وقتی نام اصغر فرهادی در تیتراژ اثری به عنوان کارگردان ثبت میشود، سطح توقع تماشاگران و منتقدان به شکلی خودکار به بالاترین حد ممکن میرسد؛ انتظاری که با آثاری چون «جدایی نادر از سیمین»، «درباره الی» و «فروشنده» بنا شده و هر اثر جدید او را به یک رویداد بزرگ سینمایی تبدیل میکند. با این حال، نمایش فیلم جدید او با عنوان داستان های موازی (Parallel Tales) در جشنواره فیلم کن با واکنشهای به شدت سرد و نقدهای منفی منتقدان روبهرو شد؛ اثری که خیلیها گمان میکردند شانس نخست کسب نخل طلا خواهد بود، اما در عمل نتوانست هیجان چندانی در میان اهالی سینما ایجاد کند. دلیل اصلی این بازخوردها در یک نکته کلیدی نهفته است: اصغر فرهادی در فیلم داستان های مجازی (Parallel Tales) از جغرافیای آشنا، سبک فیلمسازی واقعگرایانه و امضای همیشگی سینمای خود فاصله گرفته و تلاش کرده در فضایی کاملاً متفاوت، تجربهای جدید و غیرایرانی را رقم بزند؛ تجربهای که اگرچه از جنبههای فنی و بصری جذابیتهایی دارد، اما در رسیدن به عمق انسانی آثار پیشین این فیلمساز ناکام میماند.
داستان فیلم داستان های مجازی حول محور زندگی یک زن نویسنده شکل میگیرد؛ زنی تنها که ساعتهای متمادی از بالکن آپارتمانش به خانه همسایه روبهرویی چشم میدوزد و بر اساس رفتارهای مبهم ساکنان آن خانه و تخیلات ذهنی خودش، دست به خلق یک داستان میزند. با پیشرفت روایت در Parallel Tales، مرز باریک میان واقعیت عینی و تخیلات نویسنده به مرور کمرنگ میشود و تماشاگر در هزارتویی از داستان در داستان گرفتار میآید که تشخیص حقیقت از وهم در آن دشوار است. این ایده بیش از هر چیز یادآور اپیزود ششم مجموعه ماندگار «ده فرمان» اثر کریستوف کیشلوفسکی و نسخه گسترشیافته آن یعنی «فیلمی کوتاه درباره عشق» است. جالب اینجاست که فرهادی پیش از ساخت فیلم «قهرمان» نیز قصد داشت یکی از اپیزودهای این اثر کیشلوفسکی را بازسازی کند که در آن زمان به سرانجام نرسید، اما در فیلم داستان های موازی این ادای دین را به شفافترین شکل ممکن به تصویر کشیده است. ارجاعات سینمایی فیلم تنها به «فیلمی کوتاه درباره عشق» محدود نمیشود، بلکه ردپای بصری سهگانه رنگها، بهویژه «آبی» و «قرمز»، در پالت رنگی، نورپردازیهای سرد و سنجیده و حتی در ضربآهنگ موسیقی متن اثر نیز به وضوح به چشم میخورد.
از منظر کارگردانی و ساختار فنی، فیلم Parallel Tales اثری شستهورفته، خوشساخت و متکی بر استعارههای تصویری هوشمندانه است. فرهادی در خلق اتمسفر و میزانسنهای بصری تسلط همیشگیاش را نشان میدهد. به عنوان نمونه، استفاده مداوم از حصارها و چارچوبهای پنجره، حس محبوس بودن و اسارت را به شکلی نمادین به تصویر میکشد. نکته درخشان این فضاسازی در تقابل موقعیت دو شخصیت اصلی آشکار میشود؛ مردی که پیشتر تجربه واقعی زندان را از سر گذرانده، و زن نویسندهای که خودخواسته در انزوای خانه و در زندان تروماها و خستگیهای روحیاش محبوس شده است. علاوه بر این، تضاد میان نگاه زن نویسنده به جهان با زاویه دید جوان همسایه کنتراست جالبی خلق کرده است؛ نویسندهای با درونیاتی ملالزده که تلخیهای ذهن خود را به داستان تحمیل میکند، در برابر پسری که زاویه دیدش به زندگی وسیعتر و پویاتر به نظر میرسد.
