در سالهای گذشته آثار بسیاری بوده اند که با هدف نقد ساختاری جامعه ایران به سینماها آمدند و هرکدام از آنها خواستند تا گوشه ای از آنچه که ” درد ” خطاب می شد را فریاد بزنند اما بطور خلاصه می توان گفت که همگی این آثار چیزی جز یک دفتر چکنویس پر از ایراد نبودند و مشکلات اغلب آنان نیز عدم شناخت صحیح جامعه ایران و ساخت فیلم براساس اطلاعات غلط بوده است. به عنوان مثال می توان یکی از این آثار که اطلاعات دم دستی آن از شرایط جامعه ایران، به شدت توی ذوق مخاطب می زد را فیلم « شرایط » به کارگردانی خانم مریم کشاورز دانست که با یکبار تماشای آن می شد به عدم شناخت کارگردان از جامعه کنونی ایران پی برد. اما وضعیت « دختری در شب تنها به خانه می رود » با دیگر آثار ساخته شده با محوریت ” ایران ” در هالیوود متفاوت است.
داستان فیلم در شهری خیالی به نام ” شهر بد ” رخ می دهد. در این شهر پر از تباهی ما با دختری تنها که هرگز نمی دانیم نامش چه هست ( شیلا وند ) آشنا می شویم که یک خون آشام است. این دختر شبها از منزل خارج می شود تا افرادی که فاسد هستند را با توجه به خون آشام بودنش از بین ببرد. در آنسوی شهر آرش ( آرش مرندی ) مرد جوان و تنهایی است که پدری معتاد ( مارشال منش ) دارد و کلی پول به گنگسترهای شهر بدهکار است. آرش در ادامه داستان بطور اتفاقی با این دختر چادر به سر آشنا می شود و این دو خیلی زود به یکدیگر علاقه مند می شوند اما دختر حاضر نیست هویت واقعی خودش را افشاء کند و…
« دختری در شب تنها به خانه می رود » را باید جدای از تمامی آثار ساخته شده در هالیوود در ارتباط با ایران دانست. آنا لیلی امیرپور کارگردان این فیلم که پیش از این به ساخت آثار کوتاه مشغول بوده، با مطالعه دقیق تاریخ سینما، موفق به خلق اثری شده که در فرم سینما تحسین برانگیز و جذاب است.
محل رخداد فیلم همانطور که ذکر شد، شهری خیالی به نام ” شهر بد ” است. البته « دختری در شب تنها به خانه می رود » در بخش محل رخداد داستان تاکیدی بر ” ایران ” بودن نداشته و خودِ کارگردان هم قبلاً گفته که شه
لیلی امیرپور پیش از اکران فیلم اعلام کرده که از بچگی به دنیای وسترن و خون آشام ها علاقه داشته است و از این حیث باید « دختری در شب تنها به خانه می رود » را فیلم مطبوع کارگردانش توصیف کرد. فیلمِ امیرپور حال و هوایی وسترن دارد. شخصیت های داستان پر حرف نیستند و بخصوص شخصیت اصلی داستان که تا مدتها از زمان آغاز فیلم اصلا صحبت نمی کند! امیرپور به خوبی المان های موثر اثار وسترن را در « دختری در شب تنها به خانه می رود » به کار گرفته که در نوع خودش جالب و تاثیرگذار است. نماهای نسبتا دور از شخصیت ها در مقابل یکدیگر و قرار گرفتن دوربین در پشت یک شخصیت و زوم بر روی شخصیت دوم ، همانند آنچه که می شود ردپایش را در آثار کلینت ایستوود مشاهده کرد، یکی از ویژگی های جالب فیلم به شمار می رود.
فیلم همچنین برای به تصویر کشیدن شخصیت آرش به سراغ الگوبرداری از جیمز دین در دوران کلاسیک هالیوود رفته است. آرش جوانی پر غرور و البته پر از درد است که رفتارهای پدر معتادش به شدت او را آزار میدهد. او به دنبال یافتن جایگاه امنی است که به آن تیکه بزند و بتواند خود فراموش شده اش را در آن بازیابد. ظاهر و فرم حرکات آرش نیز بی شباهت به جیمز دین نیست.
پرداخت روابط نامتعارف شخصیت های داستان توسط امیرپور به خوبی انجام گرفته است و شخصیت های کم تعداد فیلم « دختری در 
شخصیت اصلی داستان که دختری بی نام هست، علی رغم ظاهر محجبه ای که برای خود برگزیده ، در خلوت خود به موسیقی و پایکوبی عشق می ورزد و پوسترهایی را هم که به اتفاقش چسبانده حکایت از آن دارد که از موسیقی پاپ غربی لذت می برد. او شبها قربانیانش را از بین می برد اما چرا او اینکار را می کند مشخص نیست چرا که فیلم هیچ اشاره ای به وضعیت خون آشامی این دختر نمی کند و صرفاً ما فقط دندانی را می بینیم که گاهی بزرگ می شود! خون آشامی که امیرپور در داستانش متصور شده ظاهراً هیچ نیازی برای نوشیدن خون انسانها ندارد و فقط از روی عدالت طلبی یا چیزی شبیه به آن، خون قربانیانش را می نوشد که در نوع خود کم نظیر است. البته مشخص نیست تعریف عدالت طلبی شخصیت دختر شامل چه مواردی می شود چراکه در میان قربانیان او افرادی هستند که چندان گناهکار به نظر نمی رسد و خودشان به نوعی قربانی بوده اند نه تبهکار.
