صفحه اصلی > اخبار سینمای جهان : «بیداد» یا فریاد بی‌صدا؟؛ وقتی شعار جای روایت را می‌گیرد

«بیداد» یا فریاد بی‌صدا؟؛ وقتی شعار جای روایت را می‌گیرد

بیداد

بیداد ساخته سهیل بیرقی، فیلمی ست که سعی دارد با بهره‌گیری از فضای ملتهب و خفقان آور تاریخی و اجتماعی ایران، یک روایت دراماتیک ارائه دهد، اما در مسیر رسیدن به این هدف، دچار لغزش‌های جدی شده است. اگر بخواهیم با بی‌انصافی از این اثر فاصله بگیریم، اولین و مهم‌ترین نکته این است: عبور از سد سانسور، هرگز به معنای کیفیت روایت نیست. شجاعت در تولید، لزوماً به معنای درام اصیل نیست؛ و بیداد دقیقاً در همین مرز میان ادعای جسارت و فقر اجرا سقوط می‌کند.

فیلم حول محور صدای زن و حضور او در موسیقی به عنوان خواننده رسمی دور می زند. سِتی کاراکتر اصلی داستان، جوانی ست که سودای خوانندگی دارد و می خواهد روی سن بخواند. اما موانع پر رنگی سر راهش قرار میگیرد…

یکی از بزرگترین آسیب‌های فاحش فیلم را فیلمنامه به اثر وارد می کند. عدم انسجام در روایت، ضعف اساسی قصه است. در واقع فیلم‌نامه نمی‌تواند میان رویدادهای تاریخی/اجتماعی و شخصیت‌های دراماتیک تعادل برقرار کند. به جای اینکه داستان، به شکلی ارگانیک از دل فضا بیرون بیاید، به نظر می‌رسد فیلم‌نامه صرفاً مجموعه‌ای از سکانس‌های پراکنده است که سعی دارد با ایجاد تنش‌های مصنوعی، هیجان ایجاد کند. به نظر می رسد آقای کارگردان با عجله سعی کرده تمامی معضلات جامه خصوصا جامعه ی زنان و دختران را در سکانس های پیاپی به تصویر بکشد. از ممنوعیت صدای زن تا پریود و … .

بیداد

شخصیت‌ها نه بر اساس منطق روانی و روائی، بلکه بر اساس نیاز داستان به حرکت دادن پلات، تصمیم می‌گیرند. در یک درام خوب، ما با خاکستری‌ها روبرو هستیم؛ اما در بیداد، کاراکترها بیش از حد کلیشه‌ای هستند. آن ها در دو قطب مطلق خوبِ مطلق یا بدِ مطلق قرار دارند. فیلم از یک اثر دراماتیک عمیق به سطح یک «تلویزیون‌وار» یا «فیلم‌های شعارگونه» پایین آمده است. وقتی شخصیت‌ها عمق ندارند، مخاطب نمی‌تواند با آن‌ها همدلی کند و در نتیجه، تمام تنش‌ها پوچ می‌شوند.

سهیل بیرقی سعی کرده با استفاده از موسیقی، کادربندی‌های خاص و تدوین تند، حس اضطراب و بیداد را منتقل کند. این تنش‌ها تبدیل به یک شکست فاحش شده اند. کارگردان به جای اینکه اجازه دهد تنش از درون موقعیت‌ها و رفتار شخصیت‌ها جوشیده و بیرون بیاید، سعی کرده آن را به زور به مخاطب تحمیل کند. در بیداد، ما با شخصیت‌هایی روبه‌رو نیستیم که از درون، درگیر کشمکش‌های انسانی و اخلاقی باشند؛ بلکه با مجموعه‌ای از برچسب‌ها و نمادهای آماده روبه‌رو هستیم. به طور مثال کاراکتر ببین با بازی خوب امیر جدیدی که می تواند برداشتی ناشیانه از تیپ و لحن صحبت امر تتلو (خواننده) باشد، هم نتوانسته به پیشبرد داستان کمکی بکند. شخصیت‌ها نه از طریق رفتار، بلکه از طریق دیالوگ‌های سنگین و خطابه‌گونه سعی در اثبات جایگاه خود دارند. این یعنی فیلم به جای آنکه داستان را روایت کند، مدام در حال فریاد زدن سر مخاطب است. وقتی دیالوگ، جایگزین کنش می‌شود، سینما از حالت تجربه کردن به حالت سخنرانی کردن سقوط می‌کند.

