فیلم «Obsession» از آن دست آثاری است که در ظاهر با یک ایده آشنا و حتی قدیمی وارد میدان میشود، اما در اجرا نشان میدهد هنوز هم میتوان از دل یک تم تکراری، به نتیجهای تازه، مؤثر و حتی آزاردهنده رسید. هسته مرکزی فیلم بر پایه مفهومی بنا شده که بارها در سینما و ادبیات دیدهایم: «مراقب آرزوهایت باش». اما تفاوت مهم این فیلم در آن است که این مفهوم را نه در قالب یک فانتزی ساده یا یک کمدی سیاه، بلکه در مسیر یک روایت روانشناختی و ترسناک پیگیری میکند؛ روایتی که عشق را از حالت احساس انسانی و صمیمی خارج میکند و آن را به شکل یک بیماری، یک وسواس و در نهایت یک تهدید جدی برای بقا و هویت فردی به تصویر میکشد.
داستان فیلم بر محور جوانی خجالتی و دستوپاچلفتی به نام بیر میچرخد؛ پسری که در یک فروشگاه موسیقی کار میکند و دلبسته همکارش، نیکی، است اما بهدلایل شخصیتی و عاطفی، توانایی بیان احساساتش را ندارد. این نقطه آغاز، بهخودیخود بسیار آشنا و حتی ساده است، اما فیلم از همین سادگی استفاده میکند تا مخاطب را به نقطهای برساند که دیگر با یک عشق خام و نوجوانانه طرف نیست، بلکه با سازوکاری معکوسشده از میل، وابستگی و سلطه روبهرو میشود. بیر پس از شکستن یک چوب آرزو، آرزو میکند که نیکی دیوانهوار عاشق او شود؛ آرزویی که قرار است به تحقق رؤیای عاشقانهاش منجر شود، اما در عمل به کابوسی تدریجی و خفهکننده تبدیل میشود.
نکته مهم در «Obsession» این است که فیلم از همان ابتدا بهدرستی روی مرز باریک میان عشق و وسواس حرکت میکند. اینجا عشق نه یک ارتباط دوطرفه و سالم، بلکه یک میل بیمارگونه به تملک است. فیلم نشان میدهد که وقتی «دوست داشتن» از احترام به دیگری جدا شود و به شکل نیاز مطلق برای در اختیار گرفتن او درآید، نتیجهاش دیگر عشق نیست؛ بلکه نوعی فروپاشی روانی است که هم عاشق را میبلعد و هم معشوق را. در همین چارچوب، نیکی یکی از شخصیتهای کلیدی و در عین حال هولناک فیلم است؛ نه فقط به این دلیل که رفتارهای عجیب، تهاجمی یا ناپایدار دارد، بلکه چون فیلم موفق میشود اضطراب ناشی از حضور او را در سطحی کاملاً حسی و ملموس منتقل کند. ترس در اینجا از خون و خشونت بیرونی نمیآید، بلکه از خودِ رفتار، نگاه، ریاکشنها و نحوه حضور او در قاب شکل میگیرد.
از این منظر، «Obsession» یک فیلم ترسناک صرف نیست؛ بلکه بیشتر یک فیلم درباره اختلال در رابطه است. رابطهای که قرار بوده بر پایه میل، صمیمیت و آرزو بنا شود، حالا به سازوکاری مخرب تبدیل شده که در آن مرز میان محبت و کنترل، دلبستگی و اسارت، و علاقه و نابودی کاملاً از بین میرود. فیلم بهخوبی این ایده را جا میاندازد که وسواس عاشقانه، در سطح روانی میتواند حتی از ترسهای کلاسیک ژانر وحشت هم آزاردهندهتر باشد، چون ریشه در تجربهای دارد که برای بسیاری از آدمها آشناست یا دستکم قابلتصور است. به همین دلیل، اثر در لحظات اصلی خود فقط یک فیلم ژانری نیست، بلکه تبدیل به بازتابی از روابط ناسالم و الگوهای عاطفی بیمارگونه میشود.
