Executive Notes on Osc12

در فیلم «مهتاب»، یکی از مسئولان استودیوی سازنده به فیلمنامه نویس یادداشتی نوشت و پرسید «خب، پس سفیدپوست‌ها کجان؟ »

به گزارش مووی مگ به نقل از بانی فیلم، ممکن است فکر کنید وقتی یک فیلمنامه نویس به خاطر اثرش نامزد دریافت جایزه اسکار می‌شود، دیگر از دریافت «یادداشت»؛ همان پیشنهادهای با لحن تند که مسئولان اجرایی استودیوی سازنده فیلم، تهیه کنندگان و بعضی مواقع هم بازیگران در پروسه فیلمبرداری به فیلمنامه نویس می دهند تا در فیلمنامه تغییر ایجاد کند- معاف می شود. اما این تفکر قطعا اشتباه خواهد بود.

الیسون شرودر و تئودور ملفی فیلمنامه نویس های پروژه موفق «چهره های پنهان» روز پنج شنبه در پنل «فرای کلمات» در مراسم سالانه انجمن نویسندگان آمریکا گفتند که مسئولان اجرایی کمپانی فاکس سرچ لایت از آن ها خواستند در فیلمی که نامزد دریافت سه جایزه اسکار شده و یکی از مفاهیم پایه ای اش ریاضی است، ریاضی کمتری به کار ببرند.

دیمین شازل هم گفت ازاو خواسته شد تا درام سولوی اوج فیلمش «ویپلَش» را حذف کند.

این ها تعدادی از جالب ترین داستان ها در مورد فیلمنامه نویس هایی است که در مراسم اسکار امسال نامزد دریافت جایزه هستند.

دیمین شازل برای «ویپلش»

ماجرا مربوط به فیلم «ویپلش» می شود، فیلمی که با یک درام سولوی طولانی به پایان می رسد که نحوی نتیجه نهایی ساختن کل این فیلم بود. یادداشتی که من دریافت کردم می گفت کلا از شر این صحنه خلاص شو. در یادداشت آمده بود «پسره درام زدنش خوب است. می فهمیم»

رت ریس و پل ورنیک برای «ددپول»

ما هجوی از سریال «سوپرانوها» به نام «گوجه ها» نوشتیم. همه شخصیت های اول میوه و سبزیجات بودند. نبرد گوجه ها مقابل موزها بود. یادداشتی که دریافت کردیم این بود که «خیلی خوب است، اما حالا همه‌شان باید حتما میوه و سبزیجات باشند؟»

کنت لانرگان برای «منچستر کنار دریا»

دارم سعی می کنم به یک یادداشت واقعا بد که دریافت کردم فکر کنم، اما در ۲۰ سال گذشته هربار که مسئولان استودیویی به من یادداشت داده اند من وارد یک نوع خلسه هیپنوتیزم گونه شدم که در آن فقط سر تکان می دهم و می گویم «اوه چقدر جالب بود.» یک بار ایده ساخت یک فیلم کمدی دادم و یک نفر در یادداشتش پرسید که «سرگرمی اش کجاست؟» که من گفتم نمی‌دانم.

الیسون شرودر برای «چهره های پنهان»

من واقعا هیجان زده بودم، داشتم ایده ساخت یک فیلم تریلر با دو شخصیت اول زن را می دادم که داستانش هم به جاسوسی مربوط می‌شد. مسئول استودیو گفت، «اوه! عاشقش هستیم! عالیه! می توانی کاری کنی داستان طوری عوض شود که یا درباره رابطه خانوادگی یا رابطه دو مرد باشد؟» من هم گفتم اگر واقعا من را استخدام می کنید، بله!

تئودور ملفی برای «چهره های پنهان»

بیشتر یادداشت هایی که دریافت می کنید از طرف بازیگران هستند. خیلی بد هستند. یکی از افراد استودیوی فاکس سرچ لایت گفت «باید واقعا انقدر ریاضی داشته باشیم؟» بنابراین من هم وانمود کردم که به حرفش علاقه دارم، اما نه، داستان کلا درباره ریاضی است. بعد هم کوین کاستنر یک شب به من زنگ زد و گفت «دارم به خط مو عقب کشیده شده روی پیشانی فکر می کنم »

من هم گفتم «خیلی خب، چرا؟» که او گفت «فقط فکر می کنم این یارو ممکنه همچین مدل مویی داشته باشه.» بنابراین من به استودیو زنگ زدم چون عاشق شکنجه کردن آن ها هستم و گفتم «کوین کاستنر می خواهد خط موی شخصیتش عقب تر باشد» و آن ها هم قاطی کردند و گفتند «ما کوین کاستنر را درست همینطور که هست می خواهیم!» بنابراین برگشتم پیش کوین و گفتم همه در استودیو فکر می کنند چنین کاری باعث می شود تو پیر به نظر برسی. او هم گفت «اوه، خب پس می توانم آدامس بجوم؟»

بری جنکینز برای «مهتاب»

»خب، پس همه سفیدپوست ها کجان؟»

)یادداشت: هایزرر پرید وسط و گفت «در جمعیت تماشاچی». حسابی خندید(

اریک هایزرر برای «ورود»

اول قسمت معرفی ایده فیلم بود که من گفتم «یک جاسوس هست و زنی هم دارد». مدیر استودیو گفت «زن ندارد. ادامه بده

تیلور شریدان برای «Hell or High Water»

وقتی یادداشت ها از راه رسیدند همراه لانرگان بودم. یهو وضعیت کارتونی شده بود. در یک ملاقات بودم، یک پایلوت برای شبکه ای ام سی نوشته بودم و همه نشسته بودیم و آن ها داشتند یادداشت های شان را می دادند به من و من هم گوش می کردم. بعد از مدتی گفتم «دارید درباره چی صحبت می کنید؟»

که آن ها هم گفتند «تیلور، باید دنبال یادداشت درون یادداشت بگردی.» من گفتم «خیلی خب، اما چرا فقط خود یادداشت را به من نمی دهید؟» آن ها با جدیت کامل به من نگاه کردند و گفتند «خب، هنوز نمی دانیم خود یادداشت چیست«

تاد بلک تهیه کننده «فنس ها»

یک فیلم وسترن به اسم «هفت دلاور» با کمپانی سونی پیکچرز ساختیم. بزرگترین یادداشتی که در مراحل توسعه و فیلمبرداری پروژه دریافت کردیم، این بود که «واقعا باید کلاه کابویی و ریش داشته باشند؟» من هم گفتم «نکنه می خوای اسب هم نداشته باشند؟» این به صورت روزانه یکی از یادداشت های اصلی مان بود.