استفاده از موسیقی بیش از حد (Over-scored)  و کات‌های بی‌موقع، به جای ایجاد هیجان، باعث جدایی مخاطب از قصه می شود. اما مهم ترین نقدی که می توان به فیلم بیداد وارد دانست، صداگذاری خواننده زن (پرستو احمدی) بر بازی سروین ضابطیان است. در حالیکه که بازیگر نقش اول زن در فیلم، خواننده بسیار خوبی در واقعیت است. حتی می شود گفت خواندنش از بازی اش سر و گردنی هم بالاتر می نماید. اما به دلایل نامعلوم آقای کارگردان تصمیم میگیرد از این پتانسیل هنرمند بهره نبرد و صدای جایگزین برایش انتخاب کند! ما در واقع فریاد پرستو احمدی را می‌شنویم، نه صدای شخصیت سِتی را؛ و این یعنی شکست بزرگ فیلمساز در تفکیک هنر اجرا از خلق شخصیت.

بیداد

دیالوگ‌ها در فیلم نباید گفتگو نامیده شوند؛ آن‌ها بیشتر شبیه به «خطابه» یا «بیانیه‌های سیاسی» هستند. شخصیت‌ها به جای اینکه با هم حرف بزنند، دارند برای هم (یا برای مخاطب) سخنرانی می‌کنند (اشاره به سکانس خانه ببین و دیالوگ های طولانی اش با سِتی). این یعنی فیلم‌نامه نمی‌تواند از طریق نما، حقیقت را روایت کند و ناچار است از طریق گویی (Tell) و دیالوگ‌های سنگین و پرشعار، پیام خود را به زور دیکته کند؛ که بزرگترین نشانه ضعف در نویسندگی ست.

در سینمای اصیل، تنش مثل بخاری است که به تدریج گرم می‌شود و به نقطه جوش می‌رسد. در بیداد، اما کارگردان سعی کرده از همان دقیقه اول، همه را به نقطه جوش برساند. فیلم فاقد تغییرات تدریجی ست. ما هیچ قوس شخصیتی واقع گرایانه ای در کاراکترها نمی بینیم. به طور مثال دگرگونی یکباره حمیرا خضرآبادی (مادر سِتی) باور پذیر نیست. یعنی فیلم به جای اینکه مخاطب را درگیرکند، سعی می‌کند او را رها نکند، اما چون زیربنای درستی ندارد، این فشار تبدیل به خستگی و بی‌تفاوتی می‌شود.

دوربین در فیلم، به جای آنکه چشم مخاطب برای کشف حقیقت باشد، به یک دوربین ولگرد تبدیل شده که تنها به دنبال شکار صحنه‌هایی ست که با جناحیت بصری به ظاهر دراماتیک تبدیل شوند.

بیداد

یک فیلم که ادای درام‌های تاریخی یا اجتماعی را در می‌آورد، باید از طریق تصویر فضا را روایت کند. طراحی صحنه و نورپردازی بسیار سطحی و از نوع نمایشی ست. فضاها بیشتر شبیه به دکورهای کارتون یا فیلم‌های کم‌هزینه تلویزیونی هستند تا محیطی که وزن تاریخی یا اجتماعی روایت را به دوش بکشند. نورپردازی‌ها یا بیش از حد تخت هستند که عمق تصویر را از بین می‌برند، یا بیش از حد دراماتیک و مصنوعی‌اند که باعث می‌شود مخاطب حس کند با یک نمایش (Theater) روبرو ست، نه یک اثر سینمایی.

سینما قدرت کشف پیچیدگی‌ها را دارد. اما بیداد به جای پیچیدگی، به دنبال ساده‌سازی افراطی ست و این در حالی ست که در واقعیت همه چیز پیچیده تر و بغرنج تر از سکانس های سانتیمانتال فیلم است. وقتی فیلم فقط می‌خواهد بگوید «فلانی بد است و فلانی خوب»، در واقع از هوش مخاطب بی‌خبر مانده. این سطح از ساده‌انگاری، فیلم را از قلمرو هنر خارج کرده و به قلمرو تبلیغات ایدئولوژیک یا شعارگونه می‌کشاند.

در نهایت، بیداد فیلمی ست که می‌خواهد با فریاد بلند، جای خالی معنای عمیق را پر کند، اما فراموش می‌کند که در سینما، فریاد بلند بدون زیربنای دراماتیک، تنها در گوش مخاطب آزاردهنده است، نه تأثیرگذار. این فیلم، نه یک روایت رادیکال، که تنها یک لگد زدن به لاشه‌ای ست که از همان ابتدا، روح و زندگی در آن دمیده نشده بود.