با وجود این ظرافتهای فرمی و استعاری، پاشنه آشیل اصلی فیلم داستان های مجازی در فیلمنامه و مهمتر از همه در شخصیتپردازی آن نمایان میشود. برخلاف آثار درخشان گذشته فرهادی که در آنها شخصیتها نفس میکشیدند، پوست و گوشت داشتند و تماشاگر با تمام وجود سردرگمیها، عذابها و تصمیمهای اخلاقی آنها را لمس میکرد، در Parallel Tales کاراکترها هرگز به انسانهایی زنده و ملموس تبدیل نمیشوند. نه زن نویسنده کشش و عمق کافی برای جلب همذاتپنداری مخاطب را پیدا میکند و نه سرنوشت دیگر ساکنان آن ساختمان آپارتمانی برای بیننده اهمیتی حیاتی مییابد. به نظر میرسد فیلمساز آنقدر شیفته مفاهیم نمادین، ادای دین سینمایی و لایههای فلسفی کار شده که فراموش کرده ستون فقرات سینمای او همواره شخصیتهای ملموس و کشمکشهای واقعگرایانه بودهاند. در این فیلم، کاراکترها صرفاً ابزارهایی بیروح در خدمت انتقال تمها و دغدغههای ذهنی مؤلف به نظر میرسند.
این مسئله باعث شده که انگیزههای رفتاری در طول فیلم داستان های موازی الکن و فاقد منطق دراماتیکِ قانعکننده باقی بمانند. رفتارهای افراطی شخصیت پسر، کنشهای ناگهانی تیم صدابرداری بر مبنای شنیدههای ناقص، و تحول شخصیتی شتابزده پسر در پرده پایانی که بدون زمینهچینی مناسب به دنیای نویسندگی علاقهمند میشود، همگی حس تصنعی بودن را به مخاطب القا میکنند. از سوی دیگر، فرهادی در مواردی دست به دامن دیالوگهای توضیحی و مستقیم شده است؛ رویکردی که در سکانس گفتوگوی پایانی زن نویسنده با همسایه به اوج میرسد و به جای خلق یک موقعیت دراماتیک ناب، به بیانیهای آموزشی و شعارزده بدل میشود. در سینمای اصغر فرهادی همواره لحظات و قابهایی وجود داشت که تا سالها در ذهن مخاطب حک میشد—از بازی خیرهکننده شهاب حسینی و گم شدن الی در «درباره الی» گرفته تا بحثهای ملتهب دادگاه در «جدایی نادر از سیمین» و بحران فروپاشی خانواده در «چهارشنبهسوری»—اما در Parallel Tales هیچ قاب یا سکانس ماندگاری که پس از پایان فیلم همراه مخاطب بماند، شکل نمیگیرد.
نقد و بررسی ویدئویی فیلم داستان های موازی (Parallel Tales) را در ادامه ببینید:
در نهایت، فیلم داستان های مجازی (Parallel Tales) اثری است با ظاهری آراسته، تصویربرداری چشمنواز و ارجاعاتی ستودنی به شاهکارهای کیشلوفسکی، اما متأسفانه در مهمترین رکن سینما یعنی خلق قصهای درگیرکننده و شخصیتهایی باورپذیر ناکام میماند. اگر نام دیگری بر تیتراژ این فیلم بود، میشد آن را تلاشی تجربی و متوسط با ایدههای بصری جذاب ارزیابی کرد؛ اما برای تماشاگری که سالها به داستانگویی ظریف، تعلیق نفسگیر و لایههای روانشناختی پیچیده در آثار فرهادی عادت کرده، این فیلم خروجی ناامیدکنندهای به حساب میآید. فیلم داستان های مجازی فیلم بدی نیست، اما فیلم اصغر فرهادی هم نیست.
نمره: 5/10
منتقد: میثم کریمی












اصغر جان برگرد ابروی ایرانیارو نبر با اثار سخیفت..با زک اسنایدر لااقل کلاس کارگردانی برید..
هیچ وقت با فیلماش حال نکردم
چقدر جالب که به بی سوادیت افتخار میکنی
چقدر بی سوادی گه سواد تو این چیزا میبینی
بی سوادی در بت سازی از یک کارگردان است می خواهد نولان باشد یا فرهادی.