زندگی عاشقانه پرماجرا و در نهایت تراژیک مرلین مونرو به اندازه نقشآفرینیهایش در فیلمهایی مانند «آقایان موطلاییها را ترجیح میدهند»، «خارش هفتساله» و «بعضیها داغشو دوست دارن» مورد توجه قرار گرفته است. از زمان درخشش او در فیلم «خانمهای گروه کُر» در سال ۱۹۴۸ تا روز تلخی که در سال ۱۹۶۲ پیکر بیجانش در خانهاش در لسآنجلس پیدا شد، روابط عاطفی این ستاره سینما همواره موضوع بحث رسانهها بود. مونرو هنگام مرگ فقط ۳۶ سال داشت.
برخی از مردانی که نامشان در کنار این بازیگر افسانهای مطرح شده بود، هیچگاه بهصورت عمومی درباره او صحبت نکردند. مشهورترین نمونه، جان اف. کندی، رئیسجمهوری بود که مونرو ترانه «تولدت مبارک» را برایش اجرا کرد. بااینحال، بسیاری از مردان زندگی مونرو بعدها از تجربه آشنایی یا رابطه با یکی از نمادینترین ستارههای تاریخ هالیوود سخن گفتند. در ادامه، اظهارات ۱۱ نفر از آنها را مرور میکنیم.
جیمز دوگرتی | James Dougherty
نسبت: نخستین همسر مرلین مونرو
جیمز دوگرتی نخستین بار زمانی با مرلین مونرو آشنا شد که او با نام واقعیاش، نورما جین مورتنسن، در دبیرستان ون نایز لسآنجلس تحصیل میکرد. دوگرتی پنج سال از او بزرگتر بود. آنها زمانی ازدواج کردند که مونرو تنها ۱۶ سال داشت؛ ازدواجی که ظاهراً بیش از آنکه نتیجه عشقی عمیق باشد، برای حل شرایط دشوار زندگی او ترتیب داده شده بود.
این ازدواج با پیشنهاد گریس گدارد، مادرخوانده مونرو، شکل گرفت. همسر گدارد در ویرجینیا کاری پیدا کرده بود و آنها نمیتوانستند نورما جین را با خود ببرند. گدارد نیز نگران بود که این دختر نوجوان بار دیگر به یتیمخانه فرستاده شود.
زندگی مشترک دوگرتی و مونرو چهار سال ادامه داشت. دوگرتی بعدها گفت اگر مسائل شغلی میان آنها فاصله ایجاد نکرده بود، شاید تا پایان عمر کنار هم میماندند. او در مصاحبهای با مجله «People» در سال ۱۹۷۶ گفت:
«اگر در جریان جنگ جهانی دوم به نیروی دریایی تجاری ملحق نشده بودم، او هنوز هم خانم دوگرتی بود.»
دوگرتی در سال ۲۰۰۵ و در برنامه «Larry King Live» گفت جاهطلبیهای سینمایی مونرو نیز در جدایی آنها مؤثر بود:
«او بازیگر سینما شد. میخواست با هم زندگی کنیم و رابطهمان را حفظ کنیم، اما من گفتم نه؛ چون خانواده میخواستم.»
دوگرتی که بعدها افسر پلیس شد، کینهای از همسر سابقش به دل نداشت و درباره موفقیت او گفت: «فکر میکردم فوقالعاده است که توانسته به چیزی که میخواست دست پیدا کند.»
چارلی چاپلین جونیور | Charlie Chaplin Jr.
نسبت: از روابط عاطفی منتسب به مرلین مونرو
چارلی چاپلین جونیور که با نام «کَس چاپلین» نیز شناخته میشد، فرزند چارلی چاپلین، کمدین افسانهای سینما، بود. او ابتدا در تعدادی از فیلمهای پدرش ظاهر شد و سپس فعالیت مستقل خود را در بازیگری آغاز کرد. پدرش همچنین تلاش کرده بود درباره رابطه پنهانی او با مرلین مونروی جوان به وی هشدار دهد.
