هالیوود تنها جایی است که شرور بودن گاهی به سود افراد تمام می شود. در صنعتی که اغلب جوایز در اختیار «آدم خوب ها» قرار می گیرد، بازیگران نقش «آدم بدها» از هر فرصتی برای رفتن به دنیای تاریک شخصیت های شرور و ایفای نقش های خوشمزه شیطانی استفاده می کنند. اگر چه بردن جایزه اسکار به معنای تصدیق بی چون و چرای استعداد بازیگری در یک بازیگر نیست، اما این جایزه باارزش در برخی موارد به نقش آفرینی های بی نقص در قالب شخصیت های منفی تعلق گرفته است. اما چه چیزی یک شخصیت سینمایی را یک شخصیت منفی یا شرور تعریف می کند؟

به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، بسیاری از بازیگرانی که در ادامه این مطلب به آن ها اشاره خواهد شد با ایفای نقش های سنتی قهرمانانه مانند یک پرستار یا کلانتر به شهرت رسیده اند که در بافت فیلم های خود طرف شرور و بد ماجرا بوده اند. همه چیز به دیدگاه باز می گردد و در اکثر موارد کسی که در داستان فیلم در مقابل شخصیت قهرمان قرار می گیرد معمولاً شخصیت منفی یا شرور در نظر گرفته می شود. در همین حال، یک شخصیت فناناپذیر که در مقابل یک شخصیت قهرمان متفاوت قرار نمی گیرد به سختی می تواند در قالب یک شخصیت منفی جلوه کند و در این فهرست جایی ندارند. با احترام به تمامی بازیگران سرشناسی که به خاطر ایفای نقش های منفی موفق به دریافت جایزه اسکار نشدند، در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با بهترین بدهای تاریخ سینما که موفق به کسب جایزه اسکار شدند آشنا کنیم.

بخش اول گزارش را در اینجا بخوانید.

اخطار اسپویل: از آنجایی که برای تشریح بازی بازیگران در نقش های گفته شده ناچار به سخن گفتن از داستان فیلم هستیم، پیشاپیش از بابت اسپویل کردن داستان این فیلم ها از شما مخاطب عزیز پوزش می طلبیم.

۵- کیتی بیتس در «میزری» (۱۹۹۰)

MV5BMTcxNzUxNDMwNV5BMl5BanBnXkFtZTcwNTYyODI1NA. V1 w700

اگر چه شخصیت منفی فیلم «میزری» (Misery) شاید یکی از شخصیت های کمتری واقعی و ملموس این فهرست باشد اما این موضوع چیزی از ترسناکی آن نمی کاهد.کیتی بیتس چنان بی نقص و تاثیرگذار به در نقش خود ظاهر می شود که این شخصیت منفی برای همیشه بر حرفه بازیگری او سایه می افکند. اگر چه داستان فیلم یک ماجرای نسبتاً غیرمحتمل است اما چنان ترس و وحشتی در دل مخاطب ایجاد می کند که تنها می تواند از ذهن خلاق استفن کینگ تراوش کند. وقتی که یک رویای وسواسانه با واقعیت روبرو می شود، نتیجه می تواند به طرز شوکه کننده ای غیرقابل پیش بینی باشد و این همان چیزی است که در داستان «میزری» به ما نشان داده می شود. کیتی بیتس در این فیلم نقش آنی ویلکس را بازی می کند، پرستاری که به طور ناگهانی و بدنبال یک تصادف اتومبیل با یک نویسنده مشهور آشنا شده و برای مداوا او را به خانه اش می آورد. آنطور که مشخص می شود، آنی از طرفداران پروپاقرص داستان های نویسنده داستان است و نقشه های ویژه ای برای آقای نویسنده در دوران اقامتش در خانه او دارد.

در حالی که آنی دست نوشته های کتاب آخر این نویسنده را می خواند از رنج هایی که بر شخصیت قهرمان کتاب تحمیل می شود خشمگین شده و نویسنده درمانده را وادار به تغییر سرنوشت این شخصیت بر اساس خواسته های خود می کند. وقتی که او در برابر این خواسته مقاومت می کند، آنی برایش روشن می سازد که عواقب این مخالفت بسیار تاریک و دردناک خواهند بود و بدین ترتیب نویسنده نگون بخت وارد مبارزه ای دردناک برای نجات جان خود می شود. بیتس چنان خشونت خونسردانه ای را وارد شخصیت آنی وی کند که این شخصیت را به یکی از بزرگ ترین و به یاد ماندنی ترین شخصت های منفی تاریخ سینما تبدیل کرده و در نهایت جایزه اسکار را برای وی به ارمغان می آورد.

