به گزارش مووی مگ به نقل از بانی فیلم، سال تازه پايان يافته 2014 براي بنديكت كامبرباچ بازيگر پر كار و موفق و اين روزها مطرح و خبرساز بريتانيايي سالي ويژه و سرشار از فعاليت هاي تازه و جالب بود. او در شروع سال با پخش سريال تلويزيوني جديد «شرلوك» بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت (اين مجموعه اينك در حال پخش از شبكه «نمايش» در ايران است). تابستان را با اجراي موفق تازه اي از نمايش ماندگار«هملت» شكسپير سپري كرد، بازي خود را در كاراكتر«دكتر عجيب» يكي ازمخلوقات پايان ناپذير و خيالي انتشاراتي مارول كه سال بعد اكران ميشود، قطعي كرد، در آخرين قسمت از تريلوژي «هابيت» كه اينك بر پرده سينماهاي جهان قرار دارد به صورت يك اژدها درآمد، حضور در «بازي تقليد» او را يكي از كانديداهاي جايزه اسكار برترين بازيگر مرد نقش اول امسال جلوه داد و سرانجام به جاي يكي از كاراكترها در كارتون موفق و پر فروش «پنگوئن هاي ماداگاسكار» صحبت كرد كه اين كاراكتر مامور مخفي اي است كه او را با يك نام مشخص صدا نمي زنند و فقط مي گويند كه او رده بندي شده و البته اين موجود يك گرگ است، ببينيم كامبرباچ اين همه فعاليت و بخصوص صدا پيشگي خود در «پنگوئن هاي ماداگاسكار» را چطور در مصاحبه پيش رو توجيه و توصيف ميكند.
«پنگوئن هاي ماداگاسكار» اولين كارتون عمرتان بود كه روي آن صحبت كرديد چگونه تجربه اي بود؟
تجربه اي عالي و كاري تفريحي و جذاب بود و فقط اميدوارم عملكردم آنطور خوب بوده باشد كه مرا در كارتون هاي بعدي هم دعوت كنند كه البته زياد هم خوشبين نيستم.
چرا اين يكي «پنگوئن هاي ماداگاسكار» را به عنوان اولين انيميشن خود انتخاب كرديد؟
شايد هم قضيه برعكس بوده و اين فيلم مرا انتخاب كرده باشد. آنها (سازندگان فيلم) تماس گرفتند و خواستار صحبت من به جاي يكي از كاراكترهاي فيلم شدند. پروژه به نظرم بسيار جذاب مي آمد و كاراكترها كه از درون فيلم هاي كارتوني «ماداگاسكار» مي آمدند، بسيار جالب نشان مي دادند. يكي هم مي گفت شخصيت محوله به من كه گرگ و به قولي يك مامور مخفي ورزيده است بي شباهت به جيمز باند نيست!
ايـن مأمور كه او را رده بندي شده توصيف و با همين واژه(Classified) مي نامند، واقعاً چگونه موجودي است؟
او خودش را بسيار جدي مي گيرد و رييس سازماني به نام باد شمالي است كه مي كوشد ازظلم به حيوانات در سطح جهان جلوگيري و براي آنها امنيت و امكانات جوركند. فيلم به ما مي گويد او بسيار منظم و آدمي برنامه دار و حرفه اي است اما بعد از درگير شدن با پنگوئن هاي قصه در مي يابد براي اينكه موفق تر باشد بايد قدري پنگوئني تر عمل كند.
يعني چكار كند؟
يعني وقتي مشكل بروز كرد به جاي اصرار بر حل آن بد نيست كه گاهي هم فرار كنيد و بگذاريد مشكل خود به خود حل شود و يا ديگران آن را رفع كنند.
او آن آگاهي و بينش را چطور اكتساب ميكند؟ اتفاقات پيرامون اين مأمور نوعي آموزش به وي در اين زمينه است.او مي فهمد هنوز بايد چيزهاي زيادي را ياد بگيرد و در همين زمينه سختكوشي ميكند.
آيا واقعاً چيزي جيمز باند وار هم در اين شخصيت هست؟
شايد در صدا و نوع گويش و لهجه بريتانيايي او اين تشابه وجود داشته باشد كه من آن را رعايت و تأمين و اضافه كردم.، شايد هم مهارت او اجراي روش هايي كه با آن دشمنانش را فريب مي دهد و چيزهايي در حيطه مأمور 007 (جيمز باند) و در گستره كارهاي وي باشد.
كداميك از باند ها بيشتر محبوب شما هستند، منظورمان بازيگران ايفا كننده اين رل ها هستند.
روي فرد خاصي تأكيد ندارم و من باندها را مي پسندم، از شون كانري گرفته تا داني يل كريگ و تفكيك رل آنها از يكديگر به كلي كار سختي است.
آيا همه مسايل در اين فيلم «پنگوئن هاي ماداگاسكار» طبق محاسبات قبلي پيش رفت؟
بر عكس، سرشار از غافلگيري ها و ندانستن ها از جانب خود من بود، چون تجربه اولم در اين زمينه بود، نه خودم و نه تهيهكنندگان فيلم اطميناني نداشتند كه حاصل كار چه ميشود، تنها آگاهي ما چيزهايي بود كه از پنگوئن هاي حاضر در فيلم هاي ماداگاسكار مي دانستيم.
