118011 9455

برومند یکی از شاخص ترین چهره های فعال در زمینه نمایش عروسکی در سخنانی با صراحت تاکید کرد در ماجرای جناب خان، حق را به محمد بحرانی می دهد.

به گزارش مووی مگ به نقل از صبا، یکی از داغ ترین موضوعات تلویزیون در سالی که گذشت ماجرای جدا شدن عروسک جناب خان از برنامه «خندوانه» بود؛ ماجرایی که به دلیل محبوبیت جناب خان به دغدغه طیف گسترده ای از مخاطبان تبدیل شد، اما در این میان یک نکته تازه وجود داشت. تاکنون چنین شرایطی حداقل در مورد عروسکی با این محبوبیت به وجود نیامده بود: به این ترتیب که اختلاف میان سازنده و عروسک گردان و برنامه میزبان یک عروسک شاید بی سابقه نبوده، اما در مورد عروسکی با این میزان از محبوبیت وجود نداشته بود و از همین رو قضاوت در مورد مقصرانی که جناب خان را از مخاطب دور کردند کاری دشوار بود.

سعید سالارزهی به عنوان سازنده عروسک در این ماجرا یک سو ایستاده بود و برنامه «خندوانه» و سازندگانش در سوی دیگر. اینکه سالارزهی به دنبال دریافت حق مادی خود از حضور جناب خان در تلویزیون بوده و در ادامه بحث هایی که در این زمینه بالا گرفت، نیاز به یک نگاه علمی و تحلیلی داشت تا به دور از قضاوت های غیرکارشناسی بتواند روشن کند واقعیت از چه قرار است؟ یعنی در این دعوا حق با کیست و کدامیک از مدعیان به حقوق کمتری دارند؟

مرضیه برومند به عنوان یکی از سرشناس ترین چهره های فعال در زمینه نمایش های عروسکی فردی مناسب برای تحلیل درست یکی از خبرسازترین اتفاق های تلویزیون در سال ۱۳۹۵ است.

او که خود در جریان دعوای میان سازنده و عروسک گردان جناب خان در جایگاه کارشناس قرار داشت، این بار در گفت و گویی جزئیات موضوع را بررسی کرد.

در ادامه گفت و گوی برومند را می خوانید.

چندی پیش اختلافی در مورد حق و حقوق مالکیت یک شخصیت عروسکی شکل گرفته بود. شما به عنوان کسی که چندین سال با تولیدات عروسکی و مسائل مربوط به آن در ارتباط بوده اید و به تعبیری چند عروسک بیشتر پاره کرده اید این مشکل را چگونه ارزیابی می کنید؟ چرا در مسئله «جناب خان» این همه مدعی وجود دارد؟ این همه سر و صدا دلیلش چه بود؟

عروسک هم یک پرسوناژ است که آن را کارگردان به کمک فیلم نامه نویس خلق می کند. همچنین بازیگران عروسک یعنی صدا پیشه و عروسک گردان هم می توانند روی آن تاثیر بگذارند. هر کاری شرایط خودش را دارد. مثلاٌ در فیلم «فروشنده»، اصغر فرهادی یک کارگردان مولف است. فیلمنامه توسط خودش به نگارش درآمده و شخصیت ها را در ذهنش پرورانده و به این نتیجه رسیده است؛ که یکی از نقش ها را به شهاب حسینی و نقش دیگر را به ترانه علیدوستی بدهد. پس انتخاب درستی انجام داده است. انتخاب او بخشی از مراحل خلق شخصیت است. شهاب حسینی خیلی خوب بازی کرده، اما حسینی نمی تواند بگوید این شخصیت متعلق به اوست. این شخصیت متعلق به اصغر فرهادی است. شخصیتی است که به حسینی برای بازی در «فروشنده» پیشنهاد شده و او هم وظیفه خودش را خوبی انجام داده است. مانند یک فوتبالیست که با راهنمایی مربی تیم در مکان مناسبی قرار می گیرد و از موقعیت های به دست آمده به خوبی استفاده می کند و گل می زند. این بازیکن دستمزدش قطعا بالا می ورد، اما او نمی تواند ادعا کند دلیل موفقیت تیم تنها حضور او بوده و مربى و بازیکنان دیگر نقشى نداشته اند.

