احتمالاً برای شما هم پیش آمده که بخواهید خاطرهای را بنویسید، اما وقتی صفحه سفید روبهرویتان قرار میگیرد، ندانید اولین جمله را از کجا شروع کنید.
آیا باید از تاریخ و مکان بنویسید؟ ماجرا را از اول تعریف کنید؟ درباره احساساتتان توضیح بدهید؟ یا اصلاً یک اتفاق معمولی ارزش ثبت شدن دارد؟
خبر خوب این است که برای شروع خاطرهنویسی لازم نیست نویسنده حرفهای باشید یا یک اتفاق عجیب و بزرگ برای تعریف کردن داشته باشید. کافی است یک لحظه مشخص را انتخاب کنید و آنچه دیدهاید، شنیدهاید و احساس کردهاید، با زبان خودتان بنویسید.
در این آموزش خاطرهنویسی قرار نیست درباره قواعد پیچیده حرف بزنیم. هدف ساده است: تا پایان این مطلب بتوانید اولین خاطره خود را در حدود ۱۰ دقیقه بنویسید.
قبل از نوشتن، یک تصور اشتباه را کنار بگذارید
یکی از دلایلی که شروع خاطرهنویسی سخت به نظر میرسد این است که تصور میکنیم خاطره باید حتماً درباره اتفاقی بسیار مهم باشد.
سفر خارجی، ازدواج، قبولی دانشگاه، تولد فرزند یا یک حادثه بزرگ میتوانند خاطره باشند؛ اما خاطره فقط اینها نیست.
ممکن است سالها بعد، چیزی که بیش از همه دلتان میخواهد به یاد بیاورید صدای مادربزرگتان در آشپزخانه، مسیر همیشگی مدرسه، اولین میز کارتان، یک عصر بارانی، گفتوگویی کوتاه با دوستتان یا حتی غذایی باشد که در یک روز معمولی خوردهاید.
پس برای پیدا کردن موضوع، دنبال «مهمترین و اولین اتفاقات زندگی» نگردید.
دنبال یک لحظه بگردید که هنوز چیزی از آن در ذهن شما باقی مانده است.
مرحله اول: فقط یک صحنه را انتخاب کنید
اگر از خودتان بپرسید «درباره زندگیام چه بنویسم؟» احتمالاً ذهنتان با صدها اتفاق مختلف روبهرو میشود.
سؤال را کوچکتر کنید:
«الان کدام صحنه را واضحتر از بقیه به یاد میآورم؟»
مثلاً:
- اولین روز مدرسه
- یک سفر خانوادگی
- خرید رفتن با پدر یا مادر
- روزی که خبر مهمی شنیدید
- یک مهمانی قدیمی
- اولین روز کاری
- یک عصر تابستانی در خانه مادربزرگ
- دیدن دوستی بعد از چند سال
- یک روز معمولی که اتفاق کوچکی آن را متفاوت کرد
برای شروع خاطرهنویسی همین یک صحنه کافی است.
لازم نیست تمام ماجراهای قبل و بعد آن را تعریف کنید.
مرحله دوم: زمان و مکان را مشخص کنید
خواننده برای وارد شدن به خاطره باید بداند تقریباً کجا و چه زمانی ایستاده است.
لازم نیست همیشه تاریخ دقیق بنویسید. گاهی یک نشانه کوچک کافی است:
«تابستان سالی بود که تازه به دبستان رفته بودم.»
یا:
«عصر یکی از روزهای آخر اسفند بود و خانه بوی سبزی پلو میداد.»
یا حتی:
«پنجشنبه بود و مثل همیشه برای دیدن مادربزرگ به خانهاش رفته بودیم.»
زمان و مکان، صحنه خاطره را میسازند.
اگر تاریخ دقیق را نمیدانید، مجبور نیستید حدس بزنید. عبارتهایی مثل «فکر میکنم کلاس پنجم بودم»، «اواخر دهه هشتاد» یا «یکی از تابستانهای کودکی» هم میتوانند کافی باشند.
خاطرهنویسی قرار نیست جای خالی حافظه را با اطلاعات ساختگی پر کند.
مرحله سوم: بهجای توضیح کلی، جزئیات را پیدا کنید
فرض کنید میخواهید درباره خانه قدیمی مادربزرگ بنویسید.
میتوانید بنویسید:
«خانه مادربزرگم را خیلی دوست داشتم.»
این جمله درست است، اما هنوز چیزی به خواننده نشان نمیدهد.
حالا چند سؤال از خودتان بپرسید:
- چه چیزی میدیدم؟
- چه صدایی میشنیدم؟
- چه بویی در فضا بود؟
- هوا گرم بود یا سرد؟
- چه چیزی را لمس میکردم؟
مثلاً همان خاطره میتواند اینطور زندهتر شود:
«کف حیاط همیشه کمی خیس بود. مادربزرگ عصرها حیاط را آب میپاشید و چند دقیقه بعد بوی خاک بلند میشد. کنار دیوار هم چند گلدان شمعدانی قرمز بود که تقریباً در همه عکسهای خانوادگی دیده میشد.»
جزئیات حسی یکی از سادهترین اصول خاطرهنویسی است؛ چون بهجای اینکه فقط درباره گذشته توضیح بدهید، بخشی از آن را دوباره مقابل چشم خواننده قرار میدهید.
مرحله چهارم: مشخص کنید چرا این لحظه در ذهنتان مانده است
همه اتفاقات روزانه تبدیل به خاطره ماندگار نمیشوند.
پس از خودتان بپرسید:
«چرا هنوز این صحنه را به یاد دارم؟»
شاید آن روز برای اولین بار ترسیدهاید.
شاید حرفی شنیدهاید که بعدها معنای دیگری پیدا کرده است.
شاید آدمی که در آن خاطره حضور داشته دیگر در زندگی شما نیست.
شاید آن روز در ظاهر کاملاً معمولی بوده، اما حالا نشانه دورهای از زندگی شماست که تمام شده است.
قرار نیست برای هر خاطره نتیجهگیری عمیق یا فلسفی پیدا کنید. کافی است بدانید چه چیزی باعث شده این تصویر بین هزاران اتفاق دیگر باقی بماند.
همین پاسخ، هسته اصلی خاطره شماست.
مرحله پنجم: خاطره را از نزدیکترین نقطه شروع کنید
یکی از اشتباهات رایج در پاسخ به سؤال «چگونه خاطره بنویسیم؟» این است که تصور کنیم باید همه اطلاعات را از ابتدا توضیح بدهیم.
مثلاً:
«من در سال ۱۳۸۵ در تهران زندگی میکردم و آن زمان کلاس چهارم بودم و مدرسه ما نزدیک خانه بود و یک روز…»
این شروع اطلاعات میدهد، اما ممکن است خواننده را دیر وارد ماجرا کند.
گاهی بهتر است مستقیم وارد صحنه شوید:
«وقتی وارد کلاس شدم، همه سر جایشان نشسته بودند جز من.»
یا:
«مادرم پاکت را روی میز گذاشت و گفت تا وقتی پدرت نیامده بازش نکن.»
یا:
«هنوز چمدان را نبسته بودیم که برق خانه رفت.»
لازم نیست شروع خاطره عجیب یا ادبی باشد. فقط باید خواننده را به لحظه نزدیک کند.
یک فرمول ساده برای نوشتن اولین خاطره
اگر هنوز نمیدانید چه بنویسید، این ترتیب را در ذهن داشته باشید:
کجا بودم؟ ←چه اتفاقی افتاد؟ ←چه چیزی دیدم یا شنیدم؟ ←چه احساسی داشتم؟ ←چرا این لحظه هنوز یادم مانده است؟
همین پنج سؤال برای نوشتن بسیاری از خاطرات کافی است.
قرار نیست هنگام نوشتن پاسخ هر سؤال را جداگانه بیاورید. اینها فقط کمک میکنند ذهن شما مسیر روایت را پیدا کند.
نمونه یک خاطره کوتاه
فرض کنید سوژه «خرید اولین دوچرخه» باشد.
نسخه خیلی کلی میتواند این باشد:
«وقتی بچه بودم پدرم برایم یک دوچرخه خرید و خیلی خوشحال شدم. آن روز یکی از بهترین روزهای کودکی من بود.»
اما میتوان همان اتفاق را کمی دقیقتر نوشت:
«دوچرخه پشت صندوق عقب جا نمیشد و پدرم مجبور شد درِ ماشین را با طناب ببندد. تمام مسیر برگشت، روی صندلی عقب نشسته بودم و از شیشه دوچرخه قرمز را نگاه میکردم. به خانه که رسیدیم حتی حاضر نشدم برای عوض کردن لباس داخل بروم. همان لباس مدرسه را پوشیده بودم و تا تاریک شدن هوا در کوچه تمرین کردم. چند بار زمین خوردم، اما آن روز درد زانویم تقریباً هیچ اهمیتی نداشت.»
اتفاق بزرگتر نشده است.
فقط جزئیات بیشتری از همان لحظه وارد متن شدهاند. همین تفاوت، یک گزارش ساده را به خاطرهای قابل دیدن تبدیل میکند.
تمرین خاطرهنویسی ۱۰ دقیقهای
حالا نوبت نوشتن است.
یک صفحه کاغذ، فایل یادداشت گوشی یا صفحه خالی کامپیوتر را باز کنید.
دقیقه ۱ و ۲: یک اتفاق را انتخاب کنید. لازم نیست بهترین خاطره زندگی شما باشد.
دقیقه ۳ و ۴: زمان، مکان و آدمهای حاضر در صحنه را یادداشت کنید.
دقیقه ۵ و ۶: سه جزئیات حسی پیدا کنید؛ چیزی که دیدید، شنیدید، بو کردید یا لمس کردید.
دقیقه ۷ تا ۹: بدون ویرایش، ماجرا را همانطور که به یادتان میآید بنویسید.
دقیقه ۱۰: متن را بخوانید و فقط جملههای اضافی یا مبهم را اصلاح کنید.
در این ده دقیقه دنبال متن بینقص نباشید.
هدف این تمرین خاطرهنویسی فقط شکستن مقاومت شروع کردن است.
اولین نسخه قرار نیست نسخه نهایی باشد.
اگر هیچ خاطرهای به ذهنتان نمیرسد چه کنیم؟
گاهی مشکل نوشتن نیست؛ مشکل پیدا کردن سوژه است.
در این شرایط بهجای تلاش برای یادآوری یک اتفاق مهم، از نشانهها کمک بگیرید.
- گالری موبایل را عقب ببرید.
- یک عکس قدیمی ببینید.
- نام همکلاسیهای مدرسه را مرور کنید.
- به آهنگی گوش کنید که مدتها نشنیدهاید.
- به غذایی فکر کنید که در کودکی زیاد میخوردید.
- نام محلهای را بنویسید که قبلاً در آن زندگی میکردید.
گاهی حافظه با سؤال مستقیم باز نمیشود؛ با یک بو، صدا، عکس، اسم یا شیء دوباره فعال میشود.
آیا خاطره باید کاملاً دقیق باشد؟
خاطره با گزارش رسمی تفاوت دارد.
ما بسیاری از لحظههای گذشته را با جزئیات کامل به یاد نمیآوریم. ممکن است رنگ لباس کسی، جمله دقیق یک گفتوگو یا حتی ترتیب بعضی اتفاقها از ذهنمان رفته باشد.
در چنین شرایطی بهتر است چیزی را که مطمئن نیستید، بهعنوان واقعیت قطعی ننویسید. در مجله خاطرات نیز هنگام ثبت تجربههای شخصی، همین مرز میان «آنچه به یاد داریم» و «آنچه فقط حدس میزنیم» اهمیت زیادی دارد. میتوانید بگویید:
«اگر درست یادم باشد…»
«فکر میکنم آن روز پاییز بود.»
«جمله دقیقش یادم نیست، اما چیزی شبیه این گفت…»
این نوع صداقت نهتنها از ارزش خاطره کم نمیکند، بلکه مرز میان چیزی که به یاد دارید و چیزی که فقط حدس میزنید را روشن نگه میدارد.
خاطره را برای خودتان بنویسید یا دیگران؟
هر دو امکان وجود دارد.
اگر خاطره فقط برای خودتان است، میتوانید آزادانهتر و بدون توضیح بعضی جزئیات بنویسید.
اما اگر احتمال میدهید روزی فرزندتان، یکی از اعضای خانواده یا فرد دیگری آن را بخواند، کمی زمینه اضافه کنید.
مثلاً بهجای:
«رفتیم خانه عمو.»
میتوانید بنویسید:
«رفتیم خانه عمو رضا در همان کوچه قدیمی نزدیک بازار.»
اطلاعاتی که امروز برای شما کاملاً واضح است، ممکن است ده یا سی سال دیگر برای خواننده مشخص نباشد.
لازم نیست هر خاطره طولانی باشد
یکی دیگر از موانع شروع این تصور است که «خاطره واقعی» باید چند صفحه باشد.
در حالی که بعضی خاطرات مهم زندگی ممکن است فقط چند خط باشند.
مثلاً:
«امروز موقع مرتب کردن کشوی قدیمی، کارت کتابخانه دوران دبیرستانم را پیدا کردم. گوشهاش شکسته بود و عکس روی کارت تقریباً محو شده بود. چیزی که بیشتر از همه غافلگیرم کرد این بود که هنوز شماره عضویتم را حفظ بودم.»
همین چند جمله یک خاطره است.
اگر همین امروز بتوانید چنین متنی بنویسید، خاطرهنویسی را شروع کردهاید.
بعد از اولین خاطره چه کنیم؟
بعد از نوشتن اولین متن، بهتر است بهجای تعیین هدفهای سنگین، نوشتن را ساده نگه دارید.
مثلاً هفتهای یک خاطره کوتاه بنویسید یا هر بار که اتفاقی ارزش ثبت کردن داشت، چند خط درباره آن یادداشت کنید.
خاطرات الزاماً مربوط به گذشته دور نیستند. اتفاقی که امروز عادی به نظر میرسد ممکن است چند سال بعد ارزش دیگری پیدا کند.
اگر میخواهید ثبت اتفاقهای همین روزها را جدیتر دنبال کنید، راهنمای شروع خاطرهنویسی میتواند نقطه بعدی مناسبی برای ادامه مسیر باشد.
چند سؤال برای پیدا کردن سوژه اولین خاطره
اگر هنوز صفحه شما خالی است، یکی از این سؤالها را انتخاب کنید:
- اولین روز مدرسهتان چه چیزی داشت که هنوز یادتان مانده؟
- کدام بوی کودکی را هنوز میتوانید بهوضوح تصور کنید؟
- اولین پولی که خودتان به دست آوردید را چگونه خرج کردید؟
- کدام خانه قدیمی هنوز جزئیاتش در ذهن شماست؟
- آخرین باری که یکی از اعضای خانواده شما را واقعاً غافلگیر کرد چه زمانی بود؟
- کدام سفر بیشتر از مقصدش با یک اتفاق کوچک در یادتان مانده؟
- چه وسیلهای از کودکی داشتید که امروز دیگر وجود ندارد؟
- یکی را انتخاب کنید و فقط ده دقیقه بنویسید.
اولین خاطره قرار نیست شاهکار باشد
اگر همیشه دوست داشتهاید خاطراتتان را ثبت کنید اما نمیدانستید چگونه خاطره بنویسیم، مهمترین قدم این است که انتظار متن کامل و بینقص را کنار بگذارید.
- یک صحنه را انتخاب کنید.
- زمان و مکان را مشخص کنید.
- چند جزئیات واقعی به آن اضافه کنید.
- احساستان را همانطور که بوده بنویسید.
- و توضیح دهید چرا آن لحظه هنوز در ذهن شما مانده است.
همین کافی است. خاطرهنویسی بیشتر از آنکه با دانستن قواعد شروع شود، با نوشتن اولین چند خط آغاز میشود. صفحهای باز کنید، ده دقیقه زمان بگذارید و یکی از لحظههایی را که هنوز با شماست ثبت کنید.
سوالات متداول درباره خاطرهنویسی
1. برای شروع خاطرهنویسی از کجا شروع کنیم؟
بهتر است بهجای تعریف تمام زندگی، یک صحنه یا اتفاق مشخص را انتخاب کنید. زمان، مکان، افراد حاضر و چند جزئیات حسی را به یاد بیاورید و از همانجا نوشتن را شروع کنید.
2. چگونه یک خاطره خوب بنویسیم؟
خاطره خوب الزاماً طولانی یا ادبی نیست. مشخص بودن صحنه، استفاده از جزئیات واقعی، بیان احساس نویسنده و پرهیز از ساختن جزئیاتی که به یاد ندارید، متن را قابل لمستر میکند.
3. موضوع مناسب برای خاطرهنویسی چیست؟
هر اتفاقی که به دلیلی در ذهن شما باقی مانده میتواند موضوع خاطره باشد؛ از اولین روز مدرسه و سفر خانوادگی گرفته تا یک گفتوگوی کوتاه، یک غذای خاص یا اتفاقی کاملاً روزمره.
4. خاطره را با چه جملهای شروع کنیم؟
میتوانید مستقیماً از یک صحنه، اتفاق، دیالوگ یا تصویر مشخص شروع کنید. لازم نیست ابتدا تمام اطلاعات پسزمینه را توضیح دهید.
5. آیا برای خاطرهنویسی باید نویسنده خوبی باشیم؟
خیر. برای شروع، توانایی تعریف ساده و صادقانه یک اتفاق کافی است. مهارت نوشتن نیز با تمرین و ثبت خاطرات بیشتر تقویت میشود.
6. تمرین مناسب برای شروع خاطرهنویسی چیست؟
یکی از سادهترین تمرینها، نوشتن بدون توقف برای ۱۰ دقیقه درباره یک اتفاق مشخص است. در مرحله اول بهتر است بیش از حد درگیر ویرایش و انتخاب واژههای خاص نشوید.