یکی از دلایل موفقیت فیلم، آگاهی دقیق آن از اقتصاد تولید است. «Obsession» با بودجهای بسیار محدود ساخته شده، اما همین محدودیت بهجای آنکه به ضعف تبدیل شود، به عامل تمرکز و خلاقیت بدل شده است. فیلم بهجای اتکا به جلوههای پرهزینه، بر فضاسازی، بازیهای کنترلی، تدوین، صدا و طراحی موقعیت تکیه میکند. اینجا ترس نه از وسعت جهان فیلم، بلکه از فشردگی آن بهدست میآید. مخاطب مدام حس میکند در حال تماشای روایتی است که بهجای نمایش بیرونی، از درون میترسد. چنین رویکردی برای یک اثر کمبودجه بسیار هوشمندانه است، چون باعث میشود فیلم بیش از اندازهای که واقعاً هزینه شده، ارزش تولیدی داشته باشد.
از سوی دیگر، یکی از نکات جذاب درباره «Obsession» این است که فیلم تنها یک داستان ترسناک نیست، بلکه نشانهای از تغییر نسل در سینما هم هست. تأکید بر اینکه سازنده فیلم جوان است و از فضای یوتیوب و تولید محتوای دیجیتال آمده، فقط یک نکته حاشیهای نیست؛ بلکه بخشی از هویت فیلم است. این اثر نشان میدهد که نسل تازه فیلمسازان، بدون تکیه بر سیستمهای سنتی و بدون بودجههای کلان، میتوانند اثری بسازند که هم از نظر تجاری مقرونبهصرفه باشد و هم از نظر خلاقیت، از بسیاری تولیدات رسمی و پرهزینه جلوتر بایستد. در واقع، «Obsession» صرفاً یک فیلم موفق کمهزینه نیست؛ بلکه نمونهای از تغییر سازوکار تولید در سینمای امروز است.
با این حال، فیلم کاملاً بینقص نیست. همانطور که در میانه روایت حس میشود، بخش میانی میتوانست از نظر پرداخت و ریتم، منسجمتر باشد. ایده اصلی آنقدر ظرفیت دارد که بتواند با جزئیات بیشتر، لایههای عمیقتری از رابطه بیمارگونه بیر و نیکی را نشان دهد، اما در مقاطعی فیلم کمی در تکرار موقعیتها یا امتداد دادن به تنش اصلی دچار افت میشود. این ضعف البته آنقدر جدی نیست که انسجام کلی اثر را از بین ببرد، اما در مقایسه با شروع پرکشش و پایان تأثیرگذار فیلم، در میانه کار کمی از ضرباهنگ آن میکاهد. با این حال، چون فیلم در پایهگذاری بحران و جمعبندی نهایی موفق عمل میکند، این ضعف ساختاری به شکست منتهی نمیشود.
نکته مهم دیگر، پایانبندی فیلم است. «Obsession» در پایان نه بهدنبال آرامکردن مخاطب است و نه میخواهد به یک نتیجه اخلاقی ساده برسد. فیلم با حفظ تنش، نشان میدهد که چنین روابطی نهتنها حل نمیشوند، بلکه در ذات خود میل به تخریب دارند. همین رویکرد باعث میشود پایان فیلم هم از نظر احساسی و هم از نظر مفهومی ماندگار باشد. مخاطب بعد از تماشا، بیشتر از آنکه با یک سرگرمی ژانری مواجه باشد، با این سؤال باقی میماند که چگونه یک میل عاشقانه میتواند به چنین ویرانیای برسد.
نقد ویدئویی فیلم «Obsession» را در ادامه ببینید:
در نهایت، «Obsession» فیلمی است که با بودجهای بسیار محدود، اما با ایدهای دقیق، اجرایی هوشمند و شناخت درست از جنس ترس، به اثری موفق تبدیل شده است. این فیلم نشان میدهد که ژانر وحشت هنوز هم ظرفیت بالایی برای بازخوانی روابط انسانی دارد، بهشرط آنکه فیلمساز بداند از کجا شروع کند و چطور تنش را بهجای نمایش بیرونی، در عمق روان شخصیتها بسازد. «Obsession» از همین زاویه، فقط یک فیلم ترسناک خوب نیست؛ بلکه نمونهای از سینمای مستقلِ بالغ و حسابشده است که میداند چگونه از امکانات محدود، بیشترین بهره را ببرد.