چاپلین جونیور در کتاب خاطراتش با عنوان «پدرم، چارلی چاپلین» که در سال ۱۹۶۰ منتشر شد، توصیه پدرش را چنین روایت کرد:
«پدرم میگفت: او واقعاً زیباست؛ چه اندامی! باید بگویم سلیقهات را تحسین میکنم، پسرم. فقط مراقب باش. هنوز عاشق نشو؛ اول باید به تحصیلاتت برسی.»
بااینحال، ظاهراً این هشدارها تأثیری بر تصمیم او نداشت. آنتونی سامرز در کتاب «الهه: زندگیهای پنهان مرلین مونرو» نوشته است که چاپلین جونیور در بیشتر سال ۱۹۴۷ شیفته مونرو بود.
یکی از دوستان او نیز ادعا کرده بود که مونرو شبها نزد چارلی میماند و درحالیکه برادرش سیدنی در تخت دیگری در همان اتاق میخوابید، کنار چارلی روی یک تخت یکنفره میخوابید. البته روایتهایی که درباره پایان این رابطه و نزدیکشدن سیدنی چاپلین به مونرو منتشر شدهاند، در حد ادعا و شایعه باقی ماندهاند.
الیا کازان | Elia Kazan
نسبت: کارگردان و از روابط عاطفی منتسب به مرلین مونرو
درحالیکه بسیاری از مردان مرتبط با مرلین مونرو ترجیح دادند درباره روابطشان سکوت کنند، الیا کازان، کارگردان سرشناس آمریکایی، در نامهای صریح به همسرش مالی تچر از رابطه خود با مونرو نوشت. این نامه که در سال ۱۹۵۵ نوشته شده بود، چند دهه بعد از طریق «The Hollywood Reporter» در دسترس عموم قرار گرفت.
کازان در این نامه بدون ابراز پشیمانی نوشته بود:
«اصلاً شرمنده نیستم؛ حتی ذرهای از اینکه جذب او شدم خجالت نمیکشم. او هیچ شباهتی به تصویری که اکنون از او دیده میشود یا شخصیتی که ظاهراً به آن تبدیل شده، نداشت. وقتی او را میشناختم، شبیه بچهگربهای بیپناه بود.»
کازان در ادامه نوشته بود که این آشنایی برایش تجربهای انسانی و تأثیرگذار بوده و گمان میکند توانسته امید زیادی به مونرو بدهد.
این کارگردان که آثاری مانند «اتوبوسی به نام هوس»، «در بارانداز» و «شرق بهشت» را ساخته بود، ادعا کرد مونرو برخلاف تصویری که مطبوعات از او ساخته بودند، شخصیتی بیش از اندازه اغواگر نداشت. او همچنین مدعی شد جو دیماجیو، همسر وقت مونرو، بارها با او بدرفتاری فیزیکی کرده بود.
کازان درباره صحبتهای خصوصی مونرو نوشت: «تحت تأثیر قرار گرفته و مجذوب شده بودم. آن تجربهای بود که بهدرستی درکش نمیکردم و شنیدن حرفهایش برایم لذتبخش بود؛ هرچند شاید لذتبخش واژه مناسبی نباشد.»
با وجود این رابطه، کازان و همسرش تا زمان درگذشت مالی تچر در سال ۱۹۶۳ در کنار یکدیگر ماندند.
میلتون برل | Milton Berle
نسبت: کمدین و از روابط عاطفی منتسب به مرلین مونرو
میلتون برل در جریان ساخت فیلم «خانمهای گروه کُر» در سال ۱۹۴۸ با مرلین مونرو آشنا شد. مونرو تأثیر زیادی بر او گذاشت؛ بهطوریکه برل ۱۲ سال بعد نیز در فیلم «بیا عشق بورزیم» با او همکاری کرد. این اثر یکی از آخرین فیلمهای کامل مونرو بود.
برل بعدها مدعی شد هنگام ساخت «خانمهای گروه کُر» با مونرو رابطه داشته است. او در آن مقطع با ادل جرگنز، یکی دیگر از بازیگران فیلم، در ارتباط بود. جرگنز با وجود اینکه تنها چهار سال از مونرو بزرگتر بود، نقش مادر او را در آن فیلم ایفا میکرد.
