مرگ پل واکر در اواسط و بهتر بگوییم اوایل فیلمبرداری قسمت هفتم از سری فیلمهای اکشن و پر حادثه «سریع و خشمگین» دستهای بسیاری را بست و کار را بر سازندگان این فیلم سخت کرد و با این که فیلم تهیه و اکران و در میان شگفتی ناظران تبدیل به پنجمین فیلم پرفروش تاریخ شد، حالا که ماهها از اکران آن میگذرد جا دارد که توضیحات بیشتری را درباره آن بشنویم تا مشخص شود جای پل واکر فقید که در یک تصادف اتومبیل کشته شد، چطور و از چه طرقی و با چه آدمهایی پر شد تا کاراکتر وی تا پایان در فیلم باقی بماند و خسرانی بابت غیبت وی پدید نیاید و به ماجراها و روند قصه لطمهای وارد نشود.
ادعای بیهوده
قبل از شروع پخش «خشمگین 7» از اواخر فروردین امسال، وین دیزل یکی از بازیگران اصلی این سری فیلمها در اظهارنظری پرت و پلاوار مدعی شد که این فیلم جایزه اسکار برترین فیلم سال را خواهد برد. این جایزه البته به «خشمگین7» نخواهد رسید و کوچکترین سزاواری هم برای آن ندارد اما فیلم به لحاظ فنی و بار حادثهسازی و دستاوردهای فنی به حدی بالاست که احتمال کاندیدا شدن آن برای اسکار و سایر جوایز برتر سال در قسمتهای ادیت، صدابرداری، فیلمبرداری، جلوههای ویژه و همچنین موسیقی متن اندک نیست.
باری سنگین
به محض عرضه فیلم گزارشهای فراوانی عرضه شد که توضیح میداد چگونه قسمتهای فنی و تیم موسوم به VFX توانسته است صحنههای مربوط به ادامه حضور پل واکر در فیلم را به رغم این که وی واقعا مرده و رفته بود، بسازد و ارائه کند. مرگ واکر در نوامبر 2013 روی داد و در آن زمان هنوز 50 روز تا پایان فیلمبرداری مانده بود و بنابراین مشخص است که بار سنگینی بر دوش سازندگان فیلم قرار داشت تا اولا در مورد واکر تصمیم گیری و سپس آن را اجرا کنند. آیا او باید در ادامه فیلم و در متن قصه باقی میماند و یا به کلی حذف میشد؟
قسمت سختتر ماجرا کلوز آپهایی بود که باید از صورت واکر و به واقع از صورت یک مرده گرفته میشد. میشد قسمتهای اکشن و زد و خورد و تعقیب و گریز مربوط به این بازیگر فقید را به انواع طرق و با «بدل»های مختلف گرفت اما کار آنجا سخت میشد که باید از صورت واکر تصاویر درشتی به قصد نشان دادن حالات و احساسات وی گرفته میشد. این امر افکتها و جلوههای بصریای را میطلبید که تا قبل از آن در صنعت سینما اجرا و رویت نشده بود.
تبدیل به خود «او»
جو لتهری مشاور ارشد شرکت «وتا دیجیتال» که کارش تامین اسپشیال افکت فیلمها است، در دومین ماه از پاییز 2015 و در حالی که «خشمگین 7» دومین فیلم پرفروش امسال جهان پس از «دنیای ژوراسیک» بوده و در این راه قدری از رقم 5/1 میلیارد دلار نیز فراتر رفته است، میگوید: ما باید نمایش پل واکر را در این فیلم کامل میکردیم و کارهایی را که او در صورت زنده ماندن باید انجام میداد، به انجام میرساندیم. این تصمیم استودیوی سازنده فیلم بود و از ما خواست که در این زمینه کمک و مشارکت کنیم. باید تصاویر حاصله بسیار شبیه به واکر و به واقع تبدیل به خود او میشد. گریزی از کلوز آپهای تازه هم نبود زیرا نمیشد با رجوع به شش فیلم قبلی چیزهایی را از آن بیرون کشید که احساسهای واکر در فیلم هفتم را برساند. رویکرد به هر راه تازهای نیز فیلم را کم اثر و نقشههای موجود را ناقص میکرد.
هدف مشخص بود
ورود شرکت وتا دیجیتال که مقر اصلی آن در شهر ولینگتون نیوزیلند است به ماجراهای «خشمگین 7» اندک زمانی بعد از مرگ واکر و به این سبب انجام شد که نیل موریتز تهیه کننده و جیمز وان کارگردان فیلم میخواستند به اصل قصه وفادار بمانند و همان چیزی را به پایان برسانند که پیشتر آن را شروع کرده بودند. هدف گروه تولید مشخص بود؛ اضافه کردن صحنههای دربردارنده واکر تا سرحد امکان و در راستای پیشبرد قصه و به گونهای که حق مطلب را ادا کند و تا به آن حد که داستان اقتضا و ایجاب میکند. صحنههایی که کاراکتر واکر در آن حضور داشت و هنوز فیلمبرداری نشده بود، پر شمار بود.