وقتى می خواستم سریال زى زى گولو را بسازم، در ابتدا پروژه را کاملا طراحی کردم دقیقا می دانستم می خواهم چه کنم. زمان نگارش این شخصیت گفتم زی زی گولو باید درست صحبت کند. یعنی اینکه با ادب باشد. زیرا این شخصیت از کتاب بیرون آمده است در ذهن داشتم قیافه اش باید عجیب وغریب باشد. همه اینها را سفارش دادم و عروسک ساز آنها را ساخت. بعد با انتخاب آزاده پور مختار به عنوان عروسک گردان و صدا پیشه مسیر را به درستی ادامه دادیم. شاید اگر آزاده پورمختار نبود، این کار به درستی انجام نمی شد. شاید هم انجام می شد و کسی دیگر می آمد و این کار را انجام می داد. اما الان خوشحال هستم انتخاب خوبی داشتم. صداپیشه ای را آوردم که خواسته من را، به شخصیت اضافه کرد و فهمید من چه درخواستی دارم. او خلاقیت خودش را به عروسک اضافه کرد. پورمختار همواره نزد من از حق و حقوق خاصی برخوردار است. یعنى هر زمان که بخواهم زى زى گولو را دوباره بسازم او هم در این سریال نقش و سهمى خواهد داشت.

گاهى که دور هم هستیم و از امکان تولید دوباره «قصه هاى تا به تا» حرف می زنیم، ازاده می گوید من دیگر سنم بالا رفته و نمی توانم به خوبى گذشته به جاى زى زى گولو صحبت کنم و هر بار جواب من این است که بدون حضور و تبحر او ساخت این سریال ممکن نیست، با این حال چنانچه زمانى به طور جدى تصمیم بگیرم براساس این شخصیت فیلم یا سریالى بسازم و خانم پورمختار به هر دلیلى نخواهد همکارى کند، چون حقوق معنوى این شخصیت متعلق به من است، می توانم صدا پیشه دیگرى را جایگزین کنم، البته ادب حکم می کند از ایشان کسب اجازه کنم، ولى از نظر ضوابط حقوقى مانعى وجود ندارد، از طرف دیگر به لحاظ حقوقى تهیه کننده مالک اثر است، مثل تلویزیون که مالک حقوقى سریال «قصه هاى تا به تا»ست، اما نمی تواند ادعا کند که خالق زى زى گولوست، خالقش من هستم همانطور که خالق «فروشنده» اصغر فرهادى است، اما در مورد جناب خان قضیه کاملا بر عکس است. گرچه اقاى سالارزهى هم تهیه کننده و هم کارگردان جناب خان در سریال «کوچه مروارید»، یعنى محل تولد جناب خان بود، اما از نظر من شخصیت «جناب خان» صد درصد متعلق به محمد بحرانی صدا پیشه عروسک است.

اولین بار است که راجع به این موضوع صحبت می کنم، ابتدا به دعوت سالار زهی وارد ماجرا شدم؛ و تا امروز خودم را حافظ منافع سالار زهی می دانستم، اما حالا و در این لحظه می خواهم از این قضیه استعفا بدهم و حرف خودم را بزنم. به نظر من خالق شخصیت «جناب خان» محمد بحرانی است و نه کسی دیگر. چهارده پانزده سال است که من محمد را می شناسم و با این شخصیت که محمد بحرانی ابتدا به «کوچه مروارید» برد و سپس آن را در «خندوانه» زنده کرد آشنا هستم. چرا آشنا هستم؟ چون محمد در همه جشن ها و مراسم عروسکی این شخصیت را با خود به همراه داشت و با همین لهجه و نکته سنجی ها و خوشمزگی ها اجراهای زیادی را از او دیده ایم. بنابراین سالارزهی نمی تواند بگوید که خالق عروسک است. بله قبول دارم که مالک حقوقی «جناب خان» است.

