اگر اهل فیلم و سریال باشید، احتمالاً بارها بعد از تماشای یک اثر با خودتان گفتهاید: «ایده این داستان خیلی ساده بود. چرا اینقدر جذاب از کار درآمد؟» جواب معمولاً در شیوه روایت، شخصیتپردازی و نحوه کنار هم قرار گرفتن اتفاقات است. همان عناصری که در یک فیلم خوب ما را تا پایان همراه قصه نگه میدارند، در نوشتن داستان هم اهمیت دارند.
اما سؤال اصلی این است: چگونه داستان بنویسیم؟
داستان نویسی فقط کنار هم قرار دادن چند اتفاق نیست. یک داستان خوب به ایده، شخصیت، کشمکش، ساختار، دیالوگ و بازنویسی نیاز دارد. آشنایی با اصول داستان نویسی کمک میکند یک ایده خام را به روایتی منسجم و جذاب تبدیل کنیم. اگر به یادگیری مهارتهای نوشتاری و ارتباطی علاقه دارید، میتوانید در سطح وب آموزشها و دورههای مختلف این حوزه را دنبال کنید.
برای نوشتن داستان از کجا شروع کنیم؟
اولین قدم برای پاسخ به سؤال چگونه داستان بنویسیم، پیدا کردن یک ایده اولیه است.
بسیاری از فیلمها و داستانهای محبوب، هستهای بسیار ساده دارند: فردی به خانه قدیمی خود برمیگردد، کسی ناپدید میشود، دو نفر بهطور اتفاقی با هم آشنا میشوند یا شخصیتی باید میان دو انتخاب سخت تصمیم بگیرد.
یکی از روشهای مناسب برای پیدا کردن ایده داستان، پرسیدن سؤال «چه میشد اگر؟» است.
چه میشد اگر مردی بعد از سالها نامهای از فردی دریافت کند که تصور میکرد مرده است؟ چه میشد اگر شخصیت اصلی بفهمد نزدیکترین دوستش حقیقت مهمی را از او پنهان کرده است؟
بسیاری از روایتهای جذاب از همین سؤالهای ساده شروع میشوند.
قبل از نوشتن طرح داستان را مشخص کنید
وقتی یک فیلم قصه منسجمی دارد، احساس میکنیم اتفاقها بیدلیل پشت سر هم قرار نگرفتهاند. تصمیم هر شخصیت، نتیجهای ایجاد میکند و آن نتیجه ماجرا را جلو میبرد.
در داستان نویسی نیز داشتن یک طرح داستان اولیه کمک میکند روایت پراکنده نشود.
برای شروع به سه سؤال جواب دهید:
شخصیت اصلی چه میخواهد؟
چه چیزی مانع او میشود؟
اگر شکست بخورد، چه چیزی را از دست میدهد؟
مثلاً اگر شخصیت اصلی فقط بخواهد در یک مسابقه برنده شود، هنوز داستان جذابی نداریم. اما اگر این رقابت آخرین فرصت او برای رسیدن به هدفی مهم باشد، کشمکش جدیتر میشود.
عناصر اصلی یک داستان خوب چیست؟
باید چند عنصر اصلی داستان را بشناسیم.
شخصیت
شخصیت یکی از مهمترین اجزای داستان است. کافی است به فیلمهایی فکر کنید که سالها بعد هنوز شخصیت اصلی آنها را به یاد دارید.
شخصیت پردازی فقط مشخص کردن ظاهر یا نام شخصیت نیست. باید بدانیم او چه میخواهد، از چه چیزی میترسد و در شرایط سخت چه تصمیمی میگیرد.
پیرنگ
پیرنگ زنجیره اتفاقاتی است که داستان را جلو میبرد. بهتر است هر اتفاق، نتیجه رویداد قبلی یا مقدمه رویداد بعدی باشد.
اگر اتفاقها بدون رابطه مشخص کنار هم قرار بگیرند، روایت خیلی زود پراکنده میشود.
کشمکش
بدون کشمکش در داستان معمولاً اتفاق مهمی رخ نمیدهد. شخصیت باید با مانعی روبهرو شود؛ این مانع میتواند یک فرد، جامعه، شرایط محیطی یا حتی ترسها و ضعفهای خود شخصیت باشد.
زاویه دید
اینکه چه کسی داستان را تعریف میکند نیز اهمیت زیادی دارد. یک اتفاق واحد اگر از نگاه دو شخصیت متفاوت روایت شود، میتواند معنای کاملاً متفاوتی پیدا کند.