مشخص نیست جرگنز از این رابطه اطلاع داشت یا اینکه ماجرا در جدایی آنها نقشی ایفا کرد. او یک سال بعد با گلن لانگن، همبازیاش در فیلم «گنج مونت کریستو»، ازدواج کرد.
برل حدود سه دهه بعد در کتاب خاطراتش درباره مونرو نوشت:
«مرلین در هالیوود در حال پیشرفت بود، اما هیچچیز سطح پایینی در وجودش نبود. او از آن دختران جوانی نبود که با یک وعده غذا بتوان به تختخواب کشاند. شاید دقیقاً نمیدانست چه کسی است،اما میدانست ارزشمند است. برای خودش احترام قائل بود. بانو بود.»
جو دیماجیو | Joe DiMaggio
نسبت: دومین همسر مرلین مونرو
جو دیماجیو در سال ۱۹۵۴ طی مراسمی خصوصی در ساختمان شهرداری سان ازدواج کرد. این ستاره بیسبال دو سال پیش از آن، پس از یک قرار ملاقات از پیش ترتیبدادهشده، مجذوب مونرو شده بود و او را به یک ترکیب دونفره موفق در بیسبال تشبیه کرده بود.
بااینحال، زندگی مشترک آنها چندان دوام نیاورد. براساس روایتهای منتشرشده، دیماجیو با افزایش شهرت همسرش در هالیوود مشکل داشت؛ بهویژه آنکه دوران اوج ورزشی خودش به پایان رسیده بود. آنها تنها ۹ ماه پس از ازدواج، در میان ادعاهایی درباره بدرفتاری جسمی و عاطفی دیماجیو، از یکدیگر جدا شدند.
گفته میشود صحنه مشهور بالا رفتن دامن مونرو در فیلم «خارش هفتساله» خشم دیماجیو را برانگیخته بود. این صحنه بعدها به یکی از نمادینترین تصاویر تاریخ سینما تبدیل شد.
راک پوزیتانو، پزشک و نویسنده کتاب «شام با دیماجیو: خاطرات یک قهرمان آمریکایی»، مدعی شد دیماجیو در گفتوگوهای خصوصی درباره رابطه زناشویی خود با مونرو صحبت کرده بود. به روایت پوزیتانو، دیماجیو درباره روابط خصوصیشان گفته بود: «وقتی در اتاقخواب کنار هم قرار میگرفتیم، انگار خدایان با هم میجنگیدند؛ بالای سرمان ابرهای تیره و صاعقه بود.»
دیماجیو که دوستیاش با مونرو را تا زمان مرگ او در سال ۱۹۶۲ حفظ کرد، دربارهاش گفته بود: «دختر خوبی بود، اما سردرگم بود.»
جری لوئیس | Jerry Lewis
نسبت: کمدین و مدعی رابطه با مرلین مونرو
جری لوئیس در مصاحبهای با مجله «GQ» در سال ۲۰۱۱ ادعای جنجالبرانگیزی درباره مرلین مونرو مطرح کرد. هنگام صحبت درباره جان اف. کندی، که زمانی با او دوستی داشت، گفت برخلاف تصور رایج، رئیسجمهوری فقید آمریکا با مونرو رابطهای نداشته است؛ اما خودش چنین رابطهای داشته است.
لوئیس با تأکید گفت:
«چیزی را میگویم که میدانم. هرگز! تنها دلیلی که میدانم این است که خودم با او رابطه داشتم. متوجه شدید؟»
وقتی احساس کرد خبرنگار ادعای او را باور نکرده، توضیح داد که مونرو برای اطمینان از واقعیبودن ارتباطش با دیگران، به جذابیت و تمایلات جنسی خود متکی بود؛ درست همانطور که خود لوئیس از شوخطبعیاش استفاده میکرد.
لوئیس زمان دقیق این رابطه ادعایی را مشخص نکرد. او از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۸۳ با پتی پالمر ازدواج کرده بود؛ بنابراین در صورت صحت ادعایش، این رابطه در دوران تأهل او رخ داده است. لوئیس در پاسخ به پرسشی درباره تجربه رابطه خصوصی با مونرو نیز گفت: «طولانی بود؛ یک ماه از پا افتاده بودم.»