نمره: 8/10
منتقد: میثم کریمی




















واقعا به طور عجیبی نیست به نمراتش وحشتناک بود
کلا ضعف های متعددی داشت
به جز نیکی و سارا
بقیه کلا اصلا بازیگر نبودن، نه لزوماً در همه جا مشخصا اونقدر هم بد نبودن ولی مخصوصا نقش اصلی و در مواجه با موارد اتفاقی و نقاط اوج و مهم فیلم به شکل وحشتناکی بد عمل میکنه
اصلا کلا خیلی صحنه ها ضعف های شدیدی در فیلم نامه حس میشه، لحظه آرزوی یک میلیارد پول و اینکه میریزه رو سرش
کمدی ترین و ضعیف ترین صحنه فیلمه
ادمو کلا از حال و هوای چه ترسناک چه احساسی خارج میکنه بیشتر حالت فان داره
فیلم نامه ضعف یا شدید داره
تا جایی که پسره تازه اخر فیلم تصمیم میگیره بره سراغ مغازه یا بیفته دنبال ارزوی یکی دیگه
یا حتی
بعد از ارزوی دوستش به یک نفر دیگه جز دوستش نمیره بگه پیشنهاد کن
نمیدونم هر پیام احساسی میخواست برسونه با اون سکانس فان و احمقانه نرسوند
در کل فیلم روی فیلم نامه کودکانه ای بنا شده بود
تنها نکته مثبت فیلم بازی خوب نیکیه که اگر نبود همون ۳۰ دقیقه اول فیلم رو کنار میزاشتم
یکسری کامنت های همین مطلب رو میخوندن
نمیدونم اصلا خودم کلا فیلم های رمانتیک دنبال نمیکنم ها ، ولی واقعا اصلا با داستان رمانتیک هیچ ارتباطی به نظر بنده نمیشه برقرار کرد
برخی دوستان میگفتن برای نسل جدیده
چی بگم والا من که خودم از همین نسلم واقعا نتونستم تحمل کنم
از هر لحاظ حتی خودم از فیلم های تینیجری خوشم نمیاد و دنبال نمیکنم ادعایی هم ندارم
ولی اگر نظر بخواید
از همون ۳,۴ قسمت یوفوریا که در کل عمرم بیشتر ندیدم و به مزاغم هم طبیعتا خوش نیومد و بر این فکر بودم که تمام سریال ها و فیلم های تینیجری اشغالن
ولی بعد از دیدن این متوجه شدم واقعا این کجا و اون کجا
از هر لحاظ ضعیف بود
فیلم بازا بهتر میدونن، انقدر ضعف مخصوصا در فیلم نامه بود که در این کامنت جا نمیشه
فک کنم برا گفتنش یکم دیر باشه
ولی اگر فیلم بازه واقعی هستید
و انتظاراتتون بالاست به نظرم حتی یک دقیقه از وقتتون هم سر این اشغال تلف نکنید
نظرم حاوی اسپویله اگه فیلمو ندیدی کامنتمو نخونیاااااا⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️
پسره نقش یک آدم بی اعتماد به نفس و وابسته رو خوب بازی کرد و واقعا آدم از بی دست و پا بودنش حرصش میگرفت با اینکه موقعیتش رو چند بار داشت به دختره نگفت دوستش داره و صرفا دلش میخواست دختره دنبالش باشه و پیش دوستاش هم هربار میگفت این به من چسبیده و منو ول نمیکنه و من کاریش ندارم 😐😐 در صورتی که هفت سااااااللللللل لعنتی روش کراش داشت و چیزی از احساسش بهش نمیگفت تا لااقل تکلیف خودشو روشن کنه
چون با این کار حقارت درونی و کمبودهاش جبران میشد و با این کار که یکی دیوونه وار منو میخواد احساس غرور میکرد به نظرم اگه باهم رابطه ی عادی هم داشتن به دلیل اضطراب جدایی که بیر داشت صرفا الگوی همین مدل رابطه میتونست راضیش کنه اینکه یک نفر هی کنترلش کنه و بچسبه رو دوست داشت و obsession بیشتر راجب پسره صدق میکرد تا دختره چون انقدر رو نیکی زوم کرده بود که اصلا متوجه علاقه ی سالمِ سارا نشده بود🥲 ولییییییی