زمان و مکان
درست همانطور که لوکیشن میتواند بخشی از هویت یک فیلم باشد، زمان و مکان نیز در داستان فقط پسزمینه نیستند و میتوانند روی فضای روایت و رفتار شخصیتها اثر بگذارند.
ساختار داستان
یکی از سادهترین اصول داستان نویسی، استفاده از ساختار سهبخشی است.
شروع داستان
در ابتدای داستان باید مخاطب دلیلی برای ادامه دادن داشته باشد.
شروع داستان الزاماً به یک حادثه بزرگ نیاز ندارد. یک موقعیت عجیب، یک سؤال بیجواب یا حتی رفتار غیرمنتظره یک شخصیت میتواند کنجکاوی ایجاد کند.
بهتر است همه اطلاعات را همان ابتدا در اختیار مخاطب نگذارید. اجازه دهید بخشی از گذشته شخصیتها و جزئیات ماجرا در طول روایت آشکار شود.
میانه داستان
در بخش میانی، موانع بیشتر میشوند و شخصیت مجبور است تصمیمهای دشوارتری بگیرد.
اگر میخواهیم بدانیم چگونه داستان جذاب بنویسیم، یکی از مهمترین نکات این است که رسیدن شخصیت به هدف بیش از اندازه آسان نباشد.
همانطور که در یک فیلم خوب انتظار داریم بحرانها جدیتر شوند، در داستان نیز هر مرحله میتواند شرایط را پیچیدهتر کند.
نقطه اوج و پایان
در نقطه اوج، شخصیت با جدیترین مسئله داستان روبهرو میشود و معمولاً باید تصمیم مهمی بگیرد.
پایان داستان هم باید با اتفاقاتی که پیش از آن رخ دادهاند ارتباط داشته باشد. پایان الزاماً نباید خوش باشد، اما نباید احساس کنیم داستان ناگهان رها شده است.
چگونه شخصیت پردازی کنیم؟
بسیاری از فیلمها را شاید بهطور کامل به یاد نیاوریم، اما شخصیتهای آنها مدتها در ذهنمان میمانند. دلیلش این است که شخصیت خوب فقط وسیلهای برای جلو بردن داستان نیست.
برای شخصیت پردازی بهتر، شخصیت اصلی را بینقص نسازید. فردی میتواند شجاع باشد اما در اعتماد کردن مشکل داشته باشد؛ باهوش باشد اما غرورش باعث تصمیمهای اشتباه شود.
برای شناخت شخصیت از خودتان بپرسید:
او چه میخواهد؟
از چه چیزی میترسد؟
نقطه ضعفش چیست؟
چه چیزی را پنهان میکند؟
لازم نیست پاسخ همه این سؤالها مستقیماً در داستان نوشته شود؛ اما دانستن آنها رفتار شخصیت را باورپذیرتر میکند.
دیالوگ خوب در داستان چگونه نوشته میشود؟
در بعضی فیلمها، شخصیت فقط با چند جمله خودش را به ما معرفی میکند. در داستان نیز دیالوگ نویسی میتواند نقش مهمی داشته باشد.
دیالوگ خوب نباید فقط تقلید گفتوگوهای روزمره باشد. بهتر است هر گفتوگو کاری انجام دهد: اطلاعاتی درباره شخصیت بدهد، تنش ایجاد کند یا داستان را جلو ببرد.
همچنین همه شخصیتها نباید شبیه هم حرف بزنند. سن، شغل، محیط زندگی و ویژگیهای شخصیتی هر فرد میتواند روی نوع صحبت کردن او تأثیر بگذارد.
صحنه بسازید، فقط توضیح ندهید
سینما با تصویر کار میکند. وقتی شخصیتی مضطرب است، همیشه لازم نیست کسی بگوید او اضطراب دارد. رفتار شخصیت میتواند این احساس را نشان دهد.
در داستان هم همین اصل کاربرد دارد.
به جای اینکه بنویسیم:
«مریم خیلی مضطرب بود.»
میتوانیم بنویسیم:
«برای سومین بار صفحه گوشی را روشن کرد، ساعت را نگاه کرد و دوباره آن را روی میز گذاشت.»
در نسخه دوم، مخاطب خودش وضعیت شخصیت را درک میکند.
