فیلم همنت (Hamnet) که بر اساس کتاب پرفروش مگی اوفارل ساخته شده و توسط ژائو و اوفارل اقتباس گردیده، داستان خیالی ویلیام شکسپیر (با بازی پل مسکال) و همسرش اگنس (با بازی جسی باکلی) را روایت میکند. آنها عاشق میشوند و خانوادهای زیبا تشکیل میدهند، تا اینکه پس از مرگ پسرشان، هر دو خود را در یک نقطهی مرزی و بحرانی مییابند. نه راه پس دارند و نه راه پیش. آنها در نوعی برزخ گیر کردهاند؛ به جهتهای مخالف کشیده میشوند اما نایِ آن را ندارند که حتی یک قدم از جای خود تکان بخورند.
از همان نمای ابتدایی که اگنس در دل جنگلی که همچون رحمِ مادر امن است آرمیده، خیلی زود درمییابیم که هیچگاه نباید مطمئن بود که قلب یک کودک همیشه خواهد تپید. هر چه داده شود، ممکن است بازپس گرفته شود. تأثیر اندوه و مرگ بر والدین و فرزندان، کاملاً منحصربهفرد است و بازماندگان را در تلاشی سخت برای گذر از یک لحظه به لحظهی دیگر یا روزی به روز دیگر، رها میکند

فیلم همنت (Hamnet) با بازیهای خارقالعاده، نه تنها به مقوله اندوه میپردازد، بلکه والدگریِ تکنفره، عشقی پرشور که به خاطر دوری تلخ شده، و آنچه برای احیای عشق به شکل اولیهاش لازم است را نیز بررسی میکند.
جسی باکلی، به شکلی بینقص از دختر جوانی که مسحورِ قدم زدن در جنگل است، به زنی بالغ تبدیل میشود که زیر بار فشار زندگی خم شده است؛ البته از هر جهت. با این حال، مانند بسیاری از زنان در طول تاریخ، او با وجود همه ناملایمات، همچنان سرسختی لازم را برای حفظ کانون خانواده جمع میکندباکلی چیزی کم از جادو ندارد. توانایی او در نمایش خشمِ عریان، استیصال و ترس در کنارِ شادی و تسکین، تماشایی است. او میتواند یکتنه با یک نگاه یا حرکت، دل شما را بشکند و به عبارت ساده، درخشان است.
شکسپیرِ پل مسکال، لطیف و دوستداشتنی است. او احساساتش را با دقتِ تمام میسنجد و این کار نتیجهای عالی میدهد. اجرای او از مونولوگ معروف «بودن یا نبودن… مسئله این است»، مثل آبِ روان بر زبانش جاری میشود و به روشی استعاری و جدید برای پردازش اندوه بدل میگردد. و انحرافِ جزئی او به سمت نوعی جنونِ خلاقانه، رنگ دیگری به اجرایش میبخشد که مطلقاً باشکوه است؛ جایی که داستان نشان میدهد شکسپیر اندوهش را در قالب نمایشنامهای جدید به نام هملت (Hamlet) هدایت میکند.
با این حال، لحظاتی که تمام توجهها را میرباید متعلق به جیکوبی ژوپ در نقش همنت، پسر خانواده شکسپیر است که چنان بغضی در گلویتان مینشاند که نادیده گرفتنش غیرممکن است. بازی ژوپ، لایهلایه، ظریف و با وسواسی عامدانه است و او را به بازیگر جوانی تبدیل میکند که در آینده باید چشم از او برنداشت

رویکرد کلویی ژائو در پردازش شکسپیر از طریق طبیعت، و استفاده همزمان از اجرایِ نمایشنامه هملت (Hamlet) روی صحنه به عنوان ابزاری برای پردازش اندوه از طریق هنر، چیزی کم از نبوغ ندارد. توانایی او در لمسِ محدودترین و شکنندهترین لحظاتِ انسانیت و قلب، همان چیزی است که او را به هنرمندی بسیار فراتر از سن و سالش تبدیل میکند.
وقتی اکران همنت (Hamnet) آغاز شد، ژائو متواضعانه گفت: «…امیدوارم حق مطلب را برای شکسپیر ادا کرده باشیم.» آن لحظه در پایانِ نمایش روی پرده خلاصه شد، جایی که اگنس دستش را روی قلبش میگذارد و شخصیت هملت دیالوگ «…روحم رها شد» را ادا میکند. این لحظهای از شادی برای تجلیل از یک زندگیِ زیسته است و شما میتوانید رها شدنِ اندوه را از قفسه سینه اگنس حس کنید.
تأثیر ویرانگر و قدرتمند فیلم همنت (Hamnet) کاملاً مشهود بود، چرا که تماشاگرانِ احساساتی تا پایان تیتراژ برای تشویقی که حق فیلم بود، سر جای خود میخکوب ماندند. همانطور که شکسپیر میگوید: «خوش آن باشد که فرجامش نکوست.»
نمره: 9.5/10
منبع: The Wrap


















تنها مشکل فیلم همنت،دکوپاژ و تدوین ان است که خیلی جاها شبیه فیلمهای روشنفکرانه اروپایی دهه هفتاد عملکرده و متناسب با ساختار انگلیسی و تاریخ فیلم نیست ، همچنین فاقد یکموسیقی شکوهمند است .
می تونی بیشتر این ضعفش رو شرح بدی
با سپاس
منم همین حسو پیدا کردم که سکانسهای جنگل بیشتر شبیه کارهای تارکوفسکی شده