آيا با ساير صدا پيشه هاي فيلم ديدار و گفتگو كرديد و به يك هماهنگي رسيديد؟
خير، هر كسي كار خودش را به طور مجزا انجام داد. جان مالكوويچ در اين فيلم به جاي يك اختاپوس شيطاني حرف مي زند و من در نقطه مقابل همان گرگي هستم كه او را مأمور مخفي و (Classified) مي ناميم. خيلي دلم مي خواست كه همه ما در جايي جمع مي شويم و با گرماي حضور مان به يكديگر انگيزه مي داديم و يك نوع چالش مي داشتيم اما متأسفانه هيچگاه اينطور نشد.
آيا اين نقش و حتي صحبت كردن صرف به جاي موجودي ديگر بيش از حد براي شما غريبه و هشدار دهنده نبود؟
چرا بود اما وقتي از كاراكتر محوله به خود بسيار دور هستيد به جاي غصه خوردن بابت تفاوت ها بايد فقط بكوشيد كه كار درخواست شده از شما به بهترين شكل انجام بشود. من سعي كردم صدايم را در اين فيلم روي اين گرگ كه به اصطلاح ماموري مخفي و طراز اول و جيمز باند وار است، بسيار شبيه به گويش مثلاً تيموتي دالتون و دانيل كريگ بكنم كه دو نفر از ايفاكنندگان رل باند بوده اند و كريگ هنوز هم هست.
شباهت هايي طبيعي هم بين شما و اين گرگ هست؟!
شايد بالا رفتن ابروهايمان در زمان صحبت كردن و بعضي حركات دست مثل بلند كردن انگشت نشانه از تشابه ها باشد.
از فيلم هاي كارتوني «ماداگاسكار» چقدر اطلاعات داشتيد؟
خيلي آشنا بودم و اين كارتون هاي شيرين را ديده بودم و اين كارتون هاي شيرين را ديده بودم. اكثر عناصر يك فيلم خوب و پركشش چه فاكتورهاي يك انيميشن يا كار عادي صاحب شخصيت هاي زنده در «ماداگاسكار» هست.
البته سازندگان اين فيلم كشف و كار بزرگي نكردند زيرا فيلم بر پايه همان چهار پنگوئني ساخته شده كه در زمان پخش ماداگاسكارها مشخص شد مورد توجه و علاقه مردم هستند
بله، فيلم مكرراً و به طور آشكار و پنهان اين سؤال را مطرح ميكند كه آيا پنگوئن ها جذاب نيستند؟ كافي است ويژگي هاي آنان را با خصوصيات خوب انساني ادغام كنيد تا به يك تركيب مناسب برسيد، اينها به نوع گويش صداپيشه هاي فيلم نيز بر مي گردد و اين كه چطور توانستند اين شخصيت ها را تجلي بخشند. هر چهار كاراكتر پنگوئني فوق العاده اند. از ريكو و پراي وت گرفته تا اسكيپر. صدا و گويش اسكيپر در اين فيلم آميزه اي از صداهاي جان وين و جيمز ميسون است!
با اين حال شما در قسمت دوم «هابيت»(با نام ويراني اسماگ) نيز به جاي يك اژدها حرف زده بوديد.
آن يكي فرق مي كرد زيرا فيلم با شيوه موشن كپچر تهيه مي شد. يعني ما نقش مطروحه را بازي مي كرديم و سپس از روي آن درون كامپيوتر انيميشن و موجودي ساخته مي شد كه در فيلم مي بينيد و در مورد من يك اژدها است و در نهايت روي آن صحبت مي كرديم. آن كار به واقع بيشتر يك كار فيزيكي بود تا ظرافت هنري. تنها وجه تشابه آن اژدها و گرگ فيلم «پنگوئن هاي ماداگاسكار» در ارتباط با من اين است كه به لحاظ قيافه بسيار فرق داريم.
مهمترين مشخصه يك كارتون موفق چيست؟
اين كه يك تعادل و توازن بين بزرگسالان و نوجوانان كه مخاطبان اصلي آن هستند ايجاد و هر دو قشر را جذب خويش كند. يك فيلم خوب بايد براي هر يك از اعضاي يك خانواده جذابيت هايي داشته باشد و البته بسيار سرگرم كننده باشد.
درست نقطه مقابل سريال«شرلوك» و فيلم«بازي تقليد» كه در آنها حضورهاي موفقي داشته ايد.
بله، ولي آنها نيز به نوعي بايد با قشر خاص بيننده خود به يك نوع تعامل برسند تا براي همگان جذاب باشند.بحث هاي تجاري و هزينه هاي نجومي ساخت فيلم ها نيز مطرح است.شما در اكثر موارد نمي توانيد فيلمي را بسازيد كه بدون هدف گرفتن تمامي رده ها و اقشار فروش به غايت بالايي داشته باشد و هنر بسياري از انيميشن هاي موفق سالهاي اخير اين است كه والدين بچه ها بيشتر دلباخته آنها شده اند تا خود كودكان!