 

منتقد: شقایق شفیع پور عمرانی

مطالب خواندنی
اشتراک در
اطلاع از
guest
12 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
S in

من اهل این فیلمها نیستم،ولی متاسفانه از پوسترش مشخصه تبلیغ بیحجابی است و باید برای حفظ منابع آبی کشور و ذخائر سدها برخورد شدید با عواملش بشه،چرا؟در قرون وسطی گمان میرفت دلیل بارش باران تغییرات جبهه های هواشناسی است,اما با پیشرفت علم آقایان اعلام کردند دلیل عدم بارش و خشکسالی بیحجابی است،یعنی دیفرانسیل نرخ بارش به درصد بیحجابی منفی است،البته ممکنه یه عده معاند بپرسند چطور در بلاد کفر با این همه فسق و فجور میزان بارِش بیشتر است،جواب سادست،همانگونه که جن و انس و حتی میوه هم کافر و هم مومن دارند (بادمجان مومن و گوجه کافر است،جعفر جنی مومن و مارِق جنی کافره،سین مومن و این یارو کاربر بهنام کافره)ابرها هم دارای مومن و کافر هستند،ابرهای بلاد کفر کافرند و برایشان مهم نیست زیرشان چه خبر است و زِرت زِرت می بارند،اما همین ابرها به محض ورود به کشور مومن شده و میزان بارششان برحسب معادلاتی پیچیده به میزان حجاب در بلاد ایران مرتبط می شود.
راه حل:۱_اخراج ابرهای مومن از ایران و ممنوع الورود کردن آنها به آسمان وطن و ایجاد تسهیلات برای ورود ابرهای کافر.
۲_ممنوع کردن مومن شدن ابرهای کافری که قصد ورود به آسمان‌کشور را دارن.
۳_ایجاد یک لایه «مِهِ زیر ابری»،که البته با توجه به الودگی هوا به راحتی با اضافه کردن هزاران‌موتور دیزلی (حداقل در پایتخت)امکان پذیره،توسط این مه زیر ابری،امکان درک ابر از میزان فسق و‌فجور زیرش به حداقل رسیده امکان بارش بیشتر می شود.

آختامار
آختامار
پاسخ به  S in

ایجاد یک لایه «مِهِ زیر ابری»
ممنوع کردن مومن شدن ابرهای کافر
عزیزم حیفی خدا شاهده،نمون اینجا
برو ناسا یا سیلیکون ولی🥴🤣

Alien79
Alien79
پاسخ به  S in

شوخی در این موارد قبح شکنیه
حجاب وقار زن و افتخار ما نسبت به بقیه دنیاست به اندازی کافی دشمنی میشه کارو به شوخی نکشون

آختامار
آختامار

کارگردان‌خواسته از دخترها و حق اواز خونی دفاع کنه اما اونها را سطحی و بی اخلاق نشون داده
کاری که سایبری‌ها در موردش حرف میزنن کارگردان با این فیلم تایید کرده.
نسازید اقا دفاع نخواستیم کار بلد نیستید نسازید

اورج
اورج

نیو فیلم فارسی قدیمی شده رفتن سراغ این چیزا فقط برا فروش بیشتر
یه مدت رقص و جوک مثبت هجده مردمو می کشوند سینما حالا دختر بی روسری

دوست
دوست

همین که دارید می سوزید از این فیلم و ایراد می گیرید و میکوبیدش یعنی فیلم خوبی بوده

Radvin
Radvin
پاسخ به  دوست

فکر تو سال 2026 هنوز معنی نقد رو نفهمی
و توهم داشته باشی هر فیلم بر شرط هنجار شکن بودن قطعا خوش ساخت هم هست

اورج جورول
اورج جورول
پاسخ به  دوست

خسته نباشی دلاور
یعنی چی اونوقت؟

آختامار
آختامار
پاسخ به  دوست

اینجوری از کسی دفاع نکن بدتر نابودش می‌کنی

Alien79
Alien79

فیلمی مزخرف و شعار زده و صد اخلاق و نماینده مدعیاش

شهاب
شهاب

ممنون از نقد دقیق شما

علیرضا عمرانی
علیرضا عمرانی

چه نگاه دقیق و متفاوتی به فیلم داشتید؛ تحلیل خوب و جامعی بود.