۴- لوئیز فلچر در «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» (۱۹۷۵)

لوئیز فلچر در «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» (۱۹۷۵)

آیا می شود پرستاری که زندگی اش را صرف مراقبت از بیماران روانی کرده یک شخصیت شرور و منفی دانست؟ فیلم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» (One Flew Over the Cuckoo’s Nest) به این سوال پاسخ مثبت می دهد. سبکی از مراقبت که لوئیز فلچر از بیماران روانی در این فیلم ارائه می دهد نام او را در میان شخصیت های منفی تاریخ سینما ماندگار ساخته است. زنی با شغلی شریف و شاید هم در ابتدا با نیتی خوب، در این داستان به یاد ماندنی به شخصیتی منفور تبدیل می شود. او که به شدت در مورد قوانین سختگیرانه اش حساس و وسواسی است و ظاهراً نیازهای متفاوت دیگر انسان ها را به فراموشی سپرده، به عمق شرارت سقوط می کند. تنش زمانی آغاز می شود که شخصیت جک نیکلسون به همان آسایشگاه روانی برده می شود که پرستار ریچد در آن کار می کند.

نیکلسون از همان ابتدا با این نیت که از قوانین سختگیرانه آسایشگاه تبعیت نکند و تا جایی که می تواند موجبات شادی خود و دیگر بیماران را فراهم کند، وارد می شود. وقتی که روحیه شورشگرانه او به دیگر بیماران نیز سرایت می کند، خشم پرستار ریچد برانگیخته می شود و تصمیم می گیرد به هر قیمتی که شده و با هر وسیله ای او را متوقف سازد. «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» فیلمی است که به تحلیل و بررسی شخصیت هایش در عمقی بی سابقه می پردازد و مخالفت شخصیت منفی داستان با آن ها در مقابل این شخصیت ها، بسیار متفاوت بوده و توجه بیننده را به خود جلب می کند. صورت بیروح و گرفته شخصیت پرستار ریچد به یکی از نمادهای ماندگار تاریخ سینما تبدیل شده و دنیای سینما به خاطر آن بدهکار نقش آفرینی بی بدیل لوئیز فلچر است.

۳- خاویر باردم در «کشوری برای پیرمردها نیست» (۲۰۰۷)

خاویر باردم در «کشوری برای پیرمردها نیست» (۲۰۰۷)

فیلم «کشوری برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) گونه ای از شخصیت منفی را مجسم می سازد که به خاطر نداشتن کاریزمای شخصیتی بسیار ترسناک است. یک قاتل بی احساس و بدون احساس گناه، این فیلم معمایی و معمولی را به مانند ارواح واقعی انسانی به تسخیر خود در می آورد. در تضادی بسیار آشکار با شخصیت های منفی کارتونی و فانتزی که در بسیاری از فیلم ها شاهد آن ها هستیم، شخصیت خاویر باردم به شکل ترسناکی قابل باور است، علیرغم این که او در طول فیلم شخصیتی کم حرف و بازی محدود و بدون ذره ای احساس از خود ارائه می دهد. بخش کوچکی از گذشته این شخصیت در ابتدای داستان برملا می شود و ما می بینیم که قتل های او بر اساس انداختن سکه و حدس درست یا غلط آن توسط قربانیان شکل می گیرد.

نبود ذره ای حس اخلاقی در او چنان عمیق و محسوس است که خشونت های هولناک او که تنها بر اساس شانس (انداختن سکه) رخ می دهند بسیار ترسناک تر از آنچه که هستند جلوه می کنند. وقتی که یک مرد تگزاسی به طول اتفاقی در بیابان با کیفی پر از پول مواجه می شود، ذره ای تصور نمی کند که برداشتن این کیف باعث می شود که مخوف ترین قاتل دنیا به سراغ او بیاید. اما وقتی که تعقیب و گریز شروع می شود، کاملاً مشخص است که هیچ یک از طرفین بدون مبارزه حاضر به تسلیم شدن نیست. خاویر باردم دائماً چند قدم با شخصیت فراری فیلم فاصله دارد و نگاه مرگبار این شخصیت حتی پس از تیتراژ پایانی فیلم نیز برای مدتی با شما می ماند.

