هالیوود امروز به یک ماشین بازیافتِ بیروح تبدیل شده است؛ کارخانهای که ظاهراً تنها هدفش دوشیدن نوستالژی مخاطبان و چاپ پول از روی ایدههای دستدوم است. در دورانی که استودیوها با تولید انبوه و سالانهی آثار بیمغزی چون دنبالههای بیپایان مینیونها گیشهها را فتح میکنند، فرنچایز Toy Story همواره تافتهای جدابافته بوده است. پیکسار (Pixar) برخلاف رویهی معمولِ کمپانی مادرش، معمولاً عجلهای برای بیرون دادن قسمتهای جدید داستان اسباببازیها نداشته و اجازه داده تا ایدهها در گذر زمان و پس از سالها صیقل بخورند.
وقتی پس از پایانبندی به ظاهر بینقص قسمت چهارم، خبر ساخت داستان اسباب بازی ها 5 (Toy Story 5) منتشر شد، موجی از بدبینی در میان منتقدان شکل گرفت. بسیاری از ما تصور میکردیم با یک زبالهی تجاری دیگر روبرو هستیم که قرار است خاطرات خوش کودکیمان را فدای فروش باکسآفیس کند. اما خوشبختانه، این انیمیشن با تمام لکنتها و دستاندازهای فیلمنامهاش، ثابت میکند که هنوز هم یکی از عمیقترین و بامفهومترین فرنچایزهای تاریخ سینماست و حرفهای بهشدت مهمی برای جهانِ پلاستیکی و دیجیتالِ امروز دارد.
هسته مرکزی و موتور محرک داستان در Toy Story 5، دست گذاشتن روی یکی از ملتهبترین، واقعیترین و البته ترسناکترین بحرانهای عصر مدرن است: تقابل اسباببازیهای فیزیکی با زرقوبرق بیرحم تکنولوژی، تبلتهای هوشمند و الگوریتمهای هوش مصنوعی. در این قسمت، دیگر خبری از کودکانی نیست که با یک گاوچران پارچهای و یک فضانورد پلاستیکی، کهکشانها و غرب وحشی را در حیاط خلوت خانهشان خلق کنند. کودکان امروز، همچون زندانیانی مسخشده، در دام صفحات درخشان نمایشگرها گرفتار شدهاند.
وودی، جسی و سایر رفقای قدیمی حالا نه با یک کودکِ خرابکار یا یک خرس عروسکی دیکتاتور، بلکه با هیولایی نامرئی به نام «تکنولوژی و اینترنت» میجنگند که نه تنها زمان بازی بچهها، بلکه روح و روان آنها را تسخیر کرده است. فضاسازیهای اتاق کودکان در این قسمت بینظیر است. فیلم به شکلی گزنده و بسیار هوشمندانه، مسئلهی «کوتاه شدن دوران کودکی» را کالبدشکافی میکند. بچههای نسل جدید به واسطهی بمباران اطلاعاتیِ شبکههای اجتماعی و هجوم ابزارهای هوشمند، دیگر فرصت و فضایی برای رویاپردازی ندارند. آنها خیلی زودتر از حد معمول به سمت بلوغی زودرس، رقابتهای سمی و دنیای خشک و بیروح بزرگسالان پرتاب میشوند و تماشای تلاش مستأصلانهی اسباببازیهای کلاسیک برای بازپسگیریِ این تخیلِ دزدیدهشده، هم لحظات کمیک نابی خلق میکند و هم بغضی سنگین در گلوی مخاطب بزرگسال مینشاند.
در میانهی این نبرد نابرابر، بزرگترین نقطه قوت داستان اسباب بازی ها 5 این است که به دام شعارهای کلیشهای و نصیحتهای کسالتبارِ پدربزرگها دربارهی «مضرات تکنولوژی» نمیافتد. فیلم به هیچوجه گجتهای هوشمند را در جایگاه یک شرِ مطلق یا هیولای شیطانی قرار نمیدهد. نگاه سازندگان به پدیدهی هوش مصنوعی و تبلتها، نگاهی بالغانه و واقعبینانه است. پیام فیلم این نیست که آیپدها را بشکنید؛ بلکه میگوید این ابزارها ذاتاً خنثی هستند و این شیوهی استفادهی انسانهاست که میتواند آنها را به ابزاری برای رشد یا وسیلهای برای نابودیِ خلاقیت تبدیل کند.
در کنار این بلوغ محتوایی، معرفی کاراکترهای جدید که همان دستگاههای هوشمند و تبلتها هستند، به شدت جذاب و دراماتیک از کار درآمده است. این شخصیتهای مدرن نهتنها بار کمدیِ کنایهآمیز فیلم را به دوش میکشند، بلکه به شکلی نمادین به اسباببازیهای کلاسیک یادآوری میکنند که تاریخ انقضای هر چیزی روزی فرا میرسد. این پذیرشِ بیرحمانهی تغییر و درک این موضوع که «قرار نیست تا ابد در اوج بمانی»، زهرخندی است که پیکسار به زیبایی در دل یک اثر به ظاهر کودکانه گنجانده است.
با تمام این تعاریف، Toy Story 5 یک شاهکار بینقص نیست و دقیقاً در نقاطی لنگ میزند که از استودیویی مثل پیکسار انتظار نمیرفت. ناامیدکنندهترین و شاید عصبانیکنندهترین بخش ماجرا، بلایی است که نویسندگان بر سر شخصیت محبوب «باز لایتیر» (Buzz Lightyear) آوردهاند. تکاوری که روزگاری نماد اکشن، رفاقت و قلب تپندهی این فرنچایز بود (و البته هنوز طعم تلخ شکست تجاری اسپینآف او در گیشهها زیر زبانمان است)، در اینجا عملاً به یک کاراکتر فرعی، منفعل و حاشیهای تقلیل یافته است. خط داستانی مربوط به او و گروهش در آن جزیرهی کذایی، به شدت وصلهپینهای، شلخته و اضافی به نظر میرسد.
گویی نویسندگان هیچ ایدهی منسجمی برای پیشبرد قوس شخصیتیِ باز لایتیر نداشتهاند و صرفاً یک مینیداستانِ شلمشوربا و بیربط را در دل روایت اصلی چپاندهاند تا به اجبار در کادر حضور داشته باشد. این سردرگمی، آسیب جدی به ریتم میانی فیلم وارد کرده و بیشتر شبیه به آب بستن به قصه است. از طرف دیگر، پردهی نهایی و گرهگشایی پایان فیلم به شدت عجولانه، باسمهای و فاقد منطق است. تغییر موضع ناگهانیِ تبلت هوشمند که نقش آنتاگونیست را ایفا میکند، در دقایق پایانی بدون هیچ زمینهسازیِ اصولی اتفاق میافتد. انگار مدیران استودیو به کارگردان فشار آوردهاند که زمان فیلم در حال اتمام است و باید هرچه سریعتر سر و ته قصه را به هم بیاورند؛ نتیجهی این فشار، تحولِ عقیدتیِ به شدت ناپخته و تصنعیِ شخصیت منفی داستان است که شیرینیِ مفاهیم عمیقِ پردههای قبلی را کمی تلخ میکند.
نقد و بررسی ویدئویی انیمیشن داستان اسباب بازی 5 (Toy Story 5 ) را در ادامه ببینید:
در نهایت باید گفت که داستان اسباب بازی ها 5 (Toy Story 5) اثری است که با وجود لکنتهای روایی، افتوخیزهای فیلمنامه و کمکاری در حق برخی کاراکترهای اسطورهایاش، هنوز هم ارزش تماشای بالایی دارد و یک سر و گردن از انیمیشنهای توخالیِ این روزها بالاتر میایستد. این انیمیشن یک هشدار سینماییِ خوشرنگولعاب و البته ضروری برای والدین مدرن است؛ والدینی که برای ساکت کردن فرزندانشان و فرار از مسئولیت، راحتترین راه یعنی دادن یک صفحه نمایشگر به دست آنها را انتخاب میکنند. پیکسار در قسمت پنجم با زبان بیزبانی التماس میکند که اجازه دهید بچهها، بچگی کنند. آنها برای رشد کردن نیازی به الگوریتمهای پیچیده ندارند؛ بگذارید زانوهایشان خاکی شود، بگذارید با تخیلاتشان دنیا را بسازند و خراب کنند، و نگذارید کودکیهایشان پشت نورِ سردِ مانیتورها مدفون شود.
نمره: 8/10
منتقد: میثم کریمی




















این فیلم بعضی سر های آزاد نخ از فیلم های گذشته رو گره میزنه. مهم ترینش مربوط به صاحب اصلی جسی هست که در اون سکانس خیلی احساسی و ناراحت کننده قسمت دوم نشون میده چطور بزرگ میشه و جسی رو کنار میذاره.
فونداسیون و نقطه عطف احساسی داستان در پاسخ به همین خلاصه میشه که آیا امیلی جسی رو فراموش کرد یا نه و اینجا باز دوباره بحث بحران وجودی این اسباب بازی ها مطرح میشه و پیام ها و رفاقت ها و لحظاتی که همه آشنا هستن و شاید حتی بشه گفت تکراری، منتها به هرحال تاثیر خودشون رو به لطف اجراهای قوی و خلق صحنه های تاثیرگذار احساسی و نوستالژیک میذارن.
عده ای میگن قسمت ۴ و ۵ داستان اسباب بازی اصلا دلیلی برای وجود داشتن ندارن و یه سه گانه بی نقصی که نیاز به دنباله نداشت رو فقط کش دادند. مخالف نیستم، اما ۴ و ۵ فیلم های بدی هم به هیچ وجه نیستن و در حقیقت فیلم های بی آزار و دوست داشتنی و «حس خوبی» هستن که هر چند سال میان و مارو برمیگردونند به دوران معصوم گذشته، پس واقعا مشکلی نیست.
نقد اسپایدر من و اودیسه رو هم منتشر کنید