هال شیفر | Hal Schaefer
نسبت: مربی آواز و از روابط عاطفی منتسب به مرلین مونرو
هال شیفر، نوازنده جاز و مربی آواز، نخستین بار هنگام ساخت فیلم «آقایان موطلاییها را ترجیح میدهند» با مرلین مونرو همکاری کرد. او بعدها در کتاب «الهه: زندگیهای پنهان مرلین مونرو» درباره شخصیت و نگاه مونرو به روابط خصوصی صحبت کرد.
شیفر گفته بود:
«فکر میکنم او تصور میکرد بهعنوان زنی بسیار جذاب، وظیفه دارد با یک مرد رابطه داشته باشد؛ چون این کاری بود که میتوانست انجام دهد و چیزی بود که میتوانست ببخشد.»
بااینحال، به گفته شیفر، رابطه آنها از ابتدا عاشقانه نبود. او درباره نخستین دیدارش با مونرو گفته بود:
«به نظرم شخصیتی عجیب و رؤیایی داشت؛ انگار کاملاً در این دنیا حضور نداشت. ساکت بود و زیاد درباره خودش حرف نمیزد. ابتدا اعتمادبهنفس نداشت، اما به آموزشهایم واکنش نشان داد و بهتر شد. در نهایت واقعاً خوب عمل میکرد.»
شیفر که در فیلم «تجارتی مثل نمایش نیست» نیز به مونرو برای بهبود تواناییهای آوازخوانیاش کمک کرده بود، بنا بر گزارشها پس از دریافت تهدیدهایی از طرف همسر سابق مونرو، جو دیماجیو، و برخی اطرافیانش، از جمله فرانک سیناترا، به این رابطه پایان داد.
تونی کرتیس | Tony Curtis
نسبت: همبازی و مدعی رابطه با مرلین مونرو
تونی کرتیس در کتاب خاطراتش با عنوان «شاهزاده آمریکایی» درباره نخستین دوره آشنایی خود با مرلین مونرو در اواخر دهه ۱۹۴۰ نوشت:
«به همبسترشدن با او فکر نمیکردم؛ یا شاید بهتر باشد بگویم این موضوع در اولویت ذهنم نبود. فقط از اینکه وقتگذراندن با او تا چه اندازه لذتبخش بود، خوشحال بودم.»
بااینحال، کرتیس میگوید رابطه آنها بهتدریج تغییر کرد. او در کتابش جزئیات صریحی از نخستین رابطه خصوصی خود با مونرو مطرح کرده، اما در کنار آن از احساس عاطفیاش نیز نوشته است: «مرلین نخستین زنی بود که احساس کردم واقعاً به او نزدیکم. ما احساسات واقعی نسبت به یکدیگر داشتیم.»
آنها مدتی از یکدیگر جدا شدند، اما نزدیک به یک دهه بعد برای ساخت فیلم «بعضیها داغشو دوست دارن» دوباره یکدیگر را دیدند. اگرچه هر دو در آن مقطع متأهل بودند؛ مونرو با آرتور میلر و کرتیس با جنت لی ازدواج کرده بود؛.
او در کتاب «ساخت بعضیها داغشو دوست دارن: خاطرات من از مرلین مونرو و فیلم کلاسیک» مدعی شد که آنها بعداً حقیقت را با آرتور میلر در میان گذاشتند و مونرو نیز در همان گفتوگو اعلام کرد فرزند کرتیس را باردار است.
کرتیس آن لحظه را چنین به یاد آورده است: «فقط همانجا ایستادم. اتاق آنقدر ساکت بود که میتوانستم صدای کشیدهشدن لاستیک خودروها روی بلوار سانتامونیکا را بشنوم.» مونرو بعدها دچار سقط جنین شد. بااینحال، ادعای کرتیس درباره پدر آن فرزند بودن هیچگاه بهطور مستقل تأیید نشد.
ایو مونتان | Yves Montand
نسبت: همبازی و از روابط عاطفی منتسب به مرلین مونرو
گزارشها حاکی از آن است که بازیگرانی مانند راک هادسن، چارلتون هستون و کری گرانت برای ایفای نقش مقابل مرلین مونرو در فیلم «بیا عشق بورزیم» محصول سال ۱۹۶۰ در نظر گرفته شده بودند. در نهایت، ایو مونتان، خواننده و بازیگر فرانسوی، پس از موفقیت نمایش تکنفرهاش در نیویورک برای این نقش انتخاب شد.