۲- هیث لجر در «شوالیه تاریکی» (۲۰۰۸)

هیث لجر در «شوالیه تاریکی» (۲۰۰۸)

هیث لجر با چنان جدیت و تعهدی به شخصیت جوکر نزدیک شد که نمونه اش را دهه ها بود ندیده بودیم. او به اندازه ای خود را در این شخصیت غرق کرد که شخصیت منفی او در رده های بالای به یاد ماندنی ترین شخصیت های منفی تاریخ سینما قرار گرفت. لجر که تمامی ویژگی های شرورانه شخصیت منفی داستان را به زیبایی و کمال پوزخندی که روی صورتش داشت در بازی خود وارد کرده بود، بازی ماندگاری از خود ارائه داد که تحت هر شرایطی در تاریخ سینما جاودانه می شد. با توجه به این که انتشار فیلم ۶ ماه پس از مرگ غیرمنتظره لجر صورت گرفت، این موضوع بر تلخی شخصیت جوکر افزود. دومین فیلم در سه گانه بتمن با عنوان «شوالیه تاریکی» (The Dark Knight ) ساخته کریستوفر نولان، فیلمی بسیار تاریک بود.

این فیلم پیچیدگی های کارهایی که با نیت خوب انجام می شوند را همراه با نیات مربوط به رفتارهای بسیار شرورانه مورد بررسی قرار می دهد. جوکر به عنوان شخصیت منفی اصلی وارد می شود و هیث لجر نیز درنده خویی و عمق روانشناختی شخصیت جوکر را چنان به نمایش می گذارد که توصیف آن از عهده هیچ مخاطب و منتقد سینمایی بر نمی آید. در حالی که جوکر نقشه هایی را برای تحلیل بردن باورهای بتمن در مورد مفاهیم نیک و بد طرح ریزی و اجرا می کند، مخاطب به یک سفر غیرقابل پیش بینی اما تکان دهنده برده می شود. تصمیم گیری در مورد اینکه در آخر داستان کدام شخصیت در نقش قهرمان و کدام در نقش شخصیت شرور جلوه می کند به سکانس های پایانی فیلم واگذار می شود که به لطف بازی قوی و بی بدیل لجر فراموش نشدنی و جاودانه می شوند.

۱- آنتونی هاپکینز در «سکوت بره ها» (۱۹۹۱)

آنتونی هاپکینز در «سکوت بره ها» (۱۹۹۱)

استانداردهای جدید برای شخصیت های منفی کاریزماتیک ترسناک زمانی تثبیت شد که آنتونی هاپکینز دندان هایش را در نقش دکتر هانیبال لکتر در فیلم «سکوت بره ها» (The Silence of the Lambs) فرو برد. او با تار و پود وجودش در این نقش فرو رفت و نقش این قاتل هولناک را با آرامشی فراموش نشدنی بازی کرد. تصویر او از دکتر هانیبال لکتر، بر جنبه های مربوط به هوش بالای این شخصیت تاکید بیشتری داشته به نحوی که تصورات پیشین از شخصیت های منفی سینما را کاملاً دگرگون ساخت. اگر چه آنتونی هاپکینز اولین بازیگری نبود که نقش شخصیت فوق شرور هانیبال لکتر را بازی می کرد (این افتخار نصیب برایان کاکس در فیلم «شکار انسان» (Manhunter) در سال ۱۹۸۶) اما او این شخصیت را برای همیشه برای خود جاودانه ساخت.

در فیلم، لکتر از قبل در زندان به سر می برد، جایی که او توسط یک مامور تازه کار و جوان اف بی آی به نام کلاریس استارلینگ فرا خوانده می شود. هدف این مامور زن از این کار استفاده از دیدگاه های این قاتل بالفطره به منظور کمک به دستگیری یک قاتل خوفناک دیگر است اما این دو خیلی زود وارد یک بازی موش و گربه می شود که تمرکز اصلی داستان را به خود اختصاص می دهد. در نقش لکتر، هاپکینز کاریزما و مسحور کنندگی را در شخصیت داستانی اش جریان می دهد و آن را با لحظاتی از بیرحمی ترسناک ترکیب می سازد و آن زمانی است که طبیعت حقیقی درون این قاتل نمود پیدا می کند. «سکوت بره ها» فیلمی ماندگار و بی نقص است اما نمی توان آن را بدون بازی افسانه ای و برنده اسکار سِر آنتونی هاپکینز تصور کرد.