مخاطب کیفی سینما

سینما همانگونه که از نامش هویداست هنری متعلق به مکان است؛ مکانی به نام سینما و هنری که سینما نام دارد. یک عنوان واحد برای یک شاخه هنری (بعلاوه عناصر دراماتیزه) و یک مکان فیزیکی که در معنا به یکدیگر وابسته مطلق هستند. به عنوان مثال هنر نقاشی را گالری خطاب نمی کنند و یا هنر معماری در تعریف، تعلقی بر مکان ندارد. لذا عناصر فیزیکی شاخص فضای سینما از جمله پرده عریض، صدای حرفه ای، سالن تاریک و تعداد مشخصی صندلی های رو به پرده نمایش، الزاماتِ این هنر جهتِ تمرکز افراد حاضر (بدون تعریف بیننده و مخاطب) محسوب می شود که در تایم معین صفر تا صد فیلم را ببیند.

از طرفی وقتی اخبار فیلمی را پیگیری می کنید حتما متوجه شده اید که یک خبر مهم همیشه در صدر اخبار هر فیلم مهمی در دنیا قرار دارد و آن هم میزان فروش فیلم است. بدین ترتیب با این توضیحات به راحتی در می یابیم اقتدار سینما گیشه است و هر فیلم سینمایی هرچه بیشتر بفروشد کارگردان و تهیه کننده اثر خشنود تر خواهند بود. اما چگونه مخاطب شکل می گیرد؟ آیا صرفا هر فیلم پر فروشی فیلم خوبی است؟

در ابتدا باید بدانید که بین دو فرد بیننده و مخاطب تفاوت زیادی وجود دارد؛ مخاطب در سینما با مخاطب در تلویزیون هم تفاوت بسیار زیادی دارد چرا که اساس کار این دو حوزه باهم متفاوت است و در این مقاله صرفا به مخاطب سینما پرداخت می شود. تصور کنید روزی که برای دیدن یک فیلم سینمایی بسیار برنامه ریزی کرده اید و به سینما می روید، به طور مثال صندلی پشت سر شما زوج جوانی هستند که ابتدا تا انتهای فیلم فقط حرف می زنند یا با یشنهاد یک دوست به سینما می روید و علیرغم میل باطنی جهت تماشای آن فیلم در سینما حضور پیدا می کنید، از سوی دیگر صرف نظر از توجه به ژانر یا همسو شدن با قهرمان داستان فقط فیلم را می بینید و حتی مورد استقبال شما قرار می گیرد؛ در چنین حالت هایی و مشابه آن هیچگونه تعریفی برای مخاطب وجود ندارد و اساسا این گونه افراد در قالب مخاطب قرار نمی گیرند؛ بیننده خنثی است و هیچ شاخه بندی نمی توان برای آن قائل بود هرچند به لحاظ مادی ممکن است بلیطی تهیه کرده باشد اما بیننده از خرده ریز های سینما محسوب می شود و در چارچوب مخاطب قرار نمی گیرد. در طبقه بالاتر مخاطب ضعیف قرار دارد؛ مخاطب ضعیف یعنی به سبب میل و علاقه اش در تقسیم بندی سیستماتیک کیفی مخاطب سینما قرار می گیرد اما به لحاظ منش فیلمشناسی هم رده با بیننده است‌. مخاطب ضعیف نسبت به درک فیلم کند ذهن است اما در حداقل ترین ویژگی سیستمی خود فیلم را به طور کلی می فهمد، تمایز ژانر ها را می داند، همچنین گرایش به سمت محتوا یا فرم مورد پذیرش خود را درک می کند اما از بیان دقیق تحلیل داده ها عاجز است، بعضا این طبقه میل و گرایش از نوع علاقمندی فردی به بازیگر خاص، کارگردان خاص یا ژانر خاص دارد و این اتکا این طبقه مخاطب را از منطق دور می سازد، این مخاطب متعصبانه به کیس خود در مقام کارگردان یا بازیگر و حتی آن ژانر نگاه می کند و حتی اگر فیلم مورد پسندش واقع نباشد تجزیه و تحلیل درست از بد بودن ارائه نمی دهد.