مونتان با وجود تسلط اندکش بر زبان انگلیسی، در جریان تولید پرحاشیه فیلم به مونرو نزدیک شد و خیلی زود شایعاتی درباره رابطه آنها شکل گرفت. انتشار تصویری نزدیک و تحریکآمیز از این دو روی جلد مجله «Life» نیز به این شایعات دامن زد.
سوزان استراسبرگ، دختر لی استراسبرگ، مربی بازیگری مونرو، در کتاب منتشرنشدهاش با عنوان «اعترافات یک بدعتگذار عصر جدید» مدعی شد که مونرو برای برانگیختن حسادت همسر وقتش آرتور میلر با مونتان وارد رابطه شده بود.
به گفته استراسبرگ، این اقدام نتیجهای نداشت و میلر واکنش خاصی به ماجرا نشان نداد. او نوشته است: «میلر او را سرزنش نمیکرد و همین موضوع واقعاً مرلین را آزار میداد.»
چند دهه بعد، در برنامه «Late Night with David Letterman» از مونتان پرسیده شد آیا شایعات منتشرشده واقعیت داشتهاند یا خیر. او پاسخ داد: «این چیزی است که میگویند.» بااینحال، اضافه کرد: «فکر میکنم روزنامهها اشتباه کردند، چون هیچکس دقیقاً نمیداند میان ما چه اتفاقی افتاد.»
آرتور میلر | Arthur Miller
نسبت: سومین همسر مرلین مونرو
رابطه مرلین مونرو با آرتور میلر از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۱ ادامه داشت و طولانیترین رابطه عاطفی جدی او محسوب میشد. این دو نخستین بار در سال ۱۹۵۰ با یکدیگر آشنا شدند، اما ارتباط عاشقانهشان پس از جدایی مونرو از جو دیماجیو آغاز شد. آنها در سال ۱۹۵۶ ازدواج کردند.
زندگی مشترک آنها در ابتدا آرام و خوشایند به نظر می،ید، اما تعهدات کاری مونرو و مشکلات او در زمینه مصرف دارو و مواد، بهتدریج به رابطهشان آسیب زد.
میلر، نویسنده نمایشنامههای مشهوری مانند «همه پسران من»، «بوته آزمایش» و «مرگ فروشنده»، یک سال پس از جداییشان، مونرو را از دست داد. او در کتاب «پیچهای زمان: یک زندگی» درباره همسر سابقش نوشت:
«او شاعری در گوشه خیابان بود که میکوشید برای جمعیتی شعر بخواند که لباسهایش را میکشیدند.»
میلر چند نمایشنامه با الهام از مونرو نوشت که «پس از سقوط» و آخرین اثرش، «پایان تصویر»، از جمله آنها بودند. در کتاب «فرانک و مرلین: زندگیها، عشقها و رابطه شگفتانگیز فرانک سیناترا و مرلین مونرو» نیز این جملات از او نقل شده است:
«او دختری بسیار جدی بود که تقلا میکرد؛ در برابر رهاشدگی و بدرفتاری، و در برابر باورهای بنیادگرایانه خانوادهاش. او در حال طغیان بود و انتظار مجازات داشت.»
مارلون براندو | Marlon Brando
نسبت: بازیگر و از روابط عاطفی منتسب به مرلین مونرو
مارلون براندو در مصاحبهای تلفنی با نویسندهای به نام جیمز گریسوم در سال ۱۹۹۰، با زبانی شاعرانه درباره مرلین مونرو سخن گفت. نام این دو ستاره سالها در کنار یکدیگر مطرح شده بود و حضور مشترکشان در مراسم افتتاحیه فیلم «خالکوبی گل سرخ» در سال ۱۹۵۵ نیز به شایعات درباره رابطهشان دامن زد.
براندو گفت:
«بعضی چیزهای باشکوه، ساده هستند. مردم کیلومترها رانندگی میکنند تا کوهی را ببینند. بعضیها سفر میکنند تا کنار جاده توقف کنند و یک مزرعه پر از گلهای وحشی را تماشا کنند. هنوز هم ممکن است غروب آفتاب نفسم را بند بیاورد. مرلین دشتی از گلهای وحشی بود؛ تولهسگی بازیگوش در حیاط پشتی و غروبی صورتی در ماه ژوئن.»
او در ادامه افزود:
«او باشکوه بود و ما ناچار بودیم نگاهش کنیم. آیا این همان استعداد است؟ برایم اهمیتی ندارد. جادویی بود و بعد از میان رفت. آیا نکته اخلاقیای در آن وجود دارد؟ بله؛ همهچیز به پایان میرسد.»
براندو و مونرو با وجود شهرت همزمانشان در دوران طلایی هالیوود، هیچگاه در یک فیلم مقابل یکدیگر بازی نکردند.





















“جذاب اما همیشه مرموز” روی دخترا خوب جواب می ده مخصوصا روی دخترایی مثل مریلین مونرو که دست رد به سینه کسی نمی زنن.
بنظر من قیافش چپ اندر قیچیه یا همین شکل بوده؟
آمریکا و دولت فدرال آمریکا خوبی های زیادی دارن
خوبی های خیلی خیلی خیلی زیادی دارن
اما تاثیرات مثبت فرهنگی و الگوی هایی که برای جامعه و زنان مخرب نباشن؟ اصلا و ابدا
اره توکشتن ملت ایران خیلی خوب بود
خجالت نمی کشی؟
فمنیسیم و سقط جنین سرطان هایی بودند که غده هاشون در جامعه آمریکا بدخیم شد
تبلیغ چند پارتنری برای زنان و ساده جلوه دادن خیانت به همسر توسط زنان و پروپاگاندا در رابطه با انسان نبودن و حق و حقوق نداشتن جنین در رحم مادر همه و همه تاثیرات فرهنگی آمریکا هست
در سال ۲۰۲۵ بیش از هفتصد هزار جنین توسط زن های آمریکایی سقط شدن
همین چند وقت پیش یک زن آمریکایی سه فرزند رو کشت و ده ها هزار زن آمریکایی راهپیمایی کردن و براش پول جمع کردن تا به خاطر قتل بچه هاش مجازات نشه
اتفاقا بر عکس عرازشه من از دولت فدرال ایالت متحده بدم نمیاد
از خود مردم آمریکا بدم میاد
دفاع از فمنیسم نمیکنم ولی جمع بستن تمام سقط جنین ها به اسم فمنیست اشتباهه.
اوناییکه مورد تجاوز قرار گرفتن یا توسط مردها (بدلایل مختلف) متقاعد شدن که سقط کنن چی؟ معیاری برای سنجش این چیزا نیست جز حرفهای عوامانه که بگن زنها حق و حقوق زیادی دارن و بایستی محدود بشن.
بعد آخه این دنیای لجنزار مگه چقدر ارزش زندگی داره؟ این چیزا منو یاد اون کلیپ چارلی کرک میندازه که زنه بچه محصول تجاوز پدر خودش بهش رو آورد نشون کرک داد و کرک گفت اون کوچولو یه معجزه هست!!! بابا اون بچه به محض اینکه بفهمه چی به چیه خودش هزار بار آرزوی مرگ خواهد کرد و میگه کاش سقط شده بود🤦
دفاع چپ های افراطی از اون مادر قاتل هم خریت محض بود و هیچ فرقی نداره که برای یه قاتل و متجاوز سریالی مرد مثل تد باندی و جفری دامر تظاهرات کنی بگی چون بیمار روانی بودن یا هورمون هاشون زده بوده بالا، اونطوری آدم کشتند.
بعنوان حرف آخر هم گور پدر آمریکایی ها، چه دولت و چه ملتشون! اینها فایدشون برای دنیا این بود که چهارتا فیلم خوب میساختن که اونم دیگه نمیسازن. اگر هم تو جامعه فلک زده ایران که همه افسرده و رو به مرگ هستن یه عده دغدغهشون واقعا سقط جنین زنهای اونور دنیاست، توصیه میکنم یه راهی پیدا کنن برای به فرزندی گرفتن این بچه های رو به سقط، هرکدوم نفری ده تا بچه رو به فرزندی قبول کنن! ببینم تو این اقتصاد میتونن یا نه، ما که تو تامین خورد و خوراک خودمون موندیم.