ماجرای «کوچه مروارید» چیست؟ چطور شد که دست به تولید و کارگردانی یک سریال عروسکی زد؟

متاسفانه آقای سالارزهی بدون اینکه کوچکترین تجربه ای در مورد کار عروسکی داشته باشد، به دلایلی تصمیم می گیرد یک سریال عروسکی برای شبکه خانگی بسازد. بنابراین از طریق امیر سلطان احمدی که از بچه های خوب عروسکی است عده ای از دوستان را جمع می کند. بچه ها هم استقبال می کنند و همه دانسته ها و تجربیاتشان را در اختیار کار قرار می دهند. هوشمندی سالارزهی این بوده است که در ابتدای کار، و قبل از اینکه فیلمنامه ها نوشته شوند و شخصیت ها شکل بگیرند حقوق عروسک ها را به نام خود ثبت می کند. یعنی قبل از اینکه «جناب خان» وجود داشته باشد آن را ثبت می کند. چهره این شخصیت کپی یک خرس در «سِسامی استریت» است. بقیه عروسک ها هم متاسفانه کپی هستند. من وقتی فهمیدم که بچه ها قبول کرده اند زیر نظر کارگردانی که از کار عروسکی هیچ سر رشته ای ندارد کار کنند خیلی عصبانی شدم. چرا که معتقدم بچه های عروسکی خودشان باید کارگردان کار باشند. متاسفانه این روزها از بچه های عروسکی سو استفاده می شود.

cine7444960 

شاید مشکلات مالی و بسیاری از مسائل دیگر اجازه چنین کاری را نمی دهد

دقیقا.

چرا سریال «کوچه مروارید» خیلی مورد توجه قرار نگرفت؟

نمی دانم. سالارزهی معتقد است که تبلیغاتش به اندازه کافی نبوده است.البته به نظر من اولین دلیل آن کپی بودن و ضعف آن در اجرا بود. تمام این ها را به سالارزهی نیز گفته ام زیرا کاری که خوب باشد قطعا دیده می شود و نیازی به تبلیغات آن چنانی ندارد. بنابراین «کوچه مروارید» زمین می خورد و کلی بدهی بالا می آورد. تا اینکه رامبد جوان برای برنامه «خندوانه» به دنبال عروسک می گردد و محمد بحرانی «جناب خان» را پیشنهاد می دهد. سعید سالارزهی نیز از این انتخاب استقبال می کند.

این اختلافات و درگیری های مالی از ابتدا وجود نداشت؟

متاسفانه زمانی که پول نداریم با هم خوب هستیم. به محض اینکه پای پول به میان می آید، اختلافات شروع می شود. جناب خان «خندوانه» با آن جناب خانی که در «کوچه مروارید» بوده، خیلی متفاوت است. مخاطب «جناب خان» در«خندوانه» دیگر تنها بچه ها نیستند. بلکه عموم مردم هستند. «جناب خان» خندوانه دیگر متکی به متن نیست بلکه تبدیل به محمد بحرانی می شود. محمد بحرانی سوژه ها را خودش انتخاب می کرد که نمونه های زیادی از آن را دیده ایم. رامبد جوان نیز به دلیل هوش بالایی که دارد به خوبی با «جناب خان» ارتباط برقرار می کند. البته این ارتباط از پشت صحنه سریال «کوچه مروارید» شکل گرفته بود. همانطور که می دانید رامبد هم در کوچه مروارید بازی می کرد. ارتباط رامبد با «جناب خان» در «خندوانه» بی نظیر بود. مثل ارتباط کلاه قرمزی با آقای مجری یا همان ایرج طهماسب. جناب خانی که در تلویزیون و برنامه «خندوانه» معروف و محبوب شد، شباهت خیلی کمی با آن جناب خانی دارد که در «کوچه مروارید» دیدیم. تاثیر برنامه «خندوانه» در شهرت این شخصیت انکار نشدنی است.

بالاخره این عروسک متعلق به چه کسی است؟

ماجرای اینها بی شباهت به یکی از قصه های حضرت سلیمان نیست. بچه ای به دنیا می آید اما زن دیگری او را بزرگ می کند. مادرش او را به دلایلی رها کرده بود. سالها می گذرد و این بچه به مراتب بالا می رسد تا جایی که قرار است شاه بشود یا هر چیز دیگری… اما زن دیگری او را بزرگ کرده بود. مادران نزد حضرت سلیمان می آیند و می گویند این بچه به چه کسی تعلق دارد. حضرت سلیمان براى اینکه بفهمد کدام زن صلاحیت این را دارد که مادر بچه باشد می گوید شمشیری بیاورید تا این بچه را به دو نیم تقسیم کنیم. نیمی از آن متعلق به مادری که بچه را به دنیا آورده است؛ و نیم دیگر آن نیز به کسی که بچه را بزرگ کرده می رسد. به محض اینکه شمشیر را بلند می کند، آن زنی که مادر واقعی بچه است و او را به دنیا آورده، می گوید این کار را انجام ندهید. چرا؟ چون او مادر واقعی بچه بوده است. اما برشت همین قصه را در «دایره گچی قفقازی» به گونه ای دیگر بیان می کند، در روایت برشت آن زنی که بچه را بزرگ کرده ، هنگامی که می بیند قصد دارند بچه را به دو نیم تقسیم کنند، براى نجات بچه از مرگ از حق خود می گذرد. در این ماجرا به نظر من، سالار زهی آن مادری است که بچه را به دنیا آورده و نامش را در شناسنامه اش ثبت کرده. اگر بخواهیم عروسک جناب خان را از نظر حقوقی نیز تقسیم کنیم به نظر من ۵۰ الی ۶۰% آن متعلق به محمد بحرانی است ؛ در مورد ۳۰ الی ۴۰% باقی آن رامبد و سالار زهی و تلویزیون بروند با یکدیگر دعوا کنند. مالک و سهام دار اصلی این ملک مشاعی از نظر من، محمد بحرانی است که متاسفانه در این مرافعه کمتر کسی از او حرف زده است.

مثالی می زنم که موضوع بیشتر روشن شود. فرض کنید من خانه اى دارم؛ و این خانه یک سند دارد و در آن قید شده که مرضیه برومند صاحب خانه است. حالا طی دورانی که این خانه ساخته می شد، خواهر من دوست من یا هر کس دیگری آمده و پولی داده تا این خانه به سرانجام برسد و ساخته شود. اما هیچ کدام از این افراد نسبت به مالکیت خانه ادعایی نداشتند ولی من که می دانم این خانه چگونه ساخته شده است. این ملک از لحاظ حقوقی به نام من است، اما از بعد معنوی، اخلاقی و انسانی نه! من که می دانم چه کسانی برای ساخت خانه پول داده اند. حالا اگر امروز آنها عنوان کنند سهمی در خانه دارند به هیچ عنوان نمی توانند این موضوع را ثابت کنند. از لحاظ حقوقی حق کاملا با کسی که سند به نام او قید شده است.

وساطت شما در این ماجرا به جایی نرسید؟

نه متاسفانه. صحبت این بود که سالارزهی حقوق جناب خان را در مقابل مبلغ چشم گیری به تلویزیون واگذار کند. اما متاسفانه به هر دلیلی این کار را انجام نداد. البته اشتباه بزرگی را مرتکب شد. به او گفتم تصمیمی که گرفته منجر به مرگ عروسک می شود. یعنی شما کاری می کنید که این عروسک بمیرد و این اتفاق هم افتاد. جناب خان را از بین بردند. این تصمیم نادرست به ضرر خود سالارزهی تمام شد. نمی خواهم صحبت از مسائل مالی کنم چون مردم وقتی صحبت از دو سه میلیارد تومان می شود، فکر می کنند که این مبلغ را محمد بحرانی یا بچه های عروسکی گرفته اند. این طور نیست، قرار بوده که این پول را تلویزیون به سعید سالارزهی بدهد و این موضوع به محمد بحرانی ارتباطی ندارد .