 مخاطب کیفی سینما

در طبقه بالاتر مخاطب متوسط قرار دارد که در تعریف چارچوب مخاطب این نوع از مخاطبین به لحاظ کمی نیز طیف وسیع تری را شامل می شوند؛ مخاطب متوسط علاوه بر اینکه فیلم را می فهمد نشانه گذاری های فیلم را هم متوجه می شود، گاهی به آنها اشاره می کند و تجزیه و تحلیل های نیمه پخته ای از آن ارائه می دهد و گاهی نیز متوجه بسیاری از نشانه ها و نکات ریز فیلم نمی شود و ساده از کنار آنها عبور می کند و در مواقعی تحلیل ساده و مبتدی از آن ارائه می دهد، از طرفی دیگر تحلیل جویده و بی اساس از بسیاری مواردِ بی اهمیت خود بر تنزل این مخاطب نسبت به مخاطب عالی کمک می کند و صرفا خلاقیت ذهن و داستان پروری از آنچه که در ماهیت کلی فیلم هیچ نقشی ندارد نشان از ضعف مخاطب متوسط در تقابل با یافته های مخاطبِ عالی است. مخاطب متوسط پیام فیلم را می فهمد و تا حد امکان به زیر لایه های درونی بسیاری از فیلم ها نفوذ می کند ولی در حفر و رسیدن به آنچه که در زیر لایه های فیلم است عاجز است. به عنوان مثال مخاطب متوسط فیلم (آواتار ۲۰۰۹) درک درستی از زیر لایه های فیلم ندارد و صرفا بنا به مخاطب بودن این ژانر آن را دیده و تعریف درستی از داستان فیلم دارد ولی از شکافتن لایه زیرین فیلم محروم است.

مخاطب عالی یا مخاطب حرفه ای بالاترین سطح مخاطب کیفی در سینماست، این مخاطب گاها جلوتر از روند فیلمنامه حرکت می کند و در بیشتر موارد قابلیت فکر خوانی کارگردان را دارد، فیلم (مدفون شده ۲۰۱۰) اثر رودریگو کورتس از آن جمله فیلم های تک لوکیشن است که صرفا شدن یا نشدن، مردن یا زنده بودن، رفتن یا ماندن در این سبک فیلم ها رخداد پایانی و اصلی می باشد که با توجه به پرداخت صحیح القای امید به زندگی توسط کارگردان ناگهان پایان را جور دیگری رقم می زند و این جنس تشخیص ها مخاطب عالی الی را بُلد می کند اما این مخاطب علاوه بر این قابلیت در یافتن زیر لایه های فیلم و نفوذ به اعماق فکری خالق اثر تحلیلی درست و بسیار نزدیک به ماهیت اصلی فیلم و خواسته های کارگردان ارائه می نماید، این مخاطب غیر متعصب بوده، دارای مطالعه و کنکاشگر نسبت به حوزه ژانر، کارگردان یا اثر خاص خود است. فیلم هایی از جمله (شیاطین ۱۹۵۵)، (روانی ۱۹۶۰)، (باشگاه مبارزه ۱۹۹۹) می توانند به عنوان نمونه از جمله فیلم هایی باشند که طیف مخاطبین آنها بنا به درک، تحلیل آنها و برداشت هر یک طبقه بندی هایی را برای مخاطب در موردشان قائل شد. جشنواره های بین المللی متعددی امروزه با توجه به علایق خود فیلم هایی را می پذیرند و لزوما می توانند مخاطبینی خاص داشته باشند که خود مخاطبین خاص و اساسا تمام مخاطبین در سینما در چارجوب این سه طبقه اصلی ضعیف، متوسط و عالی قرار می گیرند. مخاطبین می توانند گرایش به فرم خاصی از سینما داشته باشند و از سویی دیگر مخاطبین می توانند گرایش به محتوای خاص داشته باشند. به عنوان نمونه مخاطبین فیلم های شهرام مکری عموما فرم گرا هستند و تمایز کیفی مخاطب را با درک متفاوت از فیلم (هجوم ۲۰۱۷) می توان یافت. به عنوان مثال دختران جوان مخاطب فیلم های تهمینه میلانی هستند از میان این دختران جوان که مخاطب کمی هستند بنا به توضیحاتِ پیش تر، تقسیم بندی کیفی آنها شکل می گیرد. در مثال دیگری مخاطب ضعیف یا متوسط آثار نولان شاید درک درستی از فیلم (ممنتو ۲۰۰۰) نداشته باشد اما یک شخص که شاید علاقه ای به نولان هم نداشته باشد تجزیه و تحلیل درستی از این فیلم ارائه دهد و همچنین تمام نشانه گذاری ها را با استدلال بیان کند در این صورت وی نیز مخاطب به معنای واقعی تلقی نمی شود ولی به علت بینش و آگاهی سینمایی قابلیت پردازش و تحلیل دارد. مخاطب عالی دارای بینش، علم و آگاهی نسبت به سینما، جامعه شناسی و روانشناسی خالق اثر است. به نوعی به ماهیت خالق هر اثری پی می برد چون دارای بینش سینمایی است. لذا گرایش او به ژانر یا سبکی از گونه های فیلم وی را تبدیل به مخاطب حرفه ای اصلی آن ژانر یا سبک می کند از سویی علیرغم میل به سایر سبک ها یا ژانر ها دلیل بر عدم پردازش و تحلیل وی نیست، پس مخاطب عالی قابلیت درک، تجزیه و تحلیل در تمام سبک و ژانر را دارد‌.