پرهیز از پریشانی
در نهایت شرکت وتا چیزی حدود350 شات را تهیه کرد و اکثر آنها مربوط به واکر میشدند و کاراکتر او را در بر داشتند. همزمان با اکران فیلم هم یونیور سال و هم تهیه کنندگان «خشمگین 7» از پاسخ دادن برخی سؤالات مرتبط با موضوع فوق خودداری کردند و هدف آنها در آن زمان حفظ احترام و خاطره واکر بود و در این راستا میترسیدند هر توضیحی راجع به این هنرمند و نحوه حضورش در فیلم موجب اندوه وابستگان وی و پریشانی دوستداران فیلم شود. امروز که آن حساسیتها کمرنگ شده و همه با موضوع کنار آمدهاند، افراد حاضر در آن پروژه بهتر و بیشتر میتوانند راجع به آنچه که برای احیا و به تصویر کشیدن مجدد پل واکر انجام شد، حرف بزنند و در عین تاکید مجدد بر حفظ احترام این بازیگر که شهرتش پس از مرگ بسیار بیشتر از دوران حیاتش بوده است، از مسایل و کارها و رنجهایی بگویند که برای حفظ واکر در قسمت هفتم از این سری فیلمهای پرفروش اما فاقد محتوا و معنا و موضوع عالی متحمل شدهاند.
سیاستهایی دیگر
«وتا» پیشتر در چنین مواردی به هنرها و فن آوریهای موسوم به موشن کپچر روی آورده بود اما این بار سیاستهای متفاوتی اعمال شد. اسکن تصاویر واکر به قصد رسیدن به تصاویری تازه و مهمتر از آن ساختن یک بدل تصویری از او و سپس به کارگیری همان تصویر در صحنههای باقی مانده فیلم تقریباً غیرممکن بود و در نتیجه راه دیگری باید طی میشد. از این رو محققان و کارشناسان وتا شروع به گشتن در میان تصاویر فیلمهای قبلی این مجموعه کردند و در گوشهای از لابراتوار خود یک فایل مفصل از تصاویر او در تمامی شش فیلم قبلی این مجموعه را فراهم آوردند.
زیر سایه نامداران
این فرصت و وسیلهای مناسب و اولیه برای ادامه حضور برایان اوکانور یعنی کاراکتر پل واکر در قسمت هفتم و استمرار حضور وی در سری فیلمهایی بود که در طول سالهای اخیر بیشتر از شهرت دوواین جانسون، وین دیزل و در برخی مقاطع جیسن استیتام سود میجست و واکر را قبل از مرگش دائماً زیر سایه آنها میدید. مشکل صحنههای قبلی موجود از واکر نیز این بود که در محیطهای روشن عادی و با سیستم معمول و اغلب غیر دیجیتال گرفته شده بود و در نتیجه به سختی میشد از آن کپی گرفت و نمونه برداری و دوباره سازی کرد و آن تصاویر برای این که در صحنهها و سکانسهای باقی مانده مورد استفاده قرار گیرند، مناسب نبودند و در این راه باید به شکل دیجیتال روشن سازی و از نو نورپردازی میشدند تا به حدی از شفافیت برسند که برای تکرار و کپی برداری از روی آنها مناسب باشند.
از حرکت تا سکون
مارتین هیل دیگر مدیر ارشد شرکت وتا دیجیتال میگوید یکی از صحنههایی که با حضور به واقع دروغین و نمادین واکر و بعد از مرگ وی تهیه و ضمیمه فیلم شد و از آن با تحسین یاد میشود. صحنه مربوط به حضور واکر در یک اتوبوس و تعقیب و گریز با آن است. حال آن که کار بزرگتر وتا و همراهانش روی صحنههایی صورت گرفت که مثلا واکر در آنها ساکن نشسته است و در حال گفتگو است. ایراد و سختی این صحنهها در این نکته بود که باید احساسات او به تصویر کشیده میشد و حرفهای او بر زبان میآمد و در نتیجه نمیشد از لانگ شات استفاده کرد و باید از کلوز آپ بهره گرفته میشد و چهره واکر در زمان گفتن کلمات با وضوح نسبی ترسیم میشد و این یک کار سخت بود و به راحتی قابل حصول نبود. هیل میافزاید: وقتی صحنه اکشنی را عرضه میکنید در سایه اسپشیل افکتها و تحرک ما و ترکیبها میتوان بسیاری از چیزها را گم کرد و منجمله چهره دقیق فرد موردنظر را و دهها وسیله و راه وجود دارد تا در این صحنهها حواسها را پرت و ضعفها را پنهان کنید و شدت و حدت اتفاقات و جذابیت برخوردها به خودی خود از تمرکز بینندگان روی یک موضوع و یا یک چهره خاص جلوگیری میکند و عیبها پنهان میماند اما در صحنه نشان دادن چهره یک بازیگر راهی برای گریز و پنهان کاری ندارید و یا او همانی است که باید باشد و یا دستتان رو و تقلبها افشا میشود.