یکی از نکات مهم در آموزش داستان نویسی همین است که بدانیم چه زمانی توضیح بدهیم و چه زمانی اجازه دهیم رفتار و جزئیات کار خودشان را انجام دهند.
چگونه داستان را جذابتر کنیم؟
برای اینکه بدانیم چگونه داستان بنویسیم که مخاطب آن را تا پایان دنبال کند، باید به ریتم روایت توجه کنیم.
احتمالاً در بعضی فیلمها دیدهاید که در بخشی از اثر، قصه کند میشود و بعضی صحنهها اضافی به نظر میرسند. در داستان نیز باید مراقب چنین بخشهایی بود.
برای هر صحنه از خودتان بپرسید:
اگر این بخش حذف شود، چه چیزی تغییر میکند؟
اگر جواب «هیچ» باشد، احتمالاً آن قسمت نیاز به بازبینی دارد.
همچنین بهتر است همیشه سؤالی در ذهن مخاطب باقی بماند: شخصیت چه تصمیمی میگیرد؟ راز چیست؟ نتیجه این انتخاب چه خواهد شد؟
همین سؤالها مخاطب را به ادامه داستان ترغیب میکنند.
بازنویسی داستان را جدی بگیرید
بسیاری از کسانی که میخواهند داستان نویسی را شروع کنند، انتظار دارند اولین نسخه متن کامل و بینقص باشد. همین انتظار باعث میشود گاهی از چند پاراگراف اول جلوتر نروند.
پیشنویس اول قرار نیست نسخه نهایی باشد. ابتدا داستان را تمام کنید و بعد سراغ اصلاح آن بروید.
بخش مهمی از کیفیت نهایی در بازنویسی داستان شکل میگیرد.
در بازنویسی بررسی کنید که آیا شخصیت اصلی هدف مشخصی دارد، کشمکش بهاندازه کافی جدی است، صحنه اضافی وجود دارد یا نه و پایان داستان از دل اتفاقات قبلی بیرون آمده است.
بازنویسی فقط اصلاح غلطهای نگارشی نیست. ممکن است لازم باشد یک صحنه حذف شود، ترتیب اتفاقها تغییر کند یا حتی نقش یک شخصیت کمتر شود.
چگونه داستان نویسی را شروع کنیم؟
تماشای فیلمهای خوب میتواند به شناخت بهتر روایت کمک کند. دفعه بعد که فیلمی تماشا میکنید، فقط به خود ماجرا توجه نکنید. ببینید شخصیت اصلی چه میخواهد، اولین بحران در چه زمانی رخ میدهد، چه اطلاعاتی از مخاطب پنهان میماند و نقطه اوج چگونه شکل میگیرد.
البته دیدن فیلم و خواندن داستان کافی نیست. برای یاد گرفتن داستان نویسی باید نوشت.
اگر تازه شروع کردهاید، یک داستان کوتاه با یک شخصیت اصلی، یک هدف، یک مانع و یک پایان مشخص بنویسید.
استفاده از منابع آموزش داستان نویسی نیز میتواند به شناخت بهتر شخصیت پردازی، پیرنگ، زاویه دید، کشمکش، ساختار داستان و دیالوگ نویسی کمک کند.
جمعبندی
اگر بخواهیم سؤال چگونه داستان بنویسیم را خلاصه کنیم، باید گفت یک ایده بهتنهایی کافی نیست. شخصیت باید چیزی بخواهد، مانعی مقابل او قرار بگیرد و اتفاقات داستان نتیجه تصمیمها و انتخابهای او باشند.
برای نوشتن یک داستان جذاب، به ساختار داستان، شخصیت پردازی، کشمکش، دیالوگ و پایان توجه کنید و بازنویسی را جدی بگیرید.
تماشای فیلمهای خوب هم میتواند نگاه شما را به روایت دقیقتر کند. دفعه بعد که از قصه یک فیلم لذت بردید، کمی بیشتر به ساختار آن فکر کنید: داستان از کجا شروع شد؟ چرا با شخصیت همراه شدید؟ بحران اصلی چه بود و چرا پایان اثر در ذهن شما ماند؟
شناخت همین جزئیات در کنار تمرین و مطالعه اصول داستان نویسی، به مرور کمک میکند بهتر بفهمیم چگونه داستان بنویسیم و یک ایده ساده را به روایتی جذاب تبدیل کنیم.



