مخاطب کیفی سینما  

کشمکش های دراماتیک و دارا بودن فیلمنامه با قابلیت نمایشی از اساس یک فیلم سینمایی محسوب می شود ولی گاهی بر هم زدن این اساس خود در جذب مخاطبینی تحت عنوان مخاطب خاص که تعدادشان نسبت به طرفداران اصلی سینما کمتر است رقم زده و منتقدینی معتقد هستند که این نوع جریانات ضربه به بدنه اصلی و اساس سینما می زند، ولی این نگرش افراطی و عدم پذیرش چنین فیلم هایی موجب شده است تا سبک هایی همچون سورئال نادیده گرفته شود تا حدی که با گذشت سالها حتی (سگ آندلسی ۱۹۲۹) اثر بونوئل به عنوان یک فیلم بی اساس از سوی منتقدینی در سینما تلقی شود. جسارت و گاها تاکید بر جنبه های متفاوت که سینمای کلاسیک هالیوود از آنها چشم پوشی می کرد باعث شد موج نو فرانسه شکل بگیرد و تصویر تازه ای از سینما شکوفا کند که مورد اقبال بسیاری از مخاطبین واقع شد و مخاطبین خاص خود را پیدا کرد. مسعود فراستی در یکی از برنامه های هفت اشاره کرد مخاطب خاص وجود ندارد و مخاطب خاص از دل مخاطب عام شکل می گیرد؛ به صورت کلی این اظهار نظر درست است چرا که ممکن است مخاطب با دیدن یک اثر جذب فرم به لحاظ ساختاری شود یا حتی به خاطر کارکرد های متفاوت محتوایی جذب شود و مخاطب شود بدون پیش درامدی از آن سبک، ولی این بیان کاملی نیست چرا که به طور مثال فیلمی ساخته می شود فقط به لحاظ فرم کار می کند برای ارائه خلاقیت مطلق؛ (ماهی و گربه ۲۰۱۳) و کارگردان علم آن را دارد که مخاطب او خاص است و عام نیست، پس اثر در سینما نیز برای مخاطب عام ساخته نمی شود و انحصارا خلق اثر ضعیف غیر سینمایی (هزارپا ۲۰۱۸) و فروش بالا دال بر فیلمِ خوب نیست چرا که مخاطب عالی حرفه ای که اشاره شد محتملا اثر را نمی پذیرد.

 

رامتین سراج پور

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید