37615

نگین توانا : هفته اول مهرماه هست و ترافیک شهر و دیر رسیدن به همه جا و ادامه داستان! نمی دانم این کسانی که مسئول کنترل ترافیک هستند دقیقاً چه کاری برای کنترل این ترافیک غیرعادی تهران انجام می دهند اما هرچی که هست مفید نیست! با اینحال خسته نباشید دوستان.

این هفته نویسنده ایی جدید به جمع ما اضافه شده که احتمالاً در هفته های آینده در این ستون مطالبش را خواهید دید. این هفته از جانب آقای کریمی به قول دُرسا ، مشق شب نداشتیم! اما ایشان طبق برنامه هفتگی ما را به انجام کاری وا داشتند. این هفته قرار بر این بود تا هرکس به گذشته خودش رجوع کند و به قولی با خودِ سابقش روبرو بشه! واسه همین من هم در این هفته بعد از سالها دوباره نقاشی کردم . کاری که سالها بود انجام نداده بودم و یکجورایی باعث شد کلی احساس خوب داشته باشم. شاید بهتر بود همان نقاشی را ادامه می دادم و هرگز به دنیای ارتباطاات پا نمی گذاشتم. تا هفته بعد خدانگهدار


دُرسا کیانفر : این هفته برای من فاجعه بود! فقط دخترا می تونن درک کنن که چه حسی به آدم دست می ده وقتی که با یکی می ره دانشگاه تا تنها نباشه! این اتفاقی بود که برای من در 3 روز از 7 روز هفته رخ داد و خودتون می دونید که حال آدم چجوری می شه. اما طبق مشق شب ( هرچند این هفته مستقیم مشق شب نشد اما به قول معروف فلان همون فلانه فقط پالانش عوض شده! ) این هفته قرار شد به گذشته مان سری بزنیم.

تابحال برایتان تعریف کرده بودم که این آقای کریمی جادوگر هم هست؟!! خب اگه نمی دونستید بدونید که ایشان جادوگر هستند و این هفته من رو جادو کردند!! واقعا فکر نمی کردم که میثم بدونه باید به کدام بخش از گذشته ام رجوع کنه تا منو از این رو به اون رو کنه.  خیلی برام غیرمنتظره بود. این هفته کارتو درست انجام دادی جادوگر! امیدوارم همیشه موفق باشید. بیشتر از این توان نوشتن ندارم. تا هفته بعد خداحافظ


امیر گلسفیدی : خب این هفته برای من نکته ی خاصی نداشت به جز اینکه در صف بانک با کسی که صف رو رعایت نمی کرد درگیر شدم! این رجوع به گذشته هم که میثم پیشنهادش رو داده بود و ظاهراً روی بچه ها جواب داده ، روی من هیچ تاثیر مثبتی نداشت! بهرحال اینجور برنامه ها زیادی اروپایی هست و روی من یکی جواب نمی ده! تا هفته بعد خدانگهدار


محب زاهدی : مهمترین اتفاق هفته برای من این بود که بنا به اجبار رئیس های محترم ، به کلاس های فوق پیشرفته! رفتم و در حال حاضر در آنجا در حال گذراندن مراحل تکمیلی کارم هستم. باور نمی کنید، اما هیچ چیز بهتر از این نیست که یکی هزینه کلاس شما را بده و شما را بفرسته به اون کلاس تا چیز یاد بگیرید! احتمالاً چون کلاسها هر روز برگزار می شه دیگه من نتونم اینجا مطلب بنویسم. بخاطر همین از شما عزیزان فعلاً خداحافظی می کنم تا چند هفته دیگه دوباره سر و کله ام پیدا بشه!

طرح رجوع به گذشته هم درباره من آرامش بخش بود. میثم من رو مجبور کرد تا بعد از سالها دوباره گیتارم رو به دست بگیرم و آهنگ مورد علاقه ام یعنی nothing else matters  رو بنوازم! خب احساسم قابل توصیف نیست. انگار که دوباره جوون شده بودم! مرسی میثم. تا هفته بعد خدانگهدار


میثم کریمی : اینجوری این بچه ها را نگاه نکنید، آنها خودشان مایل هستند تا کاری هفتگی به آنها محول بشه وگرنه کسی کاری رو به زور انجام نمی ده! من از نزدیک تمام نویسندگان سایت را می شناسم و به خوبی می دانم که آنها همگی از اصل خویش به دورند. این بچه ها مدتهاست که بنا به شرایط زندگی، علائق اصلی خود را کنار گذاشته اند و خود را به شکلی که جامعه می خواهد، درآورده اند! به همین دلیل این هفته از هر کدام از آنها خواستم تا علاقه سابقشان را دوباره زنده کنند تا خدای ناکرده یادشان نرود که روزی علاقه ایی هم داشتند!. این هفته برای من به بهترین شکل ممکن سپری شد چراکه دوستانم را دیدم که دوباره مثل سابق ( منظورم همان دوران جوانی است! ) دور یکدیگر جمع شدند اما اینبار دور هم جمع شدن مزه ی دیگر داشت چراکه مثل دوران نوجوانی ، همه تنها از چیزهایی صحبت کردند که بهش علاقه داشتند؛ فارغ از هرگونه بحث سیاسی و اجتماعی و کاری. تا هفته بعد خدانگهدار.


محمد علیزاده : این هفته ایشان را پیدا نکردیم!