در و تخته خوب باهم جور شده بودن😂چون نیکی هم مریض بود و میدونست پسره دوستش داره اما تو فرندز زون نگهش داشته بود و خوشش میومد پسره اینو میبینه دست پاچه میشه ( یه جورایی با اون آرزو کارمای رفتارشو پس داد😂😂 )
کلا دقیقا دقیقا روابط نسل z رو بازگو میکنه نسلی که اکثرا راجب روابط تو ذهنشون فانتزی میسازند و نشخوار فکری پیدا میکنند و رو یک نفر وسواس میشن و حوصله ی ساختن یک رابطه ی سالم رو ندارند ( تاکید به ساختن دارم نه پیدا کردن😊)
البته به هیچ وجه منظورم همه ی نسل zها نیست میدونم خیلیاتون عاقل و گلید 🫶🏻🥹
شاید دلیل ارتباط برقرار نکردن بعضی ها با فیلم همین باشه که فیلم داره دغدغه ی نسل z رو بازگو میکنه:))))))))
کدوم نسل zاینجوریه که میگی
هنوز همو ندیده عاشق میشن و بهم میگن
زودم به هم میزنن
مثله من
خوب و بد همه جا هست خودم نسل z هستم ولی اصلا این مدلی نیستم کلی از دوستانمم روابطشون پایدار بوده به ازدواج هم رسیده ولی خب از اونطرف بعضی ها هم هستن که سریع تو رابطه های مختلف میرن که حرص قبلی رو دربیارن یا نفر قبلی رو فراموش کنن این بیشتر به شخصیت آدم ها بستگی داره نه کل نسل
واقعا فیلم خیلی معمولی بود ، نهایتا ۶ از ۱۰ بشه بهش داد
باورم نمیشه صرفا برای وایرال شدنش دیدم فیلمو اصلا پیشنهاد نمیکنم به کسایی که فیلم بازن ببینن فیلمو اصلا گول نمراتش نخورید فیلم مسخره است واقعا فقط به درد هم تینیجر ها میخوره که bts رو میپسندن این فیلم باید با همون دسته مشهور بشه😅😅
چیزی که خیلی اذیتم کرد اول موزیک متنی بود که واقعا رو مخ بود و اصلا با صحنه ها همخونی نداشت و دوم داستان آبکی و مسخره ینی اینقدر آبکی و بی مفهومه که حد نداره به نظرم شما برید wrong turn ببینید بهتره تا این….درسته اونم داستان نداره اما صحنه خشن جذاب داره حداقل 😅
تنها نقطه عطف داستان اینه که طرف یادش میره یه ارزو هم برا دختره گذاشته و اونم یه آرزو میکنه
این بزرگترین نقطه قوته فیلمه که هوش سرشار کارگردان و نویسنده و عوامل صحنه رو نشون میده 🫣
در کل اینکه فکنم مجبوریم سلیقه تینجر ها رو بپذریم😅
کارگردان فیلم برداشته واسه من جن گیر و جومانجی و قاطی یه رابطه تین ایجری به سبک هم سن و سالای خودش کرده. یه مقدار زیادی هم از فیلم های کلیشه ای اسلشری مثل «جمعه سیزدهم» و اینا هم قاطیش کرده. فرم ویدئوهای یوتیوبیش و هم بهش داده، یه آش شلم شوربا پخته تحویل ما داده. بر خلاف اون چیزایی که در موردش میگفتن، فیلم هیچ چیز جدیدی نداشت. همون کلیشه های رایج فیلمای ترسناک و اسلشری بود. قطعا فروش فیلم و امتیازش هم به لطف تین ایجرهای این دور و زمون بوده که یه همچین فانتزی هایی بعضا دارن و خوششون میاد یه مقدار خشونت و دیوونگی هم قاطیش بشه.
والا با تعریف هایی که میشد فکر میکردم یه اثریه که قراره ژانر وحشت رو باز تعریف کنه منتها صرفاً یه فیلم نسبتاً خوب دیدمش و نه بیشتر.
