراق‌آمیز Dracula باعث می‌شود گاهی شبیه به تبلیغِ Count Chocula در سه دهه پیش به نظر برسد.)

سخت است Dracula را حتی یک فیلم ترسناک دسته‌بندی کنیم، چرا که بر جنبهٔ تاریک و عاشقانهٔ شاهزاده «ولاد» (کنت دراکولا) تأکید دارد. اولین بار او را در سال ۱۴۸۰ می‌بینیم که درگیر یک ماجرای جنسی وحشیانه با معشوقه‌اش، پرنسس الیزابتا (زویی بلو) است. ولاد به معنای واقعی کلمه توسط نگهبانان ارتش از تختخوابش بیرون کشیده می‌شود و به نبردی بزرگ می‌رود؛ در حالی که الیزابتا مجبور به فرار از قلعه می‌شود و در پی آن، به‌شکلی وحشیانه به دست دشمنان به قتل می‌رسد.

همهٔ این اتفاقات سریع و بدون فکر زیاد رخ می‌دهند، اگرچه بسون چند صحنهٔ به‌یادماندنی را گنجانده، مانند دشتی پر از تله‌های خرسی که مثل مین‌های زمینی منفجر می‌شوند. پس از در آغوش گرفتن جسد الیزابتای مرده، ولاد کاملاً دیوانه می‌شود، با یک صلیب به سینهٔ کشیش ارتدکس قلمرویش ضربه می‌زند و سوگند می‌خورد که تنها عشق خود را به زندگی بازگرداند. مطمئن باشید که هیچ‌کدام از این‌ها در رمان اصلی نیست، و کارگردان پس از پرش داستان به پاریس در سال ۱۸۸۹، باز هم آزادی‌های بیشتری به خود می‌دهد.

Dracula (دراکولا)

در پاریس، با کشیش دیگری مواجه می‌شویم که کریستوف والتز با حالت کاملاً نیش‌دار و کنایه‌آمیزش نقش او را بازی می‌کند؛ او شکارچی رسمی خون‌آشام‌های واتیکان است و برای رسیدگی به یک زن فریبنده با دندان نیش (ماتیلدا د آنجلیس) که در یک آسایشگاه روانی زندانی است، وارد شهر می‌شود. کمی بعد، دراکولا سر می‌رسد، با لباس یک «اِفادن‌مآب» شیک‌پوش، و مسلح به شیشه‌ای عطر خانگی که همهٔ زنان اطرافش را مست می‌کند، و اگر بخواهیم صادق باشیم، عملکردی شبیه به داروی تسهیل‌کنندهٔ تجاوز دارد.

ارزش ندارد وارد جزئیات شویم که کنت چگونه در نهایت دوباره به الیزابتا متصل می‌شود(که حالا «مینا» نام دارد و نامزد یک وکیل بی‌شیله‌پیله (اوِنس عبید) است که توسط مینیون‌های متحرک دراکولا به اسارت گرفته شده است) سازوکارهای داستانی و باورپذیری، اهمیت کمتری نسبت به خط احساسی‌ای دارند که بسون تلاش می‌کند از طریق اجرای اغراق‌آمیز جونز آن را بسازد؛ اجرایی که شامل استفاده از چند لایه گریم و ده‌ها لباس مختلف، از پوشش‌های جنگی قرون‌وسطایی تا انواع پیراهن‌های پف‌دار است.

همهٔ این‌ها خیلی احمقانه و در عین حال خالصانه است. دراکولای او ممکن است عجیب، ناشیانه و به‌شکل نومیدانه‌ای رمانتیک باشد؛ اما حداقل اورجینال است. هیچ نوع هوش مصنوعی نمی‌توانست برخی از چیزهایی را که او اینجا پخته است، ابداع کند؛ یا خشونت و خونریزیِ لازم(که البته کمی وجود دارد، اما بسیار کمتر از حد انتظار است) را کنار بگذارد تا بر غم و اندوه عاشقانهٔ یک مردهٔ متحرک تمرکز کند.

Dracula

حال‌وهوای این فیلم گاهی یادآور نگاه عاشقانهٔ اخیر گیرمو دل‌تورو به فرانکشتاین است. هرچند نزدیک‌ترین چیزی که به ذهن می‌رسد در واقع Dracula اثر برام استوکر (۱۹۹۲) است که به نظر می‌رسد بسون در برخی صحنه‌ها از سبک گوتیک آن تقلید کرده. آن فیلم هم در سال ۱۹۹۲ با استقبال متفاوتی روبرو شد، اما در طول سال‌ها طرفداران فرقه‌ای (کالت) ثابتی پیدا کرده، به‌ویژه به دلیل استفادهٔ کاپولا از جلوه‌های فیزیکی و سایه‌بازی سینمایی. بعید است عاشقانهٔ ای که بسون ساخته به سرنوشت مشابهی برسد، گرچه وقتی در پرتو فیلم‌شناسی طولانی و متنوع او (بیش از ۱۰۰ فیلم در حدود ۴۰ سال) سرک بکشیم، می بینیم که این کارگردان فرانسوی هنوز می‌تواند خارج از چارچوب رایج فکر کند و سرگرمی عامه‌پسندی با عطر و بوی عجیب خودش را تولید کند.

آخرین مطالب
مطالب خواندنی
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
S in

این فیلم دراکولا،آنقدر افتضاح بود که جا دارد اتحادیه خون آشامان دست به کار شده و از دست کارگردان وکلیه عواملش شکایت کنند چون حیثیت و شرف دراکولاها را به شدت زیر سئوال برده و دیگه حتی کودک شیر خوار هم با دیدن این فیلم پشیزی براشون اهمیت قائل نیست و ازشون نخواهد ترسید،بگذریم که فیلم یک کپی سطحی ،فاقد هیچ سکانس ماندگار یا حماسی و به شدت رنگ و رو رفته از فیلم کلاسیک اصلی است.

سپیده
سپیده
پاسخ به  S in

🙂