در آن سوی داستان جوانی که به دلیل بدهکاری های پدرش به یک فروشنده مواد مخدر روزگار سختی را سپری می کند و در آشفتگی جامعه به ستوه آمده ، به دنبال عشقی واقعی می گردد و در این راه به زندگی دختر خون آشام داستان می آید و پس از آن ترکیب این دو و توانایی های خون آشامی دختر بدجوری به کار پسر می آید!
رابطه عجیب شخصیت آرش و دختر را می توان از جمله نقاط قوت « دختری در شب تنها به خانه می رود »دانست. رابطه ای که پیچیده هست و نگاهی فانتزی هم که امیرپور به این دو داشته، وضعیت را خاص تر از هر رابطه معمول
در بخش موسیقی امیرپور مسیری را طی کرده که کوئینتین تارانتینو پیش از او به خوبی آن را پیموده بود و آن انتخاب قطعات برگزیده موسیقی گذشتگان برای سکانس های مختلف فیلم می باشد. در « دختری… » انواع و اقسام موسیقی های غربی و شرقی شنیده می شود و حتی در لحظاتی می توانید قطعاتی از انیو موریکونه را هم بشنوید که همگی با دقت و وسواس فراوان انتخاب شده اند. البته انتخاب دقیق موسیقی های فیلم با توجه به سابقه لیلی امیرپور در دنیای موسیقی در مقام نوازنده، تاثیر بسزایی در درک و استفاده از آنها داشته است.
اما « دختری در شب تنها به خانه می رود » علی رغم ویژگی های جذابی که در فرم سینما دارد، در بخش ایران شناسی همانند اکثر آثار ساخته شده در خارج از ایران ضعیف عمل کرده است که از جمله آنها می توان به دیالوگ ها و رفتارهای بومیانه شخصیت های داستان اشاره کرد که ما به ازای بیرونی آن تشابهی به ایران امروز ندارد و دلیل آن را هم می توان عدم آشنایی سازندگان با سبک زندگی ایرانی برشمرد. امیرپور برای به تصویر کشیدن خون آشام داستانش دختری چادر به سر را برگزیده و گفته که این تصمیم به یکباره با دیدن حجاب چادر به ذهنش رسیده است! اما در بررسی شخصیت دختر در فیلم می توان به این نکته پی برد که ابدا نیاز به وجود چادر در داستان نبود و خودِ 
یکی دیگر از مشکلات فیلم به زبان گفتاری آن باز می گردد که حداقل برای مخاطب ایرانی می تواند کیفیت فیلم را تا حد زیادی کاهش دهد. « دختری در شب تنها به خانه می رود » به زبان فارسی ساخته شده است و شخصیت های داستان هم همگی به زبان فارسی صحبت می کنند اما عدم تسلط آنان به زبان فارسی ( به جز مارشال منش ) باعث می شود تا دایره کلمات و ادبیات محدود باشد و همان واژگانی هم که بر زبان جاری می شود فاقد کیفیت لازمه باشند. در بخش های مختلفی از فیلم کلماتی که مورد استفاده قرار میگیرند متفاوت با گفتگوی روزمره ا
با اینحال در مجموع می توان « دختری در شب تنها به خانه می رود » را هنری ترین اثر ساخته شده توسط یک کارگردان ایرانی در خارج از کشور دانست که با ادغام مشکلات اجتماعی، وسترن خون آشامی و نگاه سورئال به این مشکلات، موفق شده اثری قابل تحسین در فرم سینما داشته باشد. فیلم مانند اکثر آثار سیاسی ساخته شده درباره ایران، به جامعه ایران حمله نمی کند بلکه داستان اجتماعی خودش را بی آنکه بخواهد وارد ورطه سیاست شود تعریف می کند. البته « دختری در شب تنها به خانه می رود » در بخش های ایران شناسی و نماد شناسی اثری قابل بحث است و می توان آن را به نقد کشید اما نمی توان از ارزش های هنری و نگاه کلاسیک و سورئال لیلی امیرپور به داستان خون آشامی اش گذشت. « دختری در شب تنها به خانه می رود » حتی می تواند بدعت گذار جریان تازه ای در سینمای خون آشامی و مستقل باشد؛ دقیقاً همانند آنچه که سالها پیش جیم جارموش انجام داد.

منتقد : میثم کریمی
این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت ” مووی مگ ” به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگیرد قانونی می شود.
به جامعه مجازی سایت مووی مگ بپیوندید و دوستان سینمایی جدید پیدا کنید!
دختری در شب تنها به خانه می رود : A Girl Walks Home Alone at Night
کارگردان : Ana Lily Amirpour
نویسنده : Ana Lily Amirpour
بازیگران :
Sheila Vand…The Girl
Arash Marandi…Arash
Marshall Manesh…Hossein
Mozhan Marnò…Atti
و…
رده سنی : درجه بندی نشده
ژانر : ترسناک – رمانس
زمان : 99 دقیقه