این چه منطق مزخرفی هست که شما دارید؟
اگه وضع اقتصادی خرابه و نمیشه از کودک نگه داری کرد نباید تحت هیچ شرایطی رابطه جنسی بدون مراقبت داشته باشی مخصوصا اگه شخص مقابل همسرت نیست و داری گناه زنا رو انجام میدی
نمیشه که یک موجود زنده و معصوم رو بکشی بعد بگی خوب کردم میخواست به دنیا بیاد که چی بشه؟
اگه زایمان برای زن خطر داره پس کلا نباید باردار بشه
هر کودکی که به دنیا میاد نشانه ای از این هست که خدا هنوز از نسل بشر ناامید نشده
اینا اعتقادات مذهبی هستن که من واقعا زیاد باهاشون هم راستا نیستم
اصن از رادوین خوشوم نمیاد اما در این مورد صد درصد باهاش موافقم،خبرشون اگه میخوان کثافتکار ی کنن برن خودشونو عقیم کنن،در مورد تجاوز هم بچهمعصوم چه گناهی داره،نکته جالب اینه که یه گل میاری خونه موظفی بهش رسیدگی کنی اونوقت چطور میشه در مورد جنین انسان این چنین بی تفاوت بود؟یادم نیست خیلی وقت پیش بود نیکیمیناژ با افتخار در مصاحبه ایی گفته بود سقط جنین داشته چون نمی دونسته به انکودک چه چیز جدیدی بدهد؟این حرفو کسی سی سال پیش میزد با قل وزنحیر میذاشتنش رو صندلی الکتریکی یا کت بسته دیوونه خونه،نکته مهم اینن همچی ایده ایی شروع یک فرهنگ به شدت هولناک و ضد اخلاقه ،دقیقن معادل انچه ایشمن در موردکودکان یهودی گفت و انهولو کاست فجیع راه افتاد.ضمن اینکه وقاحت ابن جمع به جایی رسیده که میخوان سقط جنینو تا نه ماهگی ،یعنی هر زمان مادر خسته شد بکشونن،موضوع ربطی به ینگه دنیا هم نداره،در همین ایران هم عده ایی هستن زود از غرب این کثافتکاریا رو الگوشون می کنن.
اگه اونجنین به دنیا بیاد ،هر عیبی هم داشته باشه جون خودشو دوست داره و هیچ کسی نمی تونه در مورد زندگیش تصمیم بگیره
خب میکنن، خیلی ها وازکتومی میکنن و یه عده افراد اولترا سنتی و مذهبی میگن اونهم جنایته چون جلوی تولد های بالقوهای رو میگیره!
والا در ایران تا متولد نشده باشی، یک عده روی سرشون میذارنت و هزارتا لیبل معصوم و نمیدونم چی چی نشانه امید خدا به بشر میذارن روت… دنیا که بیای اگه پسر باشی اولش ختنه، بعد سربازی اجباری و گوشت دم توپ. دختر هم باشی، ۹ سالگی سن تکلیف و یه عمر زندگی تو محدودیت و سرکوب. تازه اینا موارد کوچیکه، جنگ و فقر و آلودگی هوا و سر و کله زدن با جماعت بی فرهنگ و هزار کوفت دیگه رو باید تحمل کنی.
بی تعارف این رو میگم و از خودم مایه میذارم، کاش ننم من رو سقط کرده بود!
نمیگیری
کسی که برا ما جنایت کردهمون فدرالت بود
دوسش داری؟
خدایا ظهور منجیان عالم جضرت مهدی (ع) و حضرت مسیح (ع) را نزدیک بگردان تا ملت مظلوم ایران رو از دست هر چی عرزشی و چپول و کمونیسم و فاشیسم و پان ترک و پان کرد و پرو پلستینی نجات بدن
الهی آمین
جان اف کندی هم به این لیست اضافه کن🤮☠️
خسته نباشی بگیم به مرلین مونرو
تنها کسی که باهاش در ارتباط نبوده منم و خواجه حافظ شیرازی💯