چرا این اختلافات بین سالارزهی و تلویزیون بعد از سه فصل پیش آمد؟ چرا زودتر راجع به شرایط همکاری به توافق نرسیدند؟

اشکال اصلی این است که در ابتدا با هم دوست هستند. با هم رو در بایستی دارند. در همان ابتدا که باید حرف بزنند، این کار را انجام نمی دهند. بعد بین آنها اختلاف به وجود می آید. من برای سعید سالار زهی حق قائل هستم. اینکه عروسک خود را به تلویزیون آورده ، اما باید قراردادی را می بست. اشتباه کرد و قراردادی را منعقد نکرد. اگر قراردادی بسته می شد حتما محمد بحرانی هم به عنوان خالق شخصیت باید از آن بهره می برد در طراحی و ساخت این عروسک هم خلاقیتی به کار نرفته است. همان طور که قبلا هم گفتم شکل عروسک کپی است. اگر اوریژینال بود حتما طراح و سازنده عروسک می بایست حقوقشان رعایت شود ولى متاسفانه طراحى عروسک به دلیل کپى بردارى از یک اثر خارجى ارزشى ندارد، متاسفانه اصولا در مملکت ما حقوق بسیارى از خالقین اثار هنرى و فرهنگى نادیده گرفته می شود، از جمله حقوق طراحان و سازندگان عروسک، خوشبختانه این حق براى اهنگسازان فیلم در نظر گرفته شده است. یعنی اگر فیلمی که موسیقی داشته باشد در خارج از کشور اکران شود قطعا حق آهنگساز به عنوان مالک موسیقی اثر محفوظ است و باید مبلغی را دریافت کنند.

اگر من در فیلمی بازی کنم خدمتم را فروخته ام. یعنی بعد از نمایش آن فیلم دیگر حقی را ندارم زیرا دستمزدم را دریافت کرده ام. اگر این فیلم در هر جای دنیا نیز فروش داشته باشد باز هم به عنوان بازیگر نمی توانم حق بیشتری را برای خودم متصور باشم. اما به عنوان موزیسین می توان چنین ادعایی داشت. برای اینکه آهنگسازان قبل ها درباره این موضوع تلاش کرده اند و این قانون به نفع آنها وجود دارد. اما بچه های عروسکی متاسفانه حواسشان به مسائل حقوقی نیست. یعنی باید اعلام کنند و در قراردادهایشان قید کنند که بابت عروسک ها سهم داشته باشند. من این بچه ها را از سالیان گذشته تا به امروز می شناسم و می دانم تا چه حد برای این عروسک ها و به خصوص برای سینما و تلویزیون زحمت کشیده اند و در اقتصاد آن تاثیرگذار بوده اند. متاسفانه به دلیل مشکلات معیشتی که بچه های عروسکی در سال های اخیر متحمل شده اند، این امکان را نداشتند که از حق و حقوقشان به درستی دفاع کنند در این میان سودجویانی همواره حضور دارند که برای منافع عروسک ها و مسائلی که پیرامون آنها وجود دارد دندان تیز کرده اند.

بالاخره سرنوشت «جناب خان» به کجا ختم شد؟

ختم شد. ختمش را هم برگزار کردیم .آگهی مراسم ترحیمش را هم آقای سالارزهی داد روی اتوبوسها نصب کردند. متاسفانه آن کس که در این میان بزرگترین لطمه روحی را دید محمد بحرانی بود. درست مانند زنی که در داستان حضرت سلیمان بچه را با جان و دل بزرگ کرده بود و در آخر چون نام بچه در شناسنامه اش ثبت نشده بود سهمی را برایش قائل نبودند.