ایده که اورژینال نیست، تلاش کارگردان در خلق لحظات ترسناک بیشتر منجر به طنز غیر عمد شده و از ترفند های کلیشه مثل تغییر یهویی ولوم و صداها و موزیک ناهنجار استفاده کرده.
بعنوان یه فیلم مستقل که همه عوامل پشت و جلوی دوربینش جوون و ناشناخته در عالم سینما هستند نمره قبولی میگیره ولی بازم فکر میکنم خیلی اورریتده.
شک نکن خیلی اورره،یکی از دلایلشم اینه که خیلی از مخاطبین امروزی فقط به سکانس ها توجه می کنن نه داستان کلی،ساختار دراماتیک،رابطه علت و معلولی،سرو ته فیلم و مفهوم کلی فیلم براشون مهم نیست،رفیقی دارم این فیلمو دیده بود حال کرده بود می گفت خیلی خفن بود یارو از اسمون براش پول میریخت پایین،یعنی درکش از کل فیلم فقط خفن بودن این صحنه بود،اما از طرفی کاری بارکر فیلمی ساخته با بودجه هفتصد هزار دلاری که تا حالا بیش از سیصد میلیون دلار فروش کرده،این یعنی قلق کار دسش اومده واسه این نسل سطحی نگر چی بسازه،اینجاست که من اعتراف می کنم باید قدر نولانو بدونیم،با این که من ازش خوشم نمیاد،اما کیلومترها ارزشمند تر از این کارگردانای نسل جدیده
هرکس انتظار خاص خودش رو از فیلم ها داره.
بنظرم یکسری استعاره ها و دوراهی های اخلاقی در فیلم باعث شده تأمل برانگیز بشه، مثلاً اینکه آدم با خودش میگه ما اگه جای یارو بودیم چکار میکردیم.
ولی بازم (مخصوصا بخاطر همون بحث عدم اورجینالیتی و کلیشه ها) هرچی سعی میکنم ببینم چیه این فیلم جز اینکه فیلمی است از نسل زد و ساخته شده توسط نسل زد و برای نسل زد هست باعث شده این چنین ترند بشه، به نتیجه نمیرسم!
همین چند سال اخیر کلی فیلم در این ژانر اومده که حداقل در همین سطح و حداکثر خیلی بهتر بودند ولی این چنین مورد تعریف و تمجید و استقبال قرار نگرفتن.
بخوام مقایسه کنم، این فیلم نه جذابیت بصری یه فیلمی مثل نوسفراتوی رابرت اگرز رو داشت، نه خلاقیت اجرایی ماده ۲۰۲۴، نه استعاره ها و لایه های مفهومیش در حد فیلم سلاح ها ۲۰۲۵ ذهنم رو درگیر کرد، و نه دیوانگی و خشونتش در حد فیلم های تریفایر بود. البته از اونجایی که جز تریفایر تمام مواردی که اسم بردم به هرحال تولیدات تقریباً جریان اصلی هالیوودی با بازیگران مطرح هستن احتمالا مقایسه منصفانه ای نیست پس همین رو بگم که این فیلم حداقل از فیلم شلبی اوکس که یه یوتیوبر پر ادعای دیگه به اسم کریس استاکمن سال گذشته ساخت یه سر و گردن بهتره و از این نظر دمشون گرم!
فیلم تا ده دقیقه اول خوب و در ادامه در دیگی از سوپ غلیظ بلاهت غرق می شود،دلیل اصلیش بنظرم اینه که کارگردان اصلن درک درستی از عشق و محبت نداره تا بفهمه افراط در اون یعنی چه
خبر خوب هفته:شکست سنگین و فاجعه بار فیلم سوپر گرل
فیلمهایی که نباید با خانواده ببینید :سوپر گرل،اربابان دنیا،روز افشاگری
دلیل:با دیدنشون دچار حالت تهوع شده و جلوی خانواده ممکنه استفراغ کنید
فیلم خوب هفته:کار آگاهان گوسفند،یکی از زیبا ترین فیلمهایی که در این مدت دیدم با مضمونی بسیار انسانی در پس زمینه
بهتره این فیلمو با دوبله سورن ببینید