تمامی سطح پرده
هیل همچنین میگوید: به عنوان مثال ما صحنهای در فیلم داریم که کاراکتر پل واکر در حال راندن در صحرا است و میکوشد هر چه سریعتر به شهر لس انجلس برسد و در عین حال مجبور است هوای کاراکتر کرت راسل را هم که در صندلی پشتی اتومبیل نشسته و مجروح است، داشته باشد. ما باید تصاویری را مییافتیم و تنظیم میکردیم که این احساسها و رویکردها را برساند. در این قسمتها تصاویر واکر کاملا دیجیتال و بزرگ شده است و در برخی لحظات چهره واکر تمامی سطح پرده را پوشش میدهد. این ممکن نمیشد مگر این که ما با استفاده از امکانات دیجیتال، اندک موجودی خود را بیشتر و بزرگتر میکردیم.
با کمک برادران واکر
فیلمسازان طبعا به سراغ دو برادر پل واکر هم رفتند زیرا شباهت قیافه آنان کمک میکرد تا با کار و تلاشی کمتر تصاویری شبیه به این بازیگر از دست رفته گرفته و ضمیمه فیلم شود. این دو برادر که کودی و کالب واکر نام دارند، واقعاً به کار فیلمسازان آمدند و بخشی از مشکلات را حل کردند و جیمز وان در مقام کارگردان و دستیارانش توانستند تعدادی از صحنهها را به گونهای از آنها بگیرند که تو گویی خود پل واکر صحنهها را بازی کرده است.
در کدام قالبها
اضافه بر اینها فیلمسازان از بازیگر دیگری به نام جان برادرتون نیز در این ارتباط سود جستند زیرا او هم شباهتهایی با واکر دارد و میشد با قدری کار روی چهرهاش و یا تنظیم و تغییر دادن فریمها و تصاویر وی را تبدیل به یک واکر ثانوی برای صحنههای مورد نظر کرد. ابتدا وان به آنها تفهیم کرد که از آنان دقیقاً چه میخواهد و در کدام قالبها باید حرکت کنند و سپس متخصصان وتا دیجیتال با سیستم موشن کپچر از هر سه نفر فیلمبرداری کردند و آن تصاویر را از طرق کامپیوتری به درون فریمها و چارچوب تصاویر پل واکر Insert کردند و برای این مهم از مدلهای چهره و پیکر واکر که پیشتر در رایانهها ساخته شده و آماده گشته بود، بهره گرفتند.
آشنایی کامل
هیل میگوید اولین هدف او و یارانش این بود که مدلهایی بسازند که بتوانند حرکت کنند و فرم و شکلهای لازم را به خود بگیرند. او میافزاید: واکر برای خیل مردم به چهرهای کاملاً آشنا تبدیل شده بود و بخصوص برای نسل جدید و در نتیجه ما باید موجودی را رو میکردیم که مردم از هر جهت با او احساس آشنایی کنند. این به خودی خود یک کار سخت و یک ماموریت دشوار بود و انگار برای خودمان یک مانع بلند و یک ارتفاع زیاد را به عنوان هدف تعریف و برقرار و دایر کرده بودیم. موجودی ساخته شده توسط سایرین و با پیکر آنها ولی شبیه به واکر با نوع و شکل حرکات او. ما باید کاراکتر برایان اوکانر متعلق به پل واکر را در این فیلم زنده میکردیم و فکر میکنم این کار انجام شده باشد.
قدمی بلند برای تمامی فیلمها
جو لته ری مقام ارشد وتا دیجیتال نیز حرفها و بحث زنده سازی مصنوعی و صوری پل واکر را این گونه به پایان میرساند؛ در پایان کار همه راضی بودند و احساس میکردند به بهترین نتایج ممکن رسیدهاند و این امر به لطف پیشرفت چشمگیر علم حاصل آمده است. واقعاً نمیتوان باور کرد که برخی از این شبیه سازیها امکان پذیر است. برخی میپرسند آیا این کار 5 سال پیش امکان پذیر بود و من میگویم که حتی یکی دو سال پیش نیز مقدور نبود. این گام بسیار بلندی به سوی جلو و در امر پیشرفتهای فنی در هنر سینما است و به فیلم ما محدود و منحصر نمیشود و به کل جهان فیلم بسط مییابد. ما از کمپانیهای دیگر دارای فن آوریهای VFX نیز برای کامل شدن تصاویرمان و گرفتن سایر صحنههای فیلم بهره گرفتیم و متخصصانی مثل مایکل جی واسل، کلوین مک ایلوان و دن سودیک نیز در این فیلم مشارکت کردند. فکر میکنم آنچه برای رفع این معایب و ترمیم فقدان پل واکر انجام شد، از کل ساخت این فیلم مهمتر